بایگانی ماهانه: ژوئیه 2011

سازش یا عصیان؟ مسئله این است.


یلدا توفیق

فیلم لطفا مزاحم نشوید اولین ساخته​ی مستقل محسن​عبدالوهاب است. پیش از این فیلم، او در فیلم​های زیرپوست​شهر، گیلانه، خون​بازی، نرگس و روزگار ما نقش دست​یار کارگردان، نویسنده، تدوین​گر، منشی​صحنه و یا برنامه​ریز رخشان​بنی​اعتماد را به عهده داشته. کارنامه​ی فعالیت عبدالوهاب در حوزه​ی سینما و پیش از هم​کاری با بنی اعتماد، از سال ۵۹ با ساخت و تدوین مستند شروع می​شود. ردپای دل​بسته​گیِ او به مستند را می​توان در اولین اثر مستقل او (لطفا مزاحم نشوید) دید. او سعی کرده که فیلمی بسازد که چه در روایت و چه در شکل و بیان روایت مستند به نظر برسد.

فیلم لطفا مزاحم نشوید، از سه اپیزود مستقل و جدا از هم تشکیل می​شود. حلقه​ی اتصال این سه اپیزود تنها برخورد تصادفی شخصیت​های هر اپیزود است. در حقیقت کارگردان مدعی است که قصد دارد تنها برش​های کوتاه از اجتماع بزند. برای نشان دادن این ادعایش هم از یک سو با فیلم​برداری متحرک و دوربین روی دست و از سوی دیگر با دنبال کردن تصادفی شخصیت​ها و بعد رها کردن آن​ها و دنبال کردن اولین شخصیتی که سر راه قرار می گیرد، فضای مستند گونه​ای به فیلم خود می​دهد.

 اپیزود اول:

مجری جوان تلویزیون در مشاجرهای دست روی همسرش بلند میکند. زن قهر میکند و قصد شکایت دارد و مرد درصدد د​​لجوئی از اوست…

داستان فیلم به همین ساده​گی است اما از ورای این داستان و گفت​وگوهای بین زن و شوهر، عبدالوهاب قصد دارد تا نقبی بزند به اخلاقیات جامعه​ای به شدت مدعی اخلاقیات. جامعه​ای که شهروندانش را دچار تعارضات عظیم شخصیتی می​کند. جامعه​ای که شهروندانش را دو شخصیتی می​کند: شخصیت حوزه​ی خصوصی و شخصیت حوزه​ی عمومی. در حوزه​ی اول، فرد به عروسی​های مختلط می​رود، الکل می​نوشد، می​رقصد، حجاب ندارد، مذهب ندارد، از سیاست​های جاری جامعه​اش انتقادهای شدید می​کند و… اما درست همین فرد در حالی که شب قبل در مهمانی با خانمی می​رقصید در برخورد دوباره با آن خانم، در حوزه​ی عمومی، تنها باید سری بجنباند، به نظام مقدس جمهوری اسلامی اعتقاد داشته باشد، انتقادهای ملایمی از گرانی و شرایط نابه​هنجار اجتماعی کند، در جلوی دوربین شعارهای حکومت​پسند بدهد و… بحث بر سر این نیست که تمام این​ها از سر اجبار است. مسئله در این است که در نهایت، چنین تعارض فاحشی در رفتار و بیانات یک فرد منجر به ایجاد شخصیت​هایی دوگانه در او می​شود. نتیجه تشکیل جامعه​ای می​شود که در آن از یک طرف قتل​های ناموسی، سنگ​سار، غیرت، حسادت، محدودیت، تجاوزهای دسته جمعی، حمله به استخرهای زنانه و… وجود دارد و از سوی دیگر فیلم چند دقیقه​ی خصوصی از رابطه​ی جنسی فلان بازیگرش، گردش پولی یک میلیاردی در سطح جامعه را به دنبال دارد.

نتیجه، مجری تلویزیونی است که می​ترسد به عروسی برود مبادا که فیلم و عکس او در میهمانی مختلط هم​راه با رقص و سِرو مشروب، پخش شود و کار و زنده​گی و آینده​اش را از دست بدهد.

نتیجه، روشن​فکری است که همسرش را می​زند و بعد در توجیه رفتارش می​گوید:

«… یه نگاه به دور و برت بکن ببین چه خبره! از هر ده تا زن، اینو من نمی​گم آمار می​گه، از هر ده تا زن هشتاشون یک بار هم شده یه چَکی خوردن. روشن​فکرش هم می​زنه، آدم عادیش هم می​زنه، فقط هم مملکت ما این جور نیست. همه​جای دنیا همینه…تو همین اروپاش تا قرن بیستم مردا وسط خیابون می​گرفتن زن و بچه​شون را جلوی هم کتک می​زدن. اصلا هم کار غیر عادی​ای نبوده بسیار معمولی هم بوده، مثل راه رفتن، غذا خوردن، کتک زدن، تفریح کردن، الانش هم می​زنن منتها تو خونه. روشنک باور کن من نمی​خوام کارم را توجیه کنم. منتها من هم که از کره​ی مریخ نیومدم. یک کار فرهنگی، آموزشی، چیزی، من احتیاج دارم خودم اعتراف می​کنم. از عصر حجر آقایون خانم​ها را می​زدن می​زدن تا همین ننه بابای من و تو. رفته توی خونمون. جزو ژنمون شده. آدم​ها که یک شبه رفتارشون عوض نمی​شه…»

مجری جوان تلویزیون مدام دروغ می​گوید و مدام تظاهر می​کند. به زنش می​گوید که جلوی راننده​ی محل کارش حجابش را رعایت کند چرا که «این یارو آنتن است»، مدام به رئیس​اش دروغ می​گوید… او دروغ می​گوید و تظاهر به بودنِ چیزی می​کند که نیست و شاید دوست هم ندارد که باشد اما مجبور است که باشد…

انسان​ها دروغ می​گویند تا یا ضرری را از خود دفع کنند و یا نفعی به خود رسانند و هر دوی این​ها تلاش​های روزانه​ی مردمان جامعه​ای است که در آن هر رفتاری یا به خاطر قانون یا به خاطر عرف یا به خاطر شرع، یا جرم یا بی​آبروئی یا گناه تلقی می​شود. خط قرمزها در این جامعه، اجازه​ی خودبودن را نمی​دهد. برای زنده​گی در چنین جامعه​ای یا باید سازش کرد یا طغیان.

به نظر می​رسد که مردم سازش می​کنند…

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

مارکسیسم و چپ در انقلاب هایِ اعراب


متن ترجمهیِ* سخنرانی«سلامه کِیله» کمونیستِ فلسطینی در حاشیهیِ کنفرانسِ»چشماندازِ انقلاب در کشورهایِ خاورمیانه و شمال آفریقا»** –  پاریس ۲۸ مه ۲۰۱۱

آیا احزاب کمونیست، نیروهای چپ و بهطور کلی مارکسیست‌ها در انقلاب‌هایی که از تونس آغاز و به سراسر میهن عربی گسترش یافت مشارکت داشتهاند؟

این سئوال مهمی است که اکنون در تمام مباحثات، چه به‌طورعلنی و چه به‌طور ضمنی مطرح می‌گردد. در وهله‌ی اول می‌توان اعتراف نمود که احزاب کمونیست و مارکسیست در این جنبش‌ها یا شرکت نداشته‌اند و یا لااقل  نقش برخی از آنان حاشیه‌ای بوده است. تردیدی نیست که ویژهگی اصلی این جنبشها خودبهخودی بودن آنهاست و حتا در مصر نیز که فراخوانهای(رسمی) از طریق فیسبوک منتشر میگردید از این قاعده خارج نگردید. در نتیجه نمی‌توان ادعا کرد که نیرویی متشکل، پشت این رویدادها قرار دارد. شاید بتوان به جوانان و شبکه‌ی اینترنت و فیس‌بوک در تنظیم  شعارها و به  نوعی سازماندهی جنبش اشاره نمود.

 اما برای آن‌که ظلمی در حق مارکسیست‌ها روا نکرده باشم، در این‌جا اشاره‌ی مختصری به چگونه‌گی مشارکت برخی از این نیروها و فعالین آن می‌نمایم. قبل از هر چیز باید خاطر نشان نمود که تاکنون جوانان غیرمتشکل در احزاب، که پیشینه‌ی فکری سیاسی چندانی نداشته‌اند مهم‌ترین و اساسی‌ترین نقش را در این انقلاب‌ها ایفا نموده‌اند. بنابراین هیچیک از احزاب مارکسیستی تاکنون نقش سازمانده و برجستهای به عهده نگرفتهاند با این حال در همین رابطه نیز، برخی از آنها دراین جنبشها شرکت، عدهای دیگر از شرکت در آنها  خودداری و همچنین تعدادی اصلا نفهمیدهاند که چه رویدادی اتفاق افتاده است.

در تونس، «حزب‌کمونیست‌کارگران»، در کنار گروه‌های کوچک و افراد غیر متشکل مارکسیست از ابتدا چه در درون«اتحادیه‌ی عمومی کار» و چه در خارج آن در جنبش شرکت نمودند. در مصر حزب کمونیست مصر و سوسیالیست‌های انقلابی از دعوت کننده‌گان به اعتصاب 25 ژانویه بودند و طیف وسیعی از کمونیست‌ها در تظاهرات خیابانی و بسیج مردم شرکت نمودند. اما در لیبی من اطلاعی از مشارکت کمونیست‌ها ندارم، در یمن حزب سوسیالیست از طریق شرکت در ائتلاف اپوزیسیون تحت عنوان «اجتماع مشترک» در رویدادهای کنونی فعالانه شرکت دارد، درسوریه«تجمع چپ مارکسیستی» از قیام پشتیبانی نمود و در ابتدا گروهی از«وحدت کمونیست‌های‌سوری» موضع مثبتی اتخاذ کردند ولی پس از مدت کوتاهی به موضعی مغشوش درغلطیدند. اما جوانان وابسته به این جریان و احزاب کمونیست دیگر که برخی حتا در حاکمیت شریک هستند در کنار جریانات مارکسیست دیگر در قیام مشارکت می‌کنند. هم‌چنین در اردن جوانانی که علیه رهبران احزاب شورش نموده یا از این سازمان‌ها بریده‌اند در قیام شرکت دارند. در عراق نیز وضع به همین منوال است، در آن‌جا نیزجریان چپ و برخی نیروهای مارکسیستی در جنبش کنونی فعالیت دارند.

بدین ترتیب تمایل جوانان وابسته به این جریانات به مشارکت در قیام‌های کنونی، مستقل از آن‌که موضع این تشکل‌ها چه باشد کاملا محسوس است و بسیاری از آنان به‌جِد و فعالانه در آن‌ها شرکت دارند. در اکثر موارد و به‌ویژه هنگامی که این تشکل‌ها موضعی در جهت خلاف جنبش یا توام با شک و تردید اتخاذ می‌نمایند با واکنش شدید جوانان و ترک این احزاب توسط آنان روبه​رو شده‌اند، به‌خصوص با توجه به این‌که اکثر این احزاب کمونیست(به‌جز مصر) موضعی منفی نسبت به انقلاب‌های جاری کنونی داشته‌اند و از همه بدتر این‌که برخی از آنان به بخشی از رژیم‌های«سرمایه‌داری» و«مافیایی» کنونی تبدیل شده‌اند مثل«حزب پیشرفت و سوسیالیسم» در مغرب و«جنبش تجدید» در تونس و دو حزب کمونیست سوریه و تا حدی«حزب مردم» فلسطین و حزب کمونیست عراق که  این دو حزب آخری تا چندی پیش در حاکمیت مشارکت داشتند.

پس از این مقدمه‌ی کوتاه، می‌توان به موضع این گروه‌ها و احزاب قبل از شروع جنبش‌های اخیر و پس از آن و چگونه‌گی شرکت هر یک از آنان و بررسی چگونه‌گی و امکانات نقش‌آفرینی ضروری مارکسیست‌ها و کارگران در انقلاب‌های جاری کنونی پرداخت.

اما قبل از هر چیز باید در این‌جا خاطر نشان نمایم که(تا آن‌جا که من می‌دانم) هیچ‌یک از این نیروها پیش‌بینی وقوع قیام‌های کنونی را ننموده بودند(گرچه احساس وقوع آن توسط برخی از افراد ابراز شده بود). ریشهی اصلی این غافلگیری را باید در نداشتن تحلیل اقتصادی طبقاتی و تمرکز یکجانبه بر«عرصهی سیاسی» یا به عبارت دیگر محدود بودن فعالیتهای این نیروها به موضعگیری در قبال رژیمهای حاکم و سیاستهای آن جست. بدون تردید موضع‌گیری نسبت به رژیم‌های حاکم امری غیرقابل اجتناب است، اما کسی که خاست‌گاه اصلی نظرگاه خود را بر پایگاه طبقاتی این رژیم‌ها و چگونه‌گی و شیوه‌ی پیش‌بُرد امور اقتصادی هر یک از این کشورها توسط آنان قرار ندهد چگونه می‌تواند مدعی مارکسیست بودن باشد؟! بنابراین به نظر من تنها از این زاویه است که مبارزه‌ی سیاسی در «قله‌ی» اشکال  متنوع مبارزات اقتصادی مطالباتی و ایده‌ئولوژیک(و نه تنها فقط این شکل از مبارزه) قرار می‌گیرد بهویژه آنکه اگرصرفا بر وجه«دیکتاتوری» حاکمیت و نه جوهر طبقاتی آن تاکید نماییم. چنین وضعیتی طبعا به نادیده گرفتن وضعیت واقعی طبقات و به‌ویژه کارگران و دهقانان فقیر منجر می‌گردید و در این میان«رابطه» تنها به دو سویه‌ی این احزاب از یک‌سو و حاکمیت از سوی دیگر محدود گشت: یا درگیر شدن با آن برای دستیافتن به دموکراسی و یا پشتیبانی از آن برای«مقابله با امپریالیسم» یا ملقمهای از خواستهای رفورمیستی سیاسی و احیانا اقتصادی.

بدین ترتیب طبقات خلقی عملا از برنامه​​ی احزاب و سازمان​های مارکسیستی ناپدید شدند و حتا در صورت پرداختن به آنان نیز تنها از دیدگاهی«اقتصادی» بدون بازیافت نتیجه​گیری​های سیاسی ضروری انجام گرفت. به عبارت دیگر شکاف عمیقی بین «درک اقتصادی» و استنتاج سیاسی به​وجود آمد که نتیجه​اش یا رفرم بود و یا انطباق خود با رژیم​های حاکم(مثل سوریه و مغرب) و دقیقا به همین خاطر بود که انباشت فشار بر این طبقات و نزدیک شدن آنان به مرحله​ی انفجاری نادیده گرفته شد. پس طبیعی بود که  این احزاب نقشی برای خود برای لحظه​ی وقوع انفجار طبقاتی پیش​بینی نکرده باشند. از همه بدتر اینکه دیدگاه عمومی اکثر این احزاب نسبت به مردم بر این پایه قرار داشت که آنان دچار«تسلیم» و«سازش» شده و یا اینکه جوانان به نیهیلیسم، سیاستگریزی درغلطیده و در فردگرایی و خودبینی غرق شدهاند!! علی​رغم آن​که برخی از آنان رژیم​های حاکم استبدادی را به​عنوان مسبب اصلی در به​وجود آوردن چنین وضعی می​دانستند اما واقعیات نشان داد که این جوانان چنین نبودند، با آنکه ظاهر امر چنین مینمایاند و آنها را نیهیلیست؛ خودخواه و حتا«بنیادگرا» نشان میداد. امروز میبینیم که همهی این ظواهر عمدتاٌ ناشی از عکسالعمل آنان نسبت به امور جاری، بسته بودن چشمانداز و نبود آزادیها بوده است.

به خواندن ادامه دهید


مارکسیسم نیاز به یک «رنسانس» دارد


مصاحبه‌یِ رادیکال با «سلامه کِیله»* کمونیستِ فلسطینی

 


در حاشیهیِ کنفرانسِ»چشماندازِ انقلاب در کشورهایِ خاورمیانه و شمال آفریقا»** –  پاریس ۲۸ مه ۲۰۱۱

هدف از برگزاری‌یِ این کنفرانس به بحث و مناظره گذاشتنِ تحلیل‌ها و نگرش‌هایِ متفاوت در موردِ چشم‌انداز انقلاب در این منطقه بود. سخن‌رانانِ کنفرانس در پاریس عبارت بودند از:

حسان شتیلا(کمونیستِ سوری)، شهرزاد مجاب(فعال آکادمیک و سیاسی در زمینه‌یِ جنبشِ رهايی‌یِ زنان)، عادل(از حزبِ کمونیستِ کارگرانِ تونس)، ریموند لوتا (نویسنده‌یِ نشریه‌یِ «انقلاب» ارگانِ حزبِ کمونیستِ انقلابی‌یِ آمریکا) و  سلامه کِیله(مارکسیستِ فلسطینی).

خبرنگارانِ نشریه‌یِ»رادیکال» از این فرصتِ کوتاه(فرصتِ محدودِ سخن‌رانان و سفرِ کوتاهِ رفیق سلامه به اروپا برایِ شرکت در این کنفرانس) استفاده کردند تا در یک نشستِ کوتاه و مغتنم بخشی از نظراتِ رفیق سلامه را به کنش‌گرانِ ایرانی، خصوصا کنش‌گرانِ جوانِ جنبش که فرسنگ‌ها از تجارب و مبارزاتِ دلیرانه‌یِ مردمِ فلسطین فاصله دارند؛ منتقل نمایند. سلامه را هم‌چون برخوردِ فروتنانه‌اش به درخواستِ مصاحبه، صبور و آرام در پشتِ میزی از کافه‌های دنج پاریس یافتیم تا صحبت‌هایِ این کمونیستِ سپیدمویِ فلسطینی ما را به عمقِ روحیه و افکارِ پوینده و خروشان‌اش بکشاند. در صحبت‌های‌اش نه نشانی از فرسوده‌گی‌یِ سال‌هایِ سختِ زندان و تبعید و بیماری بود، نه ناامیدی و یأس از شکست‌ها و فرصت‌هایِ سوخته؛ هرچه بود شور بود و هیجان، که فقط با تکیه بر تحلیل‌هایِ علمی‌ای به دست می‌آید که در تاریک‌ترین لحظات روزنه‌یِ رهایی را با وضوح می‌یابد. مترجمِ کمونیست و جوانِ لبنانی‌مان هم، که از ترکیبِ مصاحبه‌شونده و مصاحبه‌کننده به وجد آمده بود، تمامِ تلاش‌اش را می‌کرد تا مناسب‌ترین واژه‌یِ انگلیسی را بیابد، در حالی که گاهی همان کلماتِ عربی شاه‌کلیدِ فهمِ منظورمان بود.

لطفاً خودتان را معرفی کنید!

من سلامه کِیله هستم؛ یک مارکسیستِ عرب که در فلسطین به دنیا آمده و اکنون در سوریه زنده‌گی می‌کنم. من مبارزاتِ جهانِ عرب را از منظرِ مارکسیستی نگاه و تحلیل می‌کنم و هم‌چنین به نیازِ ساختِ یک خط و مبارزه‌ی جدیدِ مارکسیستی برای ایجادِ یک تحولِ عمیق در منطقه اعتقاد دارم. هم‌اکنون به عنوانِ ژورنالیست و نویسنده مشغول به کار هستم.

 

۱. نظر شما دربارهیِ کنفرانس چه بود؟

به نظرِ من حضور و شرکت در کنفرانسی از نیروهایِ مختلف مارکسیست از ترکیه، ایران، سوریه، خاورمیانه و… به‌ویژه از ایران خیلی موضوعِ مهمی‌ست؛ خاصه این‌که ما در یک منطقه زنده‌گی می‌کنیم و در واقع ما در مبارزه‌یِ مشترکی  -هرچند با ملیت‌های متفاوت- شرکت داریم. شکی نیست که اگر ما مشترکا کار کنیم می‌توانیم در یک دوره مبارزه‌یِ مشترک انترناسیونالیستی علیه امپریالیسم،  افق و برنامه‌یِ مشترکِ مارکسیستی‌یِ جدیدی در منطقه بسازیم.

خیلی به‌تر بود که جزئیاتِ بیش‌تری پیش از کنفرانس روشن می‌شد. مشکلاتِ تکنیکی هم وجود داشت. یک مشکلِ سیاسی‌یِ دیگر هم، طرحِ مسأله‌یِ فمینیسم در این کنفرانس بود. این مسأله‌یِ مهمی بود؛ به قدری مهم و مستقل که باید در یک کنفرانس جداگانه مورد بررسی قرار می‌گرفت. مشکلِ دیگر این بود که همه‌یِ رفقایی که سخن‌رانی کردند هیچ‌یک محدودیتِ زمان را رعایت نکردند. این موضوع من را خسته کرد و مجبور شدم زیاد صحبت نکنم. برایِ من مهم بود – و هست!- که موضع‌گیری‌ و انتقاداتِ شما(رفقای ایرانی!) را هم در مورد خودمان بدانم. من امیدوارم چنین دیدارها و کنفرانس‌هایی در آینده بین ما ادامه یابد؛ خصوصا این‌که ما در وضعیتِ خیزش‌های انقلابی در منطقه قرار داریم. این خیزش‌ها در منطقه‌ی ما آغاز شده است و به‌ همه‌ جایِ جهان سرایت خواهد کرد. در این وضعیت، برای ما عرب‌ها و ایرانی‌هایِ مارکسیست و غیره، آغازِ جدل و مناظره‌یِ واقعی درباره‌یِ تحلیل‌ها و چشم‌اندازمان از یک جهانِ دیگر، از منظری مارکسیستی، بسیار مهم و حیاتی‌ست.

۲. در کنفرانس دیروز، در سخنرانیتان گفتید که مارکسیسم نیاز به یک»رنسانس» دارد. منظورِ شما از این رنسانس چیست؟

دیروز من سعی کردم توضیح بدهم که چپ‌های مارکسیست در منطقه‌ی ما بسیار بسیار ضعیف هستند، و آن در نتیجه‌یِ مشکلاتِ زیادی است که، از گذشته یا قدیم، از آن رنج می بریم. هم‌چنین این مشکل اساسا ربط دارد به این که نیروهایِ چپ چه‌گونه مارکسیسم را درک کرده‌اند، و چه‌طور به کسبِ «قدرتِ سیاسی» فکر می‌کنند؛ و این‌که چه درکی از مبارزه در بینِ طبقه‌یِ کارگر و فقرا دارند. این خیلی واضح است که امروزه آن‌ها طبقه‌یِ کارگر را نماینده‌گی نمی‌کنند، آن‌ها نماینده‌یِ طبقاتِ میانی یا خرده‌بورژوازی هستند. به همین دلیل آن‌ها خیلی ضعیف هستند و درست عمل نمی‌کنند؛ و اکثرِ این نیروهایِ چپ هرگز یک برنامه‌یِ انقلابی و دغدغه‌یِ انقلابی نداشته‌ و در برنامه‌شان به چه‌گونه‌گی‌یِ کسبِ قدرتِ سیاسی نپرداخته‌اند. آن‌ها مانندِ نیروهایِ رفرمیست عمل می‌کنند. 

در این دوره‌یِ جدید، ما باید همه‌یِ توجهِ خود را به انقلاب‌هایِ جهانِ عرب معطوف کنیم. این خیلی ضروری است که ما بگوییم باید یک مارکسیسم جدید بسازیم؛ چیزی که در این موقعیت، طبقه‌یِ کارگر، فقرا و کشاورزانِ فقیر، و مبارزه‌یِ آن‌ها را برای تغییر نماینده‌گی کند. آن‌ها باید بدانند که برایِ این‌که پیش‌رو باشیم باید قوی باشیم.

درکِ من این است که اگر ما به همه‌یِ این مشکلاتِ موجود توجه کنیم، به این جمع‌بندی خواهیم رسید که این نیروها درکِ درستی از تئوری‌یِ مارکسیسم ندارند. برایِ این که آن‌ها با آن‌چه که مارکس گفته است فاصله‌یِ زیادی دارند. این مربوط به روشِ (منطق) تفکرِ آن‌هاست و هم‌چنین»ماتریالیسم دیالکتیک»***.

از این نکته یا دیدگاه است که من کارِ بررسی را شروع می‌کنم، تا به درکی صحیح‌تر از مارکسیسم دست پیدا کنیم. برایِ این‌که رفقایِ مارکسیست بتوانند امروزه واقعیت را درست تحلیل کنند و به ایده‌ها و تحلیل‌هایِ قدیمی (و یا پیشین) تکیه نکنند. آن‌چه که امروزه بسیار ضروری و مهم است این است که شرایطِ عینی و جدید را آنالیز کنیم: برایِ به‌دست‌آوردنِ استراتژی‌یی که باید به‌دست بگیریم. برایِ این‌که این شیوه‌یِ آنالیز، تحلیلی واقعی به ما می‌دهد، و از تمامِ این‌ها ما می‌توانیم به این جمع‌بندی برسیم که ماهیتِ مشکلات چیست؟! و راه‌حل چیست؟! نقشِ کارگران و بی‌چیزان و کشاورزانِ فقیر در حل‌وفصلِ این مشکل چیست؟! و چه‌گونه آن‌ها می‌توانند قدرت را کسب نمایند و به اهداف‌شان دست پیدا کنند؟!

  به خواندن ادامه دهید


کردستان، ناسیونالیسم و اکونومیسم


نقدی بر مقاله‌‌ی «کردستان و تردید جنبش» نوشتهی مزدک چهرازی

 


عباس شاد

هدف این نوشته نقد مقاله رفیق مزدک چهرازی با عنوان «کردستان و تردید جنبش» است که در شماره اول نشریه رادیکال منتشر شد. پیرو سیاست شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران دربارهی دامن زدن به فضای نقد و پلمیک­های تئوریک درون خطوط گوناگون جنبش کمونیستی ایران و همچنین نقدوبررسی سایر دیدگاه­های فکری و طبقاتی در فضای سیاسی و مبارزاتی ایران، این نقد خود را تلاشی جهت دامن زدن به این فضای پویا و سازنده می­داند.

«کردستان و تردید جنبش» با این ادعا آغاز شده است که کردستان ایران در مقایسه با سایر مناطق کشور یک»جزیره سیاسی» است. یعنی مردم این منطقه به دلیل برخورداری از یک سنت مبارزاتی تاریخی و رادیکال و داشتن احزاب سیاسی-نظامی با سابقه بر خلاف سایر مناطق ایران در جریان انتخابات سال ۸۸ بار دیگر فریب بازی انتخاباتی رژیم را نخوردند و زیر ردا و بیرق دروغین هیچ­کدام از جناح­ها و شخصیت­های رژیم اعم از سبز و زرد و سیاه نرفتند و با تحریم انتخابات که تحت تأثیر احزاب و سازمان­های سیاسی سابقه­دار کردستان بود خود را از معرکه‌ی این شعبده​بازی تکراری رژیم دور نگاه داشتند. در ادامه کوشیده شده است تا با بررسی نیروهای سیاسی حاضر در صحنه‌ی کردستان و سیری کوتاه در تاریخ مبارزات خلق کُرد به بررسی عمل‌کردِ این احزاب پرداخته شود و در انتها دلایل عدم پیوستن مردم کردستان به جنبش اعتراضی[و نه بازی انتخاباتی رژیم] در سال ۸۸ تبیین شود. نویسنده مبهم و بی­افق بودن جنبش و به­ویژه عدم مشروعیت و مقبولیت سران سبز، حاکمیت نگاه ناسیونالیستی بر اذهان مردم کردستان و ناتوانی و عدم واکنش به­موقع و موثر احزاب سیاسی کردستان را از دلایل عمده‌ی نپیوستن کُردها به جنبش می­داند. اما به گمان من در نوشته و تحلیل رفیق مزدک یک کم​بود و یک خطای استراتژیک و خطی وجود دارد که مانع از درک درست وی از بررسی عمیق­تر چرایی نپیوستن مردم کردستان به جنبش می­شود. در این نوشته کوشیده­ام با نقد این کم​بود و این ایراد با حساسیّت بیشتری بر پرسش اساسی نوشته‌ی او یعنی همان عدم حضور مردم کردستان در جنبش تأکید کنم، باشد که در سایه این کنجکاوی­ها و نقد و پاسخ­ها به درک عمیق‌تری از ساختار سیاسی و اجتماعی امروز کردستان، این دژ مقاومت انقلابی و قهرآمیز علیه رژیم جهل و سرمایه اسلامی نائل شویم.

  به خواندن ادامه دهید


جنبشِ ۸۸ و سکوتِ آذربایجان

سامی باغبان

جنبش مردمی در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ فصلی تازه در تاریخ مبارزات ضدّ استبدادی ایران گشود. خیزشی که نطفه­ی امید در دل‌ آزادی­خواهان کاشت و پایه‌های به ظاهر استوار استبداد را در عرض چند ماه آن­چنان به لرزه در آورد که گویی آخرالزمان برای دست​گاه حکومتی فرا رسیده است. متاسفانه جرقه‌های این حرکت فقط به حوالی نزدیک تهران رسید و دیگر مناطق ایران تنها نظار‌ه­گر شعله‌های این جنبش بودند.

تاریخ ایران مدرن شاهد فراز و نشیب‌های سیاسی، قیام‌های مردمی، و مداخلات نظامی زیادی در عمر یک​صد​ساله​ی خود بوده است. با شروع از قیام مشروطه، که منجر به یکی‌ از انقلابات پیشروی مشروطه​خواهی در منطقه گردید تا انقلاب بهمن که معادلات سیاسی بین​المللی را به هم ریخت. نقطه­ی مهمی که در اکثر این قیام­ها و انقلاب­ها مشاهده می­شود حضور گسترده​ی اقوام و ملل مختلف ساکن در ایران مخصوصا آذربایجانی­ها در صفوف مبارزات می‌باشد. آذربایجانی­ها ندای رو به خاموشیِ مشروطه را به لطف فضای روشن​فکریِ تبریز که حاصل نزدیکی‌ به قفقاز و آناتولی بود و وجود قوای مسلح مجاهدین که به لطف تجربه​ی سوسیال​دمکرات­ها در روسیه تشکیل شده بود و فداکاری­های مردم تبریز به موج سهمگینی تبدیل کردند و هم​راه با دیگر انقلابیون از شمال و غرب پیروزی اولین انقلاب مدرن را در ایران رقم زدند. هر چه­قدر هم طبقات حاکم و دست​گاه‌های تبلیغاتی آن­ها سعی‌ در جدا کردن انقلاب از زمینه‌های اجتماعی و توده‌‌ای آن داشته باشند این انقلاب نقطه​ی عطفی در تاریخ مبارزات مردمی در ایران و منطقه است.

قیام علیه استبداد داخلی‌ و دخالت امپریالیسم روس و انگلیس در مناسبت سیاسی ایران با رهبری شیخ محمد خیابانی در تبریز تجلی روح عصیان​گر مردم این منطقه در برابر ظلم و بیدادگری بود. حکومت‌های ملی‌ در آذربایجان و کردستان درست بعد از پایان جنگ جهانی‌ دوم نیز انعکاس مبارزات طبقاتی و عدالت​خواهانه​ی مردم این مناطق علیه استثمار سیاسی – اقتصادی و تبعیضات ملی‌ بود. ولی زمانی‌ که شعار «خودمختاری برای آذربایجان-دمکراسی برای ایران» از طرف مرکزنشینان مخالف حکومت حمایت نشد تلاش برای آزادیِ خلق­های تحت ستم ایران با شکست مواجه شد. این شکست تنها شکست فرقه​ی دموکرات آذربایجان و کردستان نبود بلکه شکست تلخی‌ برای کلیّتِ مبارزه​ی طبقاتی و نتیجتاً حرکت انقلابی و دموکراسی​خواهانه در ایران بود.  

در انقلاب بهمن نیز هم​چون گذشته نقشِ آذربایجانی‌ها هم در قیام‌های قبل از انقلاب و هم در حفظِ انقلاب در سال­های اولیه​ی آن نمایان است. اعتصابات کارگریِ گسترده در تبریز به هم​راهِ قیام۲۹ بهمن تبریز ضربه​ی مهلکی به پیکر نیمه​جان نظام شاهنشاهی وارد کرده بود و تلاش برای پاس​داری از دست​آوردهای انقلاب مردمی توسط مبارزین خلق مسلمان و سایر سازمان​ها و احزاب انقلابی و چپ که نشانه­های ظهور استبداد نوپای دیگری را در روح رژیم بعد از انقلاب احساس کرده بودند نشان از تجربه​ی طولانی سیاسی مردم این منطقه داشت.

سوال این است که با چنین تجربه​ی وزینی در مبارزات انقلابی و آزادی­خواهانه آیا غیبت محسوس و ملموس آذربایجان در جنبش مردمیِ اخیر ایران بحث​انگیز نمی‌باشد و نیاز به کندوکاو ندارد؟ هم​راهیِ مستقلِ دیگر خلق‌های ساکن در ایران با این سکوت سنگین شاید یکی‌ از مهم‌ترین جنبه‌های این خیزش البته در کنار عدم هم​راهیِ طبقه​ی کارگر و سایر اقشار زحمت​کش و فرودست باشد. نکته​ی جالب این­که در دهه​ی اخیر آذربایجان شاهد حرکت­های وسیع اعتراضی بر ضدّ تبعیضات ملی‌ بود. در بحران «کاریکاتور» در سال ۱۳۸۵ آذربایجان آن​چنان غرق در اعتراض شد که حتا مناطق نه­چندان فعال در جنبش‌های سیاسی نیز شاهد تظاهرات اعتراضی بودند. کردستان در ۳۰ سال اخیر هیچ وقت رنگ آرامش ندیده و هم​واره پرچم مبارزات ضدّ استبدادی و ضدّ ستم ملی‌ برافراشته بود. اهواز نیز فصل دیگری در مبارزات برابری​طلبانه​ی خویش باز کرده است، بلوچ​ها هم که ماجرای دیگری دارند. اکثر این جنبش‌ها هزینه‌های سنگینی‌ نیز برای مبارزات بر حق خویش پرداخته­اند، و هم­چنان نیز در معرض حملات نیروهای امنیتی حکومتی قرار دارند. دست​گیری گسترده​ی فعالان سیاسی- ملی‌ آذربایجانی و اعدام فعالان کُرد، عرب و بلوچ شاید تنها گوشه‌ای از هزینه­هایی باشد که مردم این مناطق در ازای مبارزات خویش در طول این چند دهه​ی اخیر پرداخته​اند.

  به خواندن ادامه دهید


مارکسیسم و دانشگاه ها


بِرتل اُلمان

برگردانِ: پویا.ش.م

نقشِ مارکسیسم در دانش​گاه​ها نسبت به نقشِ دانش​گاه​ها در مارکسیسم کمی مبهم است، اما شاید با تاباندن کمی نور به وسیله​ی بازبینیِ پاسخِ کم​تر شناخته شده​ی مارکس به اسطوره​ی باستانی رومی، هر دو موضوع روشن شود.

کاکوس یک موجود اساطیری رومی بود* که گاوهای نر را با عقب​عقب کشاندن آن​ها به داخل لانه​اش می​دزدید، به​طوری که ردپاها نمایان​گر این باشد که گاوها از آن​جا خارج شده​اند. مارکس پس از نقل قول لوتر در مورد این داستان، اعلام می​کند»یک تصویر عالی،که مناسب سرمایه​دار  به صورت عمومی است،کسی که وانمود می​کند چیزی را که وی از دیگران گرفته و به لانه​ی خویش آورده، از خود او سرچشمه گرفته است و به علت عقب کشیدن به ظاهر این را می​نمایاند که از لانه​ی او بیرون آمده است». سرمایه​داران خود را تولید کننده​گانِ ثروت، ایجاد کننده گانِ شغل ها، اهداکننده گانِ و بانیان خیر عمومی معرفی می کنند. رسانه(رسانه ی آن ها) معمولن به عنوان «صنعت» به آن ها اشاره می کند. آیا این توصیفی است صحیح از این که آن ها چه کسانی هستند و چه کاری انجام می دهند؟ آنچه به روشنی از مثال کاکوس بر می​آید یعنی آن​چه که مارکس و مارکسیست​ها ایده​ئولوژی بورژوازی می​نامند، وقایع را آن​گونه که سعی دارد با به غلط تفسیر کردنِ آن وارونه جلوه دهد، تحریف نمی​کند. همه​گی قادر به دیدن ردپاهایی هستند که آن​جا وجود دارند، اما اگر ما خود را محدود کنیم به چیزی که فورا ظاهر می​شود(موضوع مبحث علوم اجتماعی» تجربی») ما به این نتیجه خواهیم رسید که این دقیقا در تضاد با حقیقت است. تنها اگر ما چیزی را که منجر به رویداد مورد بحث و شرایط دربرگیرنده آن شد بیازماییم(تاریخ واقعی و نظام رویدادهای تحقق یافته​اش) می​توانیم به درک و چرایی این​که واقعا چه اتفاقی رخ داده است امید داشته باشیم. در مورد سرمایه​داران، تنها با بررسی این​که آن​ها چگونه ثروتشان را از نیروی کار اضافی نسل​های قبلی کارگران به دست آوردند(تاریخ) و چگونه قوانین، رسوم و فرهنگ ما به سمت تمایلات آن​ها سوق داده می​شوند(ساختار). می​توانیم ببینم این سرمایه​داران نیستند که به جامعه خدمت می​کنند بلکه این جامعه است که به آن​ها خدمت می​کند. گرچه بسیاری از مارکسیسم به خاطر تاکیدش بر پروسه​های اقتصادی انتقاد یک​جانبه کرده​اند، اما مارکسیسم به درستی تنها تحلیلِ همه​جانبه از سرمایه​داری به عنوان یک سیستم اجتماعی است. این تحلیل شامل یک نمای کلی از رویدادهای مختلفِ منفصل و اختیاری است، و به کرات این معنی حاصل می​شود که این دقیقا ضد چگونه​گی عمل​کردِ این رویدادها در داخل سرمایه​داری می​باشد. هنوز بعضی از مردم به پرسیدن این پرسش ادامه می​دهند که: آیا باید مارکسیسم در دانش​گاه تدریس شود؟ اگر ما به چشمانمان اجازه بدهیم که از سردرگمیِ ردپای باقی​مانده از گاوهای نر کاکوس در بیایند، سپس ما قادر به دیدن سوال صحیح خواهیم بود: آیا یک موسسه​ی آموزشی که مارکسیسم تدریس نمی​کند، شایسته​گی این را دارد که دانش​گاه خطاب شود؟ مهم​ترین پژوهش​گران غیر مارکسیست در هر رشته​ای از شرکت مارکسیسم در آن، که حداقل باعث مطرح کردن سوالات بزرگ​تری شد قدردانی می​کنند و تفاسیر کلی​نگرانه​ای که مارکسیسم را در برابر روی​کردهای ارتدوکس​ها، بزرگ​ترین آلترناتیو در تاریخ و اقتصاد می​سازد به اندازه​ی کافی تصدیق می​کنند.(مانده تا علوم سیاسی به این مرتبه برسد) سرمایه​داران و آنان که مارکس «خدمت​کاران ایده​ئولوژیک» نامید، همان کسانی هستند که اعتراض می​کنند تدریس مارکسیسم باعث «تلقین فکری» می​شود…؟ خب!! هم​چنان که کاکوس تمایل داشت مردم را از پی بردن به این​که چه اتفاقی در غارش می​افتاد دور نگاه دارد.■

منبع:

http://www.nyu.edu/projects/ollman

* کاکوس: راهزن افسانه​ای معروف که در کوه اون​تن واقع در نزدیکی تیبر به ایتالیا ماوی داشت. (لغت​نامه​ی دهخدا)


درس هایِ هیجدهِ تیر برایِ مبارزه یِ امروز



برناک جوان

در تیرماه هستیم و در کنار وقایع تاریخیِ این ماه، نام ۱۸ تیر برجسته است. در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ مبارزات جنبشِ دانش​جویی از درهای دانش​گاه به بیرون رفت و چندین روزِ تاریخ​ساز را در کارنامه​ی مبارزات جنبش دانش​جویی ثبت کرد. ۱۸ تیر همان​گونه که در سال ۷۸ بیان گسست جنبش دانش​جویی از چارچوب اصلاحات بود در سال ۸۸ هم روزی بود که مبارزه برای تصرف خیابان​ها بین مردم و نیروهای سرکوب جریان داشت. آن خیزش، شكاف مهمی بين جنبش مبارزاتیِ دانش​جویان با جريان ارتجاعی»دوم خرداد» و نهادهای دانش​جویی​اش انداخت. در روزهایی که روزنامه​ی دوم​خردادی «سلام» توقيف شده بود و دانش​جويانی که هنوز تحقق شعار آزادی را در دوم​خرداد و دولت خاتمی و مطبوعات وابسته به آن جست​وجو می​کردند عکس​العمل نشان دادند. پاسخ نيروی انتظامی و اوباش لباس شخصی، خشن و بی​رحمانه و بی​تمايز بود. خواب​گاه دانش​جويان مورد يورش قرار گرفت و نيروهای سرکوب در حالی که شعار يازهرا سر داده بودند، دانش​جويان را از اتاق​های طبقه​ی بالا به پايين پرتاب می​کردند. در حین روزهای سرکوب و پس از آن، دانش​جویان تجربه​ی ارزنده​ای از این رویداد کسب کردند:

ـ پس از آن​که پرده​ی حقايق کنار زده شد، همه​گان به ماهيت واقعیِ دولت اصلاحات پی بردند و اين نکته بارِ ديگر به اثبات رسيد هرگاه که کليت نظام زير سوال برود، جناح​های مختلف حاکميت متحدانه هر اعتراضی را سرکوب می​نمايند. درست زمانی که حرکت دانش​جويان و مردم هم​راه​شان راديکال​تر شد، رژیم برای خاموش کردنِ خشم آنان از هر راه و هر نيرويی استفاده نمود.

ـ فرمانِ سركوبِ خيزشِ دانش​جویی تير ۷۸، مشتركاً توسط دو جناح صادر و به اجراء گذاشته شد. اهمیتِ آن خيزش، در استقلالاَش از «دوم خرداد» و بهطور كلی هيات حاكمه بود. اين استقلال در شعارهاي سياسی ضد رژيمی و در حركت عملی براي خارج شدن از صحنِ دانشگاه و پيوند خوردن با بخشهایی از مردم در خيابانها جلوه كرد؛ يعنی اقدامي كه حكومتيان از آن به شدت هراس داشتند و به كمكِ «دفترِتحكيمی»ها و نيروهای ملیـ مذهبی كوشيدند جلويش را بگيرند.

ـ در آن چند روز بین»جناح دوم خرداد» و جناح رقیب، سازشی صورت گرفت که ماحصلِ آن سرکوب مبارزه​ی دانش​جویان بود. سازشی که دغدغه​ی آن​ها برای حفظ نظام در آن مقطع بود و به معنی پایان یافتن تضادهای هیات حاکمه نبود.  

در پسِ خیزش ۱۸ تیر بود که روحيه​ی دانش​جویان تغيير كرد. پس از آن بود که با رسواییِ اصلاح​طلبی و جریان دوم خرداد، بذرهای چپ در دانش​گاه​ها جوانه زد.* در طولِ سال​های بعد از ۱۸ تیر ۷۸ و تا قبل از خیزشِ سال ۸۸ علی​رغم رو شدنِ دستِ اصلاح​طلبان، اما دانش​جویان کماکان نتوانستند روند رایج و خودبه​خودی حاکم بر مبارزه را برهم زنند. هنوز گسستِ آگاهانه در ذهنیت مبارزاتیِ جنبش رخ نداده بود. این عدمِ گسست از جریان فکری موجود و عدمِ درک صحیح از پروسه​ی اتحاد دانش​جویان چپ، رادیکال و مترقی، امکانِ سازماندهیِ نوین را از جنبش گرفت. حتا در طول مبارزات مردم در سال ۸۸ تا امروز شاهد بودیم که کماکان در فضایی که فاقدِ آلترناتیو انقلابی است، جوانان و دانش​جویان که به عنوان قشر پیشرویِ جامعه محسوب می​شوند به دنباله​رَوی از ایده​ها و اندیشه​ی رایج بسنده کردند و گسست از آنچه زمینهسازِ تغییرات کیفی میشد رخ نداد. بعد از چند ماه مبارزه​ی خونین در خیابان​ها تا آن​جایی كه به صفوفِ دانش​جويان، جوانان و مردم بر می​گردد، آنان با پرسش​های جدی مواجه شده​اند. اكثريتِ مردم باوری به بقای اين رژيم ندارند اما به خوبي دريافتهاند كه سرنگونیِ يك رژيم كار سادهاي نيست. نيروی قهر و سركوبِ دشمن فاكتوری جدی است. اين كه چگونه میتوان از پسِ نيروهاي سركوبگر برآمد، سئوالي است كه بسياري از ذهنهاي پيشرو را به خود مشغول كرده است. امروزه بخشی از مبارزان دیروز خیابانی، سرخورده شده​اند زیرا از سویی فریبِ سازش​کاران را به چشم دیدند و از دیگرسو شاهد حضور میلیونی​شان در خیابان​ها و خون دادن​ها و … بودند ولی رژیم از جای​اش تکان نخورد! دیدن پروسه​ی مبارزات شمال آفریقا و خاورمیانه، هم بر اهمیت این سئوال در اذهان افزوده است.

دوباره پرسش»چه باید کرد؟« در برابرِ ما قرار گرفته است. نیروهای مختلف پاسخ​های مختلفی به آن می​دهند. این امر به خصوص برای نیروهای انقلابی امر خوبی است. به نظرِ ما مايوس شدن بخشی از جوانان از بيراههها، امر خوبی است! چرا که ضرورت قرار دادنِ عنصر آگاهی و حقیقتجویی را بر تارک مبارزه -در هر سنگری- را برجسته می​کند. ضرورتی که درک از پرسشِ»چه باید کرد؟» در معنای رهایی​بخشِ آن را متفاوت می​کند.

آگاهی از نظر ما یعنی اینکه چه میخواهیم و چگونه میخواهیم آن را بهدست آوریم. تئوری​ها وقتی به هنگامه​ی پراتیک می​رسند، رد و اثر خود را به روشنی برجای می​گذارند. آن​چه برای ما اهمیت دارد و آن را برای مبارزات جوانان رادیکال ضروری می​دانیم این است که:

ـ گسستی آگاهانه از ايده​ئولوژیِ ارتجاعی حكومتی داشته باشیم. مرزبندی قاطعانه با رنگِ مذهبی زدن به مبارزات و تشكلات دانش​جویی و جوانان كه در واقع دنباله​روی از عقاید مذهبی حاکم و موجود در جامعه است داشته باشیم. جوانان و جنبش دانش​جویی بايد به مثابه​ی يك جنبشِ انقلابی آشكارا سكولار(غير مذهبی) فعالیت کنند.

ـ پيوند با اقشار تحتانی و ستم​ديده​ی جامعه(يعنی جهت​گيری سياسی و اجتماعی مشخص در دفاع از منافع و مبارزات كارگران و زحمت​كشان؛ ضديت با ستم بر زنان و دفاع از مبارزات و خواسته​های زنان؛ ضديت با ستم ملی و دفاع از مبارزات و خواسته​های ملل ستم​ديده و مهاجران ساكن ايران). معنای عملیِ اين كار، طرح شعار و خواسته​های اساسی و مهم هر يك از طبقات و قشرهای ستم​ديده​ای است كه نام برديم؛ افشاء و محكوم كردن سياست​های سركوب و ترفندهای رژيم عليه هر يك از آن​ها؛ بردن و تبلیغ شعارهای ضدِ رژيمی به ميان مردم در اعتراضات و تظاهرات دانش​جویی یا خیابانی.

آیا دوباره اتفاق می​افتد: بلی. رُخدادِ انقلابی می​تواند به ناگهان و بدون اخطار قبلی ظاهر شود؛ البته اين ظهور بی​پايه نخواهد بود. اگر جوانان انقلابی و كمونيست نقش خود را در هر خیزشی ايفا نكنند، هيچ رخ​دادی به​خودی​ِخود، انقلاب نمی​آفريند. مبارزه​ی سازمان​یافته و اتحاد نیروهای رادیکال در عرصه​های مبارزاتیِ مختلف وقتی ثمربخش خواهد بود که آگاهی به معنای آن​چه می​خواهیم و چگونه باید آن را به دست آوریم را در آن بیآمیزیم.■

*عبدی اين واقعيت را چنين بيان مي كند:

«پس از ۱۸ تير راديكاليزم در دانش​گاه​ها تقويت شد و تقويت آن موجب شد كه جنبش دانش​جویی در مقابل جنبشِ بيرون برای خود اصالت قائل شود و فاصله​ی خود را افزايش دهد.»


فراخوانِ مشترک پیرامونِ دوازدهمین سال‌گردِ درگذشتِ احمد شاملو

فراخوانِ مشترک

 شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران و هیئت تحریریه​ی نشریه​ی آلترناتیو

بر سرِ پیمان با آرمانِ رهاییِ مردم

پیرامون دوازدهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

 

بسیار نادرند هنرمندان و نویسند​ه​گانی که هویت هنری­شان پیوندی ناگسستی و عمیق با زنده​گیِ مردم و روح عصیان­گری و شورش زمانه­شان دارد و بدون شک سرآمدِ چنین نویسنده​گانی در تاریخ ادبیات معاصر ایران احمد شاملو است. شاملو این چهره​ی جاودانه​ی ادبیات ایران که سراسر حیات شاعری و فکری­اش جز تلاش برای آزادی و جز بازتاب رنج­ها و امیدها و پیکارهای انسان نبود؛ همو که روح زیبایی و ظرافت ادبی را در شکلی یگانه با مفاهیم والای انسانی درآمیخت و در سطر سطرِ شعرها و دفترهای­اش از رهایی آدمی و جهانی شایسته​ی او سخن گفت. انسانِ شعر شاملو نشانی از «انسان کامل» و «خلیفه​ی الله» ادبیات سنتی و عرفانِ ایرانی-اسلامی نداشت و هرگز تجسم «خیر و زیباییِ» گژدیسه و دروغینِ نظم حاکم بر جهان معاصر نبود. انسانِ شعر شاملو خودِ درد بود، از جنس بچه­های اعماق و دختران دشت، انسانی صد در صد زمینی که اگر غم نان­اش نبود شاه بیت قصه­های شاعر بود و در عین حال انسانی بود به دشواری وظیفه. شعر بامداد اما در زمانه­ای بالید و برآمد که رپرپه طبل­های خون در چیتگر و غرش ببرهای عاشق از دیلمان به گوش می­رسید و طوفان انقلاب دست به کار زاییدن کودکانِ ناهمگون بود و شاملو و شعرش به رسم»حقیقت ادبیات» نمی­توانستند از این مردم بی­لبخند و دل به دریا افکنان­اش جدا باشند و این شد که شعر بامدادِ ستاینده​ی عشق و نبرد از ابراهیمِ در آتش گفت و از آیدا در آیینه، از پرنده نوپرواز گفت و شاخه­ای که در سیاهیِ جنگل به سوی نور فریاد می­کشید. آری شعر شاملو صیقل دهندهی سلاحِ آبایی برای روز انتقام شد و هم​راهِ چندین هزار جنگلِ شاداب ناگهان از زمین رویید. شاعر اما در روزگار غریبی که چهرهی آبی عشق پیدا نبود در کتاب جمعه و کتاب کوچه­اش باز از مردم و از پایداری­شان گفت و لحظه­ای دم​خورِ ابلیسِ پیروزمست و گاوگندچالهدهانان­اش نشد تا شعرش چو ققنوسی در باران بر فراز تاریخ مردم به پرواز درآید و جاودانه شود.

در دوازدهمین سال​گردِ درگذشت بامدادِ شاعر و در روزگاری که هنوز خونِ خورشید بر سنگفرش­های خیابان نخشکیده است و خشم کوچه در مشت­ها گره کرده و چخماق­ها کنار فتیله بی طاقت­­اند، با حضور بر مزارش با او و شعرش پیمانِ ماندن بر آرمانِ رهایی مردم می­بندیم.

وعده​ی ما دوم مرداد ماه بر مزار احمد شاملو،شاعر آزادی.

شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران

 هیئت تحریریهی نشریهی آلترناتیو

اول مردادماهِ ۱۳۹۰


نشریه‌یِ رادیکال- شماره ۲

نشریه را از این‌جا دریافت کنید.

سرمقاله

 سخن گفتن از انقلاب و کمونیسم آن هم در دورانی که نسل ما دست​کم دو دهه در مدرسه و دانش​گاه و روزنامه، در منبرهای روشن​فکری دینی و حلقه­های ایده​ئولوگ­های بورژوا لیبرال، درBBC  و VOA جز درباره​ی»پایان مارکسیسم» و «فاجعه​بار بودن تجارب انقلابی قرن بیستم» و سایر خطابه­ها و نُدبه­ها در مذمت کمونیسم و انقلاب سوسیالیستی نشنید، کاری بس دشوار است. این دشواری وقتی افزوده می­شود که در اردوی هزار رنگ چپ وطنی و جهانی نیز کم نبوده و نیستند حضراتی که پس از فروپاشی شوروی و اضمحلال «سوسیالیسم واقعا موجود»شان گویِ سبقت را در تخریب چهره​ی کمونیسم و «افشای مضرات» آن از یک​دیگر می­ربودند و اپیدمیِ گذار از کمونیسم به سوسیال​دموکراسی و لِفت-لیبرالیسم و اصلاح­طلبی و «به سر عقل آمدن» را این​سو و آن​سو می­پراکندند. در کنار این همه باید انواع گونه­های هر لحظه به​روزشونده و در عین حال هر لحظه عقب​نشینی​کننده​ی پسامارکسیسم و نیولِفت را هم بیافزاییم. در چنین بستری است که شورای دانشجويان و جوانان چپ ايران به عنوان یکی از جریانات بر آمده از نسل نوین جوانان چپ­گرای جامعه​ی ایران ضرورت تأکید هر چه رساتر بر ایده و آرمان کمونیسم و جامعه​ی کمونیستی را افق تئوریک و پراتیک خود می­داند. این موضوع برای ما در شرایطی اهمیت بیش​تری می­یابد که تجربه​ی جنبش سال ۸۸ایران و سایر جنبش­های توده­ای جهان​ِعرب پیشِ روی مردم و جامعه قرار دارد و سوالِ»چه باید کرد؟» که فشرده​ی استراتژی و تاکتیک نیروها و طبقات گوناگون برای ترسیم جامعه​ی مورد نظرشان است بر فراز سرِ همه­گان قرار گرفته است. به این «چه باید کرد» می­توان پاسخ­های گوناگونی داد؛ می­توان شال سبز به گردنِ آن انداخت و آن را به انتخاباتِ آزاد و اجرای تمام ظرفیت­های قانون​اساسی محدود کرد، می­توان برای استقرار یک سرمایه­داریِ متعارف و لائیک و جمهوری­خواه و یک لیبرال​دموکراسی​سکولار دست افشاند و پای کوباند، می­توان از نوعی فدرالیسم بابِ میل بورژوازیِ مللِ تحت ستم سخن گفت یا دل­ به دنباله­روی از تحرکات خود­به­خودیِ طبقه​ی کارگر برای کسب دست​مُزد بیش​تر یا افزایش امنیت شغلی خوش کرد، می­توان با ملغمه­ای از تئوری­های منفعل و عدمِ گسست از پوپولیسمِ خیابان به مقتضای وقت پاندول­وار میان تکریمِ اصلاح­طلبان و تخریب­شان در حرکت بود. واضح است که تمامی این پاسخ­ها به یک واقعیتِ پایه­ای و بنیادی­تر اشاره دارد که جنبش مردم ایران به عنوان یک جنبش اجتماعی پس از گذشت دو سال هر چه بیش​تر در مدارِ پروسه​ی قطب​بندیِ طبقاتی-سیاسی نیروهای حاضر در جنبش قرار گرفته است و دیگر نمی­توان با کلیات کلیشه­ای و باسمه­ای چون»جنبش سبز» یا «مردم در خیابان» از آن سخن گفت و این جنبش چون هر پدیده​ی اجتماعی دیگری در یک جامعه​ی طبقاتی به سمت ترسیم افق­های طبقاتی­اش که چکیده​ی آن در همان «چه باید کرد؟» است گرایش می­یابد. اما مساله دقیقا این است که در این بازار متنوع آلترناتیوها کم​تر نیرویی[حتا بخش وسیعی از چپ­ها] سخنی از کمونیسم و جامعه​ی کمونیستی به زبان می­آورد و گویی نمی­توان و نمی­شود برای مردم تحت ستم و استثمار از جهانی عاری از تبعیض و تحقیر و بهره​کشی سخن گفت و نشان داد که حلِ تضاد جامعه​ی طبقاتی جز با تحقق جهانی کمونیسم ممکن نیست و هر آلترناتیو و هر توجیه دیگری جز به تعویق انداختن ضرورت مبارزه با تمامیّت توحش موجود و قلب آرمان رهایی تمام بشریت نیست. حال آن­که دقیقا در بحبوحه​ی بحران­های سیاسی و خیزش­های توده­ایِ این­چنینی است که می­توان بارِ دیگر از کمونیسم و افقِ اجتماعی آن سخن گفت. به باور ما این وظیفه​ی نیروهای پیش​گامی است که به افق مبارزاتی­ای فراتر از تمام امکان­های موجود در چارچوبه​ی نظم بورژوازی و اشکالِ گوناگون آن می­اندیشند و ما بر آنیم تا به سهمِ خود و به وزنِ خود چنین هدفی را دنبال کنیم.

 

کدام کمونيسم

کدام کمونیسم و کدام جامعه را باید پیشِ نگاه خود و مردم قرار داد؟ کمونیسم امروز چه نسبتی با کمونیسمی دارد که مارکس در مانیفست گفت و در قرن بیستم در سطح احزاب کمونیست و قیام­ها و انقلاب­های سوسیالیستی تجربه شد؟ نسبت این کمونیسم با آن­چه که مدیای «جهان آزاد» و حتا افکار عمومیِ بخش وسیعی از مردم از آن به «فاجعه​ی کمونیسم» تعبیر می­کنند چیست؟ اگر می­پذیریم که سوسیالیسم توسط مارکس و انگلس و پس از آن توسط سایر ایده​ئولوگ­ها و انقلابیون کمونیست به یک نظریه​ی علمی تبدیل شد و در یک ساختار علمی-انقلابی به دنبال تغییر آگاهانه​ی جهان توسط پرولتاریا و متحدین طبقاتی­اش بوده است، جایگاه این نظریه در جهانِ امروز به­ویژه در سایه​ی پیش​رفت­های شگرف دانش بشری در چند دهه​ی اخیر چیست؟ آیا با اتکا به همان­ها که مارکس و انگلس و کمونیسم قرن بیستم گفتند می­توان به نیازهای جهان امروز پاسخ داد و تضاد­های پیچیده​ی آن را حل کرد؟

بدون شک ما در نقطه­ای نَه­ایستاده­ایم که ناشیانه ادعای داشتن پاسخ تمام این سوال­ها را داشته باشیم و با چنین ادعایی معرکه​ی تبلیغاتی اردوی راست و چپِ آنتی​کمونیست­ را رونق ببخشیم، اما به این ضرورت باور داریم و پاسخ­دهی به این سوالات از اولویت­های تئوریک ما است. از همین​رو به گمانِ ما کمونیسم علم انقلابِ پرولتاریا جهت کسب قدرت دولتی(انقلاب سیاسی) به قصد تغییر ریشه­ایِ مناسبات مبتنی بر ستم و ایجاد مناسبات همه جانبه​ی نوین(انقلاب اجتماعی) است که از مانیفست کمونیست تا امروز توسط پیش​گامان این علم در انطباقِ دیالکتیکی با مبارزه​ی طبقاتی فرموله و جمع​بندی شده است و طی قرن بیستم در انقلاب­ها و قیام­های گوناگونِ مردمی محک خورده است. بنابراین افق تئوریک و پراتیک ما ارائه​ی یک جمع​بندیِ همه­جانبه و انتقادی از تمامی این تجارب به قصد فرارَوی از آن و اجتناب از تکرار کاستی­ها و ضعف­های آن است، تجاربی که در هر شکل و در هر قامتی، خوب یا بد، تیره یا درخشان جزئی از پراتیک تاریخیِ طبقه​ی ما طی صدوپنجاه سال اخیر بوده است و باید آن­را به عنوان ابزاری جهتِ فهم هر چه دقیق­ترِ پیچیده­گی­های پروسه​ی مبارزه​ی طبقاتی ارزیابی کرد نه آن­که با»بی​ربط​بودنِ آن به مارکس» یا «غیرکمونیستی و غیرکارگری بودنِ آن» دامن خود را از این تجربه و دستاوردهای آن مُبرا داشت. نکته​ی دیگر آن­که تلاش ما این است که درک­مان از این علم هرگز دُگماتیستی و دنباله­روانه نباشد و نگاه به تئوریِ مارکسیسمِ انقلابی قرن بیستم فراتر از یک متد علمی-انتقادی فهم و تغییرِ تضادهای پیشِ رویِ انقلاب نباشد بنابراین فهمِ هرگونه کاستی­های این علم یا ضرورتِ فراتر رفتن از آن با یک دید وسیع­تر انقلابی و راه­گشا و بسطِ گستره​ی دیدِ آن به دست­آوردهای جدید دانشِ بشری یک ضرورت اجتناب​ناپذیر برای تداوم مارکسیسم به عنوان یک علم و نه به عنوان یک ایمان است.

 

اولويت­هایِ ما

بر پایه​ی چنین درکی از دانشِ کمونیسم و تجربه​ی پراتیک انقلابی در سطح جهان و ضرورت­های برآمده از مبارزات دو سال اخیر مردم ایران و منطقه و در پیوند با پروسه​ی قطب­بندی هرچه بیش​تر جنبش، معتقدیم نکات زیر به عنوان اولویت­های تئوریک پیشِ پای ما قرار گرفته است و پاسخ­دهی به آن و دستِ‌کم پرداختن به آن وظیفه​ی ما است:

۱. دوگانه­ی انقلاب یا اصلاح

۲. دوگانه­ی مبارزه​ی قهرآمیز یا مبارزه​ی مسالمت​آمیز

۳. دوگانه­ی تشکیلات یا جنبشِ خود­به­خودی و فاقدِ تشکیلات که در شکل دقیق­تر به مساله​ی رهبری در جنبش باید بپردازد

۴. نقش و چشم​انداز طبقه​ی کارگر برای ورود به جنبش

۵. نقش و چشم​انداز خط کمونیستی در رفع ستمِ جنسیتی و رهاییِ زنان

۶. مساله​ی ملی و خلق­های تحت ستم

۷. چگونه­گی کسب قدرت سیاسی و چشم­انداز­های جامعه​ی پس از آن

روشن است که گستره​ی مباحث تئوریک و بازتعریف اولویت­ها، خود در یک روند هم­اندیشیِ جمعی و دیالکتیکیِ انتقادی به دست می­آید. از این رو شورای دانش​جويان و جوانان چپ ايران و نشريه​ی راديکال صمیمانه تمامی نیروهای رادیکال و کمونیست و صاحبان اندیشه و فکر را به هم­اندیشی و پلمیک­های رفیقانه در این زمینه دعوت می­کند.■


گفتگو با فریبا امیرخیزی و ارژنگ نورائی

اعلام موجودیت شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران
چه باید کرد؟

گفتگو (رادیو همبستگی) با فریبا امیرخیزی و ارژنگ نورائی

مصاحبه را می‌توانید از این‌جا بشنوید.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: