بایگانی ماهانه: ژوئن 2011

نه، جنبشِ خیابان زنده نیست!

وحید ولی زاده

آن دور تند وقایع، با تظاهرات ها و دویدن ها و کتک خوردن ها و عقب نشستن ها و نفس تازه کردن ها و بازگشتن ها و شعارها و خشم ها و سنگ ها و سرکوب ها و عکس ها و التهابات، از حرکت بازایستاد. آن هیولای زیبایی که ناگهان از زیر سطح روزمرگی ها و ترافیک های همیشگی و خستگی صورت های صبح و عصر و پاساژگردی ها و فرونشستن در مبلمان رخوت تلویزیونی سربرآورده بود و با تحرک تخریبگرش، با تنوره ی دهانش و گام های رعشه انگیزش، نظام شهری را مختل کرد و  مدیران آن را آسیمه سر و دستخوش هرج و مرج، به اینسوی و آنسوی و در جستجوی پناهگاه ها می تاراند، اینک دوباره به زیر سطح رفته است، به اعماق ناپیدای دریای موطن خود. به واژگان اخوان ثالث:

موج ها خوابیده اند آرام و رام

طبل توفان از نوا افتاده است

آن جنبشی که بعد از انتخابات شکل گرفت، و با سرپیچی از فصل الخطاب خامنه ای زبانه کشید، اینک ناپیدا است و تک و توک فراخوان ها و ابتکارات، مشتعل نمی شود و آن امیدها که شکوفا شد، دیری است که پژمرده است و پرپر می شوند. در این فضای خموشی خیابانی، و رونق خیمه شب بازی های رسانه ای، پرسش چه باید کرد؟ پاسخ خود را در تحلیلی از موقعیت کنونی می یابد. و مقاله امین حصوری با نام تحریک کننده ی «آیا جنبش زنده است؟» موقعیت کنونی را از نگاهی ترسیم می کند. ترسیم ناواقعی موقعیت کنونی اما این خطر را دارد که آن پرسش کانونی چه باید کرد را پاسخی غیراثربخش بیافریند. من در این نوشتار تلاش می کنم نشان دهم که چرا و چگونه پاسخ حصوری به پرسش آیا جنبش زنده است مفاهیم و ایده هایی را در بردارد که نه تنها با واقعیت انضمامی همخوان نیست، بلکه چه باید کرد را از توان انفجاری آن تهی می کند.

امین حصوری در مقاله خود ابتدا به دو پاسخ طرح شده در برابر پرسش «آیا جنبش زنده است؟» می پردازد. او می گوید دسته ای که واقعیت جنبش را انکار و یا تحقیر می کرده اند اکنون جنبش را مرده می بینند و مرگ جنبش را به جشن دیدگاه ها و مواضع خود  بدل ساخته اند. دسته دوم اصلاح طلبان اند که به صورت ابزاری به جنبش می نگرند. آنان می کوشند به بیان حصوری جنبش را «شاداب تر» از همیشه نشان دهند. در این دو مشاهده با امین حصوری همراهم، اما هنگامی که او به ضلع سوم واقعیت می پردازد، به باور من مشاهده ای کژدیسه طرح می کند. او علاوه بر این دو گرایش، «خیل وسیعی از افراد عموما گمنام» را مطرح می کند که :

به خواندن ادامه دهید


سیاست خارجی جنبش مردمی؛…

سیاست خارجی جنبش مردمی؛

اصلاح طلبان و  بحران سیاست خارجی جمهوری اسلامی

 

پژمان رحیمی

درآمد

یک جنبش سیاسی ـ اجتماعی را از زوایای مختلف می​توان بررسی کرد. چه از زاویه​ی تحلیل​هایی که درباره​ی خاست​گاه یک جنبش طرح می​شود و هم​چنین چگونه​گی رشد و بروز آن هم می​تواند مورد بررسی از همان زوایا قرار بگیرد. خیزش مردم ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری هم تا کنون از زوایای مختلفی مورد ارزیابی قرار گرفته است و هر کدام  از این تحلیل​ها به محک  تجربه خورده​اند و اینک در واقع می​توان امیدوار بود جمع​بندی درست​تری از آن​چه تا کنون روی داده است را ارائه کرد و اگر چه هر جمع​بندی​ای هم در چهارچوب همان دیدگاه​های نظری متفاوتی مطرح می​شود که از همان آغاز تحولات جنبش را بررسی می​کردند اما تصور من بر این است که آن تشتت و پراکنده​گیِ آغازین تا حدی کنترل شده است و از همه مهم​تر این​که گوش​های شنوای بیشتری برای شنیدن تحلیل​های «دیگر» وجود دارد. بر خلاف نظری که از سوی حامیان شرکت در انتخابات(شامل اصلاح طلبان حکومتی، رفرمیست​های حامی اصلاح​طلبان،لیبرال​ها و سوسیال​دموکرات​های هم​بسته با پروژه​ی اصلاح​طلبی حکومتی) هم​واره مطرح می​شد من باوری به گشوده​گی فضای سیاسی در مقطع انتخابات ندارم. اتفاقا با فضای تبلیغاتی کاملا قطبی شده​ای روبه​رو بودیم که حول «شرکت کردن» یا «شرکت نکردن» در انتخابات ایجاد شده بود و نشانی از پویایی و طراوت سیاسی در عرصه​ی انتخابات سیاسی وجود نداشت. هیچ​گونه بحث و بررسی مفید و دقیقی بر سر برنامه​های سیاسی کاندیداها صورت نگرفت. همه​ی کوشش​ها در بهترین حالت پوپولیسم بزک شده​ای برای توجیه مخاطبان برای پذیرفتن و باور به «وضعیت ویژه»ای بود که بنا بر آن شرکت در انتخابات به نفع کاندیدای طیف ناهم​گون اصلاح​طلبان حکومتی(یا مخالفان احمدی نژاد!!) توجیه می​شد. اگر معیار قضاوتمان را بر اساس مراحل انتخابات ریاست جمهوری در ایران  قرار دهیم، تا مقطع انتخابات ریاست جمهوری مورد مناقشه نزدیک به 16 سال ـ اکنون 18سال ـ است که گویا در «وضعیتی ویژه» قرار داریم!! یعنی هر بار برای این​که کشور در «وضعیتی ویژه» قرار دارد باید به قول مدعیان، با «قدرت مردمی» (بیچاره مردم!!!) وارد صحنه​ی انتخابات شد و در هر صورتی از موازنه ی قوا، «کاندیدا»ی اصلاح طلبانِ حکومتی را برگزید!! اگر حافظه​مان یاری دهد حتما به یاد خواهیم آورد هر بار همین دلایلی که حتا امروز هم  برای حضور در انتخابات آورده می شود، در دوره​های گذشته هم تکرار می​شد. حالا چطور می​شود که سی و دو سال از عمر یک حکومت بگذرد و بیش از نیمی از عمرش را در «وضعیت ویژه» باشد، این دیگر یک سئوال شش میلیون دلاری است!! آنان که تلاش می​کنند تئوریک​تر بحث کنند جامعه​ی ایران را در حالِ گذار محسوب می​کنند.حالا این گذار چقدر طول می​کشد و یا چه ویژه​گی​هایی دارد، باز هم سخنی به میان نمی​آید ولی در مقابل این​که همین استراتژی سیاسی  باید حفظ شود یا نه، جواب سفت و محکم است که: آری!!

 این استحکامِ جواب از سوی مدعیان، برخاسته از یک پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی و هم​چنین نتیجه​ی یک وضعیت ایستایِ روانی ـ اجتماعی است که در سطح عمومی بیشتر تحت تاثیر تبلیغات و هژمونی طبقات حاکم شکل گرفته است. این «وضعیت ویژه» اسمِ رمزی است که همه​ی رفرمیست​ها را به هم پیوند می​دهد. اما آن​قدر «وضعیت ویژه» را گنگ و دست​کاری شده توصیف می​کنند که بهترین واکنشی که می​توان به آن نشان داد گردن نهادن به قاعده​ی بازیِ مسلط است!! اتفاقا بر خلاف ادعایی که مشارکت​طلبان «همیشه​گی» در انتخابات می​کنند، این دخیل بستن به «وضعیت ویژه» روی​کردی تازه به عرصه​های نوینی از سیاست​ورزی نیست(حتا اگر به تئوری​هایی از هالووی، ژیژک و بدیو هم دخیل بسته شود!!)  بلکه جان​کندنی سخت و داوطلبانه تحت سلطه​ی سیاستِ پوزیتیویستی است. دولت​مردان و اپوزیسیونِ خودی و برساخته​شان، هر دو از «وضعیت ویژه» سخن می​گویند که هر دو را از منافع اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسیِ خاصی بهره​مند می​کند.

به خواندن ادامه دهید


کردستان و تردید جنبش …

کردستان و تردید جنبش

چرا كردستان به خیزشهایِ اخیر نپیوست؟

 

مزدک چهرازی

اگر بخواهیم كردستان را در مقایسه با بقیه​یِ مناطق ایران تعریف كنیم و این تعریف را براساس خصوصیت​هایِ سیاسی​ در نظر بگیریم بایستی بگوییم «كردستان جزیره​ای است سیاسی». شاید این تعریفِ در ظاهر مختصر و مبهم به نظر آید اما برای كسانی كه با مبارزات مردم و طبقه​یِ كارگر این منطقه آشنا هستند و یا مسائل سیاسی روز آن​جا را دنبال می​كنند این جمله​ی كوتاه معنی عمیقی دارد.

كردستان در طول 33 سالِ اخیر (از قیام بهمن 57) دژ مقاومت و سرسختی در برابرِ اشكالِ مختلفِ هجوم و سركوبِ رژیمِ جمهوری اسلامی بوده​است. در همان روزهای آغازینِ قیام شهرهای كردستان از اولین شهرهایی بودند كه علیه رژیم سلطنتی به​پا خواستند و همه​یِ گروه​ها و محفل​های سیاسی در سازمان​دهی و متشكل​كردنِ توده​هایِ شهری و روستایی فعال گردیدند.

سابقه​یِ مبارزاتی​یِ سال​هایِ 1323 تا 1325 (جمهوریِ مهاباد)-مبارزاتِ دهه​یِ 40 خورشیدی (هسته​های حزب توده، كمیته​یِ انقلابی​یِ حزبِ دمكرات، شریف زاده، ملا آواره معینی) و فعالیت​هایِ سیاسی​یِ دهه​یِ 50 (محافل چپ مائوئیستی، جنبشِ دانش​جویی) همه و همه بسترهای مادی​یِ خیزش و فعالیت توده​هایِ مردم كردستان در دوران قیام محسوب می​گردیدند.

هم​سایه​گی با كردستانِ عراق و ارتباط مستقیم با تحولات سیاسی​یِ آن منطقه یكی دیگر از دلایلِ سیاسی بودن فضایِ كردستان است. چرا كه از دوران جنگِ جهانی تا سال​های قیام، كردستانِ عراق صحنه​یِ مبارزاتِ گروه​هایِ سیاسی​یِ ناسیونالیست و چپ با رژیمِ بغداد بود. ارتباط و كارِ مشترك با احزاب و گروه​های كُردِ عراقی چون «هیوا»، «پارتِ(حزب) دمكراتِ كردستانِ عراق»، «كومه​له​یِ ماركسیست​لنینیستِ عراق» (بعداً كومه​له رنجبرانِ كردستان عراق) و «اتحادیه​یِ میهنیِ كردستانِ عراق» باعث گردید تا نوعی تاثیر متقابل بین مبارزینِ دو كردستان پدید آید. البته ما در این​جا به طورِ گذرا تنها به این نكته اشاره می​كنیم كه خیانت «پارتِ دمكراتِ كردستانِ عراق» و رهبری​یِ آن «ملا مصطفی بارزانی» و فرزندش به جنبش انقلابی مردم كُرد از جمله استثنا​هایی است كه در طولِ این سال​ها در جریان بوده و نمی​توان آن را به كلِ جنبش در منطقه تعمیم داد. اما مبنایِ سیاسی​بودنِ فضایِ كردستانِ ایران را باید در كردستانِ عراق جست​وجو كرد. این تاثیر در سال​هایِ دهه​یِ 50 شكل متقابل پیدا كرد به​طوری كه كردهایِ ایران در مبارزاتِ مردم كردستان عراق تاثیر نهادند.

پس از پیروزی​یِ قیامِ 57، احزاب و سازمان​هایِ كُرد به سرعت خود را سازمان​دهی كردند و با شروعِ تحریكات مزدورانِ محلی مذهبی (جریان مكتب قرآن وابسته به احمد مفتی زاده) و حمله​یِ نیروهایِ نظامی​یِ تهران در برابرِ آن ایستاده​گی  كردند.

در بینِ جریانات سیاسی​یِ فعالِ كُرد، دو جریانِ برجسته​تر و تاثیرگذار بوده​اند، این دو جریان كه با پیروزی​یِ قیامِ بهمنِ 57 فعالیت​هایِ علنی​یِ خود را آغاز كردند در طول این 33 سال در عرصه​یِ كردستان، ایران، خاورمیانه و حتا جهان شناخته شدند و تاثیرِ به​سزایی داشتند.

این دو جریان عبارتند از «حزبِ دمكراتِ كردستانِ ایران» و «سازمانِ كردستانِ حزبِ كمونیستِ ایران –كومه​له». در حقیقت بخشی از عدمِ شركتِ توده​هایِ كُرد در خیزشِ اخیر را بایستی در جای​گاه و تاثیرِ آن​ها در كردستان موردِ بررسی قرار داد.

از دلِ این دو جریان احزابِ دیگری هم پدید آمده​اند (بخوانید انشعاب كردند) ما نقش آن​ها را نیز تحتِ تاثیر و در سایه​یِ این دو جریان بررسی خواهیم كرد:

  به خواندن ادامه دهید


چه بلند باید پرواز کنیم!!! …

چه بلند باید پرواز کنیم!!!

بررسی موانع پیش روی زنان در خیزش

 

فریبا امیرخیزی

«به محدودیتها بیندیشیم، اما نه بهعنوانِ بندهایی که ما را در قفسِ تاریخ نگه میدارند، بلکه دشواریهایی که برای پریدن از قفس باید بر آنها چیره شد. زیرا شرایطِ اجتماعی میتواند هم دلیل و بهانهیِ محدودیتِ پروازمان باشد، و هم یادآورِ آنکه برای رسیدن به فراسویِ دشواریهایِ امروزمان، چه بلند باید پرواز کنیم. و من، از این دو، گزینهیِ دوم را ترجیح میدهم. هر واقعیتِ اجتماعی، نه تنها نشانگرِ شرایطِ کنونی است، بلکه اجازهیِ بروز به کمبودها و نیازهایی را میدهد که پاسخگویی به آنها جز از راهِ گریز از واقعیتهایِ اجتماعی و دگرگونکردنِ شرایطِ موجود مُیسر نیست. کمبودها و نیازها، نه نفرینهایِ دستوپاگیرِ ابدی، بلکه امکاناتِ تحققنیافتهای هستند که باید موردِ بهرهبرداری قرار گیرند.»1

جنبشِ مردم در ایران: توقف یا تأمل؟!

برای دگرگونیِ​یِ شرایطِ موجود بررسی​یِ موقعیتِ کنونی​یِ جنبشِ مردمِ در ایران، اولین گام است؛ موقعیتی که خود محصولِ فرازوفرودِ فرآیندِ تابه​امروزی​یِ جنبش است. بررسی​یِ تاریخ​چه​یِ این پدیده ما را در مقابلِ واقعیاتِ عینییی قرار می​دهد که نقطه​یِ اتکایِ ما برای مراحلِ بعدی است. آن​چه این بررسی را راه​گشا می​کند توجه به تضادهای پدید​آورنده​یِ جنبش و موقعیتِ امروزی​یِ تضادها و موقعیتِ ذهنی و عینی​یِ نیروهای درگیر در آن است و …

شرایطِ سیاسی​اجتماعیِ​یِ جامعه​یِ ایران حاصلِ تضادهایِ مختلفی است. از تضادِ طبقاتی گرفته تا تضادِ جنسیتی، تضادِ ملی، مذهبی و …، که هر کدام از آن​ها در شرایطِ متفاوت نیروهایِ اجتماعی​یِ مختلفی را به میدان می​آورد. با این اوصاف جنبشِ سالِ 88 که عمدتا حاصل دو تضادِ حِدت​یابنده یعنی «تضادهایِ درونِ طبقه​یِ حاکمه» و «تضادِ بینِ مردم و هیأتِ حاکمه»یِ جمهوری اسلامی بود در اثر شکافِ ناشی از موقعیتِ انتخاباتی سر باز کرد و سونامیِ​یِ بزرگی به راه افتاد. این خیزش نیروهایِ اجتماعیِ گوناگونی را به میدان آورد (و البته نیروهای اثرگذاری را هم به میدان نیاورد که بررسی​یِ آن نیاز به بحثی مبسوط و مجزا دارد)، که هر کدام نماینده​یِ منافعِ طبقاتی و تضادهای حادِ جامعه​یِ ایران بودند. برخلافِ تلاشِ طیف​های مختلف، که در به​ترین حالت سعی داشتند با عنوانِ «جنبشِ رنگین​کمان»، خیزش را پدیده​ای هم​سو اما ناهم​گن معرفی کنند؛ نیروهایِ درگیر در جنبش به​هیچ​عنوان هم​سویی نداشتند (فارغ از این​که خودشان قادر به طرح و فرموله​کردنِ این جهت​گیری بوده باشند یا خیر). با کمی زاویه، این نیروها یا چشم به «تغییر» با تکیه به بالایی​ها داشتند یا پایینی​ها که این هم محصولِ اجتناب​ناپذیرِ حلِ همان دو تضادِ اولیه است. با توجه به این​که هر دو تضادِ پدید​آورنده​یِ جنبش نه تنها از بین نرفته​اند بلکه به درجاتِ زیادی حادتر هم شده​اند خصوصا تضادِ عمیق و پایه​ای​یِ بین مردم و جمهوری اسلامی؛ امروزه جنبشِ مردم دچارِ یک تأملِ ضروری شده است. این وقفه به شکل واقعی حاصلِ شرایط و ضروریاتِ پیشِ پایِ جنبش و نیاز به پاسخ​گویی به سؤالات و کم​بودهایِ پیشِ رویِ جنبش است. بنابراین هر نیرویِ اجتماعی با توجه به افق و چشم​اندازش این شرایط را بررسی می​کند و به «چه باید کرد؟»ها پاسخ می​دهد.

به خواندن ادامه دهید


مبارزه ی قهرآمیز و مسالمت آمیز


برناک جوان

عنوان مطلب حاضر در دوره​ای که در آن واقع شده​ایم بسیار چالش برانگیز است. در حیطه​ی نظر، بسیاری از طرف​داران و مخالفان این  ایده​ها و در واقع روش​های مبارزاتی فوق درکی سطحی از مفهوم، تاریخ و تبارز مادی این دو دارند. غلبه​ی ایده​های رایج و مسلط، آن​چنان قوی است که یافتن حقیقت آسان نیست و باید لایه​های زیادی را کنار زد تا به عمق این مقولات دست یافت. از پس یک دهه سرکوب، کشتار، زندان و شکنجه، نهادینه کردن خفقان بر جامعه و سرخورده​گی​یِ اجتماعی، بر باد رفتن امیدِ تغییر و … ، شاهد ورود ادبیاتی به فرهنگ سیاسی ایران بودیم که تاریخا در اروپای سه قرن پیش و تاریخ صدساله​ی مبارزه​ی ضد استبدادی در ایران ریشه دارد. ادبیات و گفتمانی که جان سختی​ی خود در سازش​کاری را حتا با ورشکسته​گی​ی دوم خرداد هم حفظ کرد و در پرتوی خیزش مردم در سال 1388 اوج تازه ای گرفت و این بار عمدتاً توسط رهبران و نظریه​پردازان خط موسوم به «خط سبز» و بقایای دوم خرداد تفسیر، تبلیغ و تئوریزه شد و البته هم​چنان از سوی بخشی از اپوزیسیون در تبعید، فعالین آکادمیک و جوانان فعال سیاسی هم با ترجمه​های مختلف بیان می​شود. ادبیات خشونتپرهیزی، ضد خشونت، تبلیغ مبارزهی مسالمتآمیزِ همراه با نفی و دفن مبارزهی قهرآمیز، نفی خشمِ ویرانگر تودهها و انقلاب اجتماعی.1

برخورد علمی، پرسش​گر و حقیقت​جویانه با این خط سیاسی، ما را وارد جدل​های حادی می​کند. در واقع بررسی​ی این موضوع، برخورد و تلاشِ نظری-جمعی​ی نیروهای انقلابی از یک سو و حذف، تحریف و مصادره​ی مبارزات رادیکال اجتماعی از سوی نیروهای رفرمیست و راست و سازش‌کار از سوی دیگر می​باشد. این رویارویی در دو پراتیک اجتماعی​ی متفاوت تبارز می یابد. از این رو با تمرکز بر فضای سیاسی​ی ایران و پیوند آن با مبارزات سایر نقاط دنیا، در چارچوب مشخصی به بررسی​ی این مقوله خواهم پرداخت و بر نکات مشخصی تمرکز خواهم کرد و بررسی​ی نکات دیگر را به ارتباط با خواننده​گان و به فرصت​های بعد موکول خواهم کرد. این نوشته بر تئوری و پراتیک انقلابی تا کنونی تکیه دارد و قطعاً کمبودهایی را شامل می​شود که برخورد انتقادی خواننده​گان را می​طلبد.

بحث را با چند سئوال مشخص آغاز می کنیم که در جنبش مبارزاتی مردم و در میان فعالین سیاسی مختلف شکاف ایجاد کرده است:

چرا باید به صورت مسالمتآمیز مبارزه کنیم؟ آیا خشونت و اعمال قهر یک بحث اخلاقی است یا یک رابطهی اجتماعی؟ آیا امروزه ایدهی شورش قهرآمیز واقعیت دارد؟

در پرتوی بررسی​ی این سئوالات می​توانیم به فرازهای مهمی برای درک صحیح از این دو مقوله دست پیدا کنیم و باب بحث​ها و چالش​های نظری​ی جدیدی را بگشاییم.

  به خواندن ادامه دهید


سه خیز کیفی جنبش و ضرورت خیز چهارم



ارژنگ نورایی

اینک دو سال از جنبش ضد استبدادی و شورانگیز  مردم ایران در سال 88 می​گذرد. جنبشی که بار دیگر جسارت و امید تغییر دادن و مبارزه کردن را در ابعاد توده­ای به مردم بازگرداند و فصلی نوین از مبارزه با رژیم ضد بشری و ارتجاعی جمهوری اسلامی را گشود. ترسیم کردن روند رو به رشد جنبش از اواخر خرداد 88 تا عاشورای خونین همان سال یعنی از لحظه​ی آغاز تا نقطه​ی اوج، بیان​گرِ پروسه​ی تکاملی است که می​توان آن​را در سه نقطه​ی عطف و سه گسست کیفی جمع​بندی کرد. نقاطی که جنبش به اعتبار گذار از آن​ها به سطحی بالاتر ارتقا یافت و تداومش را تضمین کرد. این نقاط عبارتند از: 1) شکل​گیری خیزش در خیابان، 2) تظاهرات روز 30 خرداد و 3) قیام روز عاشورا.

جنبش در روز عاشورا به لحاظ پتانسیل های درونی و ابتکار عمل توده​ها به نقطه​ی اوج شکوفایی و فعلیّت خود رسید و پس از آن نیازمند گسست چهارمی بوده و هست که تحقق یا عدم تحقق آن نقش تعیین کننده­ای در تداوم حیات و تکامل بیشتر یا توقف و رکود و در نهایت مرگ جنبش دارد. در نوشته​ی حاضر کوشیده شده است ضمن ترسیم خطوط عمده​ی این نقاط و ماهیت تکاملی جنبش به بررسی نقطه​ی خیز چهارم و ضرورت سرنوشت ساز آن اشاره شود.

 

نخست: رخداد خیابان و گسست از انتخابات

جنبش 88 به معنای واقعی و مردمی خود درست آنجایی آغاز شد که فریب انتخاباتی رژیم برملا شد و بازی انتخابات به پایان رسید و توهم دوباره فراگیر شده مبنی بر «انتخابات آزاد» و ایجاد تغییر و اصلاحات از طریق رفتن به پای صندوق​های رأی فروریخت. تا پیش از حضور میلیونی مردم در خیابان هیچ اتفاق ویژه­ای نیافتاده بود، بازی انتخاباتی رژیم و قواعد از پیش نوشته شده​ی این بازی که پیش پای رأی دهنده​گان گذاشته شده بود و چهار کاندیدای مورد اعتماد رژیم با سابقه​ی طولانی­ای در خدمت به نظام ولایت. رژیم ذاتاً ضد آزادی جمهوری اسلامی یک بار دیگر به امید و بهتر است بگوییم به توهم بخش وسیعی از مردم مبنی بر امکان «انتخابات آزاد» به رسواترین و وقیح​ترین شکل ممکن خیانت کرد و این مردم بودند که بار دیگر به سخره گرفته شده بودند. رژیم از رویای همیشه تعبیر نشده​ی آنان برای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن دیگر بار سوءاستفاده کرده و ویترین «مردم سالاری دینی» اش را دست کم برای یک دهه به آرای «شهروندان عزیز ایران اسلامی» آراسته بود. راه شکست خورده دوباره شکست خورد و به بن بست رسید. توده­های مردم به ویژه جوانانی که به امید ایجاد تغییر در روند فلاکت بار و تحقیرآمیز زنده​گی​شان به یکی از اعوان و انصار «نظام مقدس» دل بسته بودند در پایان ماجرا جز 63 درصد معروف و مشتی که «آقا» به اعتبار رأی 85 درصدی آنان حواله​ی دشمنان داخلی و خارجی​اش کرده بود چیزی نصیبشان نشد. محل بروز خشم ناشی از دور خوردن در این فریب تکراری و احساس سرخورده​گی و تحقیر به ویژه نزد جوانان، شورای نگهبان و ستاد انتخابات وزارت کشور و کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی و بیت فلان آیت الله و بعثه بهمان مرجع تقلید و روزه​ی سیاسی و «تحصن در مرقد امام» و غیره نبود، این خشم میدان بروزش را به درستی یافته بود؛ خیابان. آن​جا که عرصه​ی نمادین سلطه و هژمونی تمام عیار رژیم است، آن​جا که همه­گان ملزم به رعایت دستِ کم ظاهری نمادها و ظواهر قدر قدرتی ایده​ئولوژی اسلامی هستند، آن​جا که در و دیوارش پوشیده است از تمثال و بیانات «امام و آقا» و تصاویر کشته شده​گان جنگ و احدایث دینی و سایر سمبل​هایی که مدام در کار یادآوری سلطه و هژمونی نظام دینی بر حیات و ممات مردم هستند و اکنون این نقطه​ی استراتژیک به اشغال توده­هایی در آمده بود که خشم خفته­شان از ستم و تحقیر را به کف کوچه­ها و خیابان​ها آورده بودند. شاید آن چند صد جوان خشمگینی که با مشت​های گره کرده و ابروان در هم کشیده طول خیابان​های گرم تهران را در نخستین ساعات پس از اعلام پیروزی قطعی محمود احمدی نژاد طی می​کردند خود نیز نمی​دانستند در آن لحظه تاریخی نماد و نماینده​ی خشم میلیون​ها ایرانی هستند از سی سال فلاکت و تباهی، از سی سال ممنوعیّت و شکنجه و زندان و اعدام، گویی این صدای مردم بود که در گلوی آنان جمع شده و طنین افکن می​شد. جمع چند صد نفره اما مصمم این جوانان خشمگین سیل میلیونی مردم به جان آمده را در پس خود داشت و این جسارت چند صد نفره تور امنیتی رژیم را در ابعاد میلیونی درید و به توده­ها برای جشن میلیونی­شان در خیابان فراخوان داد. این شد که خیابان​های تهران و چند شهر دیگر ایران در هفته پایانی ماه خرداد به عرصه کشمکش واقعی میان مردم و رژیم تبدیل شد، این عرصه​ی نمادین باید از آن یکی از طرفین می​ماند؛ یا مردمی که نظم و امنیت سلطه​گرانه رژیم را در خیابان به چالش کشیده بودند و یا قوای سرکوب​گری که حافظ وضع موجود و ضامن ثبات رژیم بودند. آمدن مردم به خیابان هم​چنین معرف گذار آنان از اتمسفر سیاسی​ای بود که تمامیّت رژیم اسلامی اعم از اصول​گرا و اصلاح­طلب با بازیچه­ای به نام انتخابات پیش پای آنان گذاشته بود. بر اساس قواعد و قوانین بازی سیاست در چارچوب رفرمیستی پارلمان و انتخابات، مردم نباید پس از اعلام نتایج به خیابان​ها می­آمدند چرا که حکمیّت و مشروعیت دستگاه­های مجری و ناظر بر انتخابات رژیم را پذیرفته بودند و اینک این دست​گاه­ها حکم بر صحّت پیروزی احمدی​نژاد داده بودند. مردم اما با آمدن به خیابان میز محقّر و محدود این نحو از سیاست ورزی را به هم ریخته و فعل و کنش سیاسی را به گونه دیگری معنا می​کردند و امر سیاسی را به عرصه واقعی و راستین خود یعنی خیابان می​کشاندند، خیابان به مثابهی تجلیگاه تحمیل اراده و خواست رادیکال مردم بر ضد مردم.  نکته​ی با اهمیت این بود که نه آن چند صد جوان و نه آن میلیون​ها نفر به اذن و اراده​ی هیچ فردی از صاحبان دیروزین و امروزین قدرت در ساختار حکومت به خیابان نیامده بودند. این رخ​داد ناگهان خیابان و جسارت توده­های مردم بود که حتا سران محافظه­کار و درون حکومتی اصلاحات را نیز جرأت به خیابان آمدن بخشید، اگر چه سودای به خیابان آمدن این دو اساساً و کیفیتاً متفاوت بود و در حالی​که مردم آمدند تا خود سرنوشتشان را در دست گرفته و مهر ابطال بر مشروعیت سیاسی رژیمی بزنند که تحقیر و ریش​خند کردن آنان را به اعلا درجه​ی وقاحت رسانده بود، کاندیداهای سبز جناح اصلاح­طلب جمهوری اسلامی آمدند تا در پناه این سیل میلیونی برگ قوی­تر برای لابی و چانه­زنی با رقبایشان در جناح اصول​گرا بخرند و از آن مهم​تر امنیت جانی و حقوقی­شان را از خطر واکنش​های محاسبه نشدنی «سرداران» خشم​گین سپاه در اردوی احمدی نژاد حفظ کنند، بقای سیاسی و حتا فیزیکی ایشان مشروط به تداوم جنبش و هم​راهی با مردم در خیابان بود.

این مرحله​ی آغازین جنبش که می​توان از آن به خیز خیابان نام برد از دو زاویه حایز اهمیت است: نخست گسست ذهنی مردم از توهم و فریب انتخاباتی رژیم و دوم گسست عینی از نظم و قواعد بازی سیاسی حکومت و آمدن به خیابان.

به خواندن ادامه دهید


بیانیه یِ اعلامِ موجودیت

بیانیه یِ سیاسی یِ اعلامِ موجودیت

“ شورایِ دانشجویان و جوانانِ چپِ ایران”

در روزگاری که “نظم نوین بازار آزاد” یگانه​گیِ بی​رقیب خود را با جنگ و فلاکت و ویرانی، با بی​کاری و تحقیر و ستم در چهار گوشه​ی جهان فریاد می زد، روزگاری که بیش از یک​صد سال مبارزه​ی مردم ایران برای تغییر وضعیت موجود، برای آزادی و عدالت و برابری گویی به شکست گرائیده بود، زمانه­ای که فریب انتخاباتی دیگری در راه بود، مردم و جوانان ایران بار دیگر در بهار سال 88 برای در دست گرفتن سرنوشت  و زنده​گی به تاراج رفته​شان به خیابان​ها آمدند و تمامیّت ستم و تبعیض و ارتجاع موجود را به مبارزه و هم​آوردی طلبیدند. این بهاران خلق​ها در مقطعی رخ داد که گویی هیچ افقی برای تغییرات ریشه​ای و دگرگونی​های اساسی موجود نبود  و خط رابط خیزش ما با سنت مبارزاتی تاریخ​مان در اثر سی ساله سرکوب و قتل عام یک نسل  از انقلابیون گسسته شده بود. در چنین بستری بود که صاحبان قدرت دیروز و رانده شده​گان از دارالخلافه​ی امروز دستِ بالا را در رهبری جنبش مردم گرفتند و با ملغمه​ای از توهمات و ایده​ئولوژی​های اصلاح طلبانه، منفعلانه و سازش​کارانه هر آن​چه توانستند را برای مهار خشم دم​افزونِ مردم و جوانان و حفظ نظام موجود و “قانون اساسی”اَش انجام دادند. بازتاب طبیعی این خط و

ایده​ئولوژیِ غیر رادیکال چیزی جز محدود ماندن دامنه​ی طبقاتی جنبش به خواست​های اقشار میانی و متوسط شهری آن هم صرفا در تهران و چیزی جز افول و رکود جنبش پس از تهی شدن خیابان​ها و به بُن​بست رسیدن تاکتیک​های غیر رزمنده و ناروشن نبود و در پس این رکود بود که رژیمِ “دار” و “شکنجه” به سرکوب مضاعف توده​ها جهت تثبیت موقعیت متزلزل خود پرداخت و دگر بار ابلیس پیروز مست آمد تا سور عزای مردم را به سفره بنشیند.

وقتی دشمن مردم و نماینده​گان مدارا و ترمیم​طلبان قدرت خود را بر تظاهرات میلیونی توده​ها حاکم کرده و خط خائنانه​ی سازش و کرنش، صلای تسلیم و عقب​نشینی سر داد و جوّ یأس و ناامیدی از ایجاد تغییر میل به همه​گیر شدن داشت، بخشی کوچک اما مصمم از خیل میلیونی توده​ها سودای آتشی دوباره کرد. آتشی که برافروختن شعله​های آن برای آغازگرانش دشواری​ها و مشکلاتی به عظمت تدارک یک جنبش نوین داشت و دارد. سخن از طرح موجی نو بر خلاف جریان عملی و نظری موجود است!

هنوز فریادهای مردم ایران در گوش زمانه گم نشده و خون شهیدان بر سنگ​فرش کوچه​های قیام نخشکیده بود که تند باد خیزش این بار شمال آفریقا را در نوردید و سرود پر طنین قیام، خلق​های جهان عرب را به جشنی واقعی فراخواند. برپایی روزهای خشم و فریاد “الشعب یرید اسقاط النظام” و مقاومت قهرآمیز جوانان رادیکال و ستیزنده تونس و مصر به عنوان موتور محرّک و مغز سازمانده قیام دستِ کم در گام نخست مستبدین را به عقب راند و رویای تغییر تعبیر شد! این مبارزه​ی توده​ای برای سرنگونی ارتجاع و استبداد حاکم در کوتاه زمانی در سایر کشورهای منطقه از بحرین و یمن تا اردن سوریه و حتا فراتر از آن در اسپانیا و فرانسه باز تکثیر شد. تحولات خاورمیانه و مبارزات غرور آفرین جوانان عرب ما را سرشار از امید به تداوم پایداری کرد، هم​چنان​که ضرورت جمع​بندی از درس​های جنبش آنان را پیش پای ما نهاد.

با چنین پیشینه و در چنین بستری بود که در راه تأسیس شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران گام نهادیم تا فصلی نوین از قیام و مبارزه علیه وضع موجود را

آغاز کنیم. فصل نوینی که ریشه​های خود را در یک​صد سال رزم تمام عیار مردم ایران علیه ستم و تبعیض و استثمار استوار می​بیند. در انقلاب مشروطه و جنبش جنگل، در شورش دیروز و امروز خلق​های سراسر ایران از کردستان و آذربایجان تا بلوچستان و خوزستان، در  جنبش ملی شدن صنعت نفت و 16 آذر ضد کودتای سال 32 ، در کنفدراسیون دانش​جویان و محصلین خارج از کشور، در جنبش مسلحانه​ی دهه​ی 40 و 50 تا قیام شکوه​مند بهمن، در سال​های سراسر رزم و فدای دهه​ی خونین 60 تا 18 تیر 78؛ آری! در مبارزه​ی هر روزه و هر لحظه​ی جنبش​های کارگران، زنان و دانش​جویان ایران، در مبارزات رهایی​بخش و ضد سرمایه​داری خلق​های سراسر جهان از کمون پاریس تا میدان التحریر.

“شورای دانش​جویان و جوانان چپ ایران” هدف خود را دفاع از یک خط انقلابی متشکل از نیروها و واحدهای سوسیالیستی، کمونیستی، فمینیستی و دیگر نیروهای مترقی و ایجاد یک بلوک سیاسی چپ در سپهر سیاست امروز، جهت مداخله در تعیین سرنوشت جامعه می​داند، جامعه​ای که از حاکمیت سیاسی استبدادی و مناسبات اقتصادی استثمارگر رنج می​برد و برای رهایی خود ناگزیر از فعالیت هدف​مند و سازمان​یافته برای در هم شکستن نظام سیاسی موجود یعنی رژیم جمهوری اسلامی و دگرگونی ریشه​ای کلیه​ی ساختارهای ستم​گرانه و تبعیض​آمیز و ارتجاعی به شکل انقلاب اجتماعی است. هم​چنان​که تلاش و تدارک برای تشکیل فدراسیونی از جوانان چپ هم​واره مورد توجه شورا بوده و خواهد بود و تشکیل چنین فدراسیونی افق سازمانی مطلوب ما برای سازماندهی و کنش جمعی نسل نوین کنش​گران رادیکال و انقلابی است.

در آغازگاه این راه “بی​برگشت” دست یاری رفیقانه​ی خود را به سوی تمامی جوانان، دانشجویان و نیروهای رادیکال، مترقی و انقلابی می​دهیم تا با ما و در فضایی برابر و دموکراتیک به ارتقاء نظری و عملی ایده​های انقلابی و تغییر تمامیّت توحش موجود بپردازند. ما با نگاه به آینده، وظایف را به شور می​نشینیم و دست در دست هم راه نوینی را خواهیم گشود. راهی که در آن واژه تغییر با انقلاب معنی شود و ستم طبقاتی، جنسیتی، نژادی، مذهبی، و … از معنی تهی گردد. راهی که امکان و ظرفیت برخورد آراء متضاد را ارتقا دهد و سطح دیگری از مبارزه جمعی برای رهایی را معنی کند. راهی که به آزادی و امکان رهایی پرتو افکند. در آغازگاه این راه ایستاده​ایم تا یک بار دیگر فریاد برآوریم:

زنده است باد !

 تازنده است باد ! طوفنده است باد !

شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران

                                    سی خرداد1390


درباره ما

دربارهی شورای دانش جویان و جوانان چپ ایران

شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران” تلاش جمعی و تشکیلاتی بخشی از جوانان چپ​گرا و انقلابی است که جهت پاسخ​دهی به ضرورت​های عینی بر آمده از شرایط مبارزه انقلابی و رادیکال و به قصد تشکیل یک بلوک سیاسی چپ در عرصه سیاست امروز ایران متشکل شده​اند. این وحدت تشکیلاتی نتیجه پروسه­ای طولانی و مرحله­ای از بحث و جدل​های تئوریک و تبادل تجارب عملی است. پیشینه​ی سیاسی و مبارزاتی اعضای شورا به سال​های آغازین دهه 80 و بر آمدن نسل نوین دانش​جویان و جوانان چپ​گرا در جنبش​های سیاسی و اجتماعی ایران مانند جنبش دانش​جویی، زنان و کارگری و ملل تحت ستم باز می​گردد. بخشی از ما تحت نام “نشریه​ی دانش​جویی بذر” از سال 84 در مبارزات دانشگاه​ها و جنبش جوانان فعال بود، بخشی با نام “گروه پروسه” که عمدتاً جنبش کارگری را پوشش می​داد به فعالیت پرداخت و بخش دیگری با سابقه​ی فعالیت در جنبش دانش​جویی در اوایل خیزش سال 88 متولد و با نام “نشریه​ی خیابان” شناخته شد. این نیروهای متشکل و منفرد داخلی در ارتباط و هم​کاری با جوانانِ هم​نسل ایرانی که در خارج از کشور به دنیا آمده یا رشد کرده بودند پایه​های هم​کاری و اتحاد ما را تشکیل دادند. پس از خیزش مردمی سال 88 ایران و تکوین یک شکاف سیاسی طبقاتی جدید و پولاریزه شدن و قطب​بندی هر چه بیشتر جامعه، نیروها و جریان​های سیاسی گوناگون هر کدام به فراخور پایه طبقاتی و خاستگاه فکری​شان به دنبال پاسخ دادن به مسائل و تضادهای نوین برآمدند. جمع ما نیز در همین دوره و بنا به تجربه نسل خود وارد مراحل جدیدی از مبارزه شد. ما جایگاه خود را در طول دو سال خیزش مردم ایران به درستی پیدا کردیم و آن​را در عرصه​ی پراتیک به روشنی نشان دادیم. ما ضمن شرکت در مبارزات خیابانی، در فضاهای فکری و تئوریک جنبش نیز وارد شده و توشه​ای بنا به تناسب تجربه​مان اندوختیم: از سیاه، خاکستری، سبز، اصلاح طلب و ترمیم طلب و  تمامی جناحهای جمهوری اسلامیگسستیم، همچنانکه افقهای مبارزاتی خود را جدا از تمامی جناحهای ملی و بین المللی سرمایه و سرمایهداری ترسیم کرده­ایم. با مقبول عامه قرار گرفتن، پوپولیسم خیابان و تظاهر و ریا خطکشی کردیم، و از سوی دیگر  کوشیده­ایم با میراث انقلابی گذشته با دیدی انتقادی برخورد کنیم؛ ماهیتاً نه خودِ آنیم و نه خود را از آن جدا میدانیم. ما عزم راسخ برای سازش ناپذیری کردهایم و رادیکالیسم مبارزات مردم و گسست از ایدههای کهن اساس اتحاد ماست. در عرصهی علم و تئوریهای علمی به دنبال ایدههای نوین هستیم، کنش جمعی ما وفادار به جمعبندی از کاستیها و اشتباهات گذشتهمان است و بر آنیم تا در سایهی این انتقاد از گذشته و امید به رهایی مردم در آینده، مبارزات واقعی توده­ها را حمایت و تقویت کنیم. نگاه ما به گذشته، حال و آینده انترناسیونالیستی است و درک ما از مبارزهی طبقاتی و مفهوم رهایی در ایران، به مبارزات کل مردم دنیا از فلسطین تا فیلیپین و از آفریقا تا اروپا و آمریکا و … گره خورده است.

برقراری ارتباط نظری، عملی و تشکیلاتی با تمامی نیروهای متشکل و منفردی که هنوز با آرمان تغییر جهان و حذف و محو تمامی مناسبات استثمارگرانه و تبعیض آمیز آن زندگی میکنند هدف استراتژیک ما است. همچنانکه ایدهی تشکیل فدراسیونی از نیروهای چپ انقلابی و مترقی همواره چشم انداز ما بوده و خواهد بود.


نشریه‌یِ رادیکال -شماره ۱

 نشریه را از این‌جا دریافت کنید.



%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: