جنبشِ ۸۸ و سکوتِ آذربایجان

سامی باغبان

جنبش مردمی در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ فصلی تازه در تاریخ مبارزات ضدّ استبدادی ایران گشود. خیزشی که نطفه­ی امید در دل‌ آزادی­خواهان کاشت و پایه‌های به ظاهر استوار استبداد را در عرض چند ماه آن­چنان به لرزه در آورد که گویی آخرالزمان برای دست​گاه حکومتی فرا رسیده است. متاسفانه جرقه‌های این حرکت فقط به حوالی نزدیک تهران رسید و دیگر مناطق ایران تنها نظار‌ه­گر شعله‌های این جنبش بودند.

تاریخ ایران مدرن شاهد فراز و نشیب‌های سیاسی، قیام‌های مردمی، و مداخلات نظامی زیادی در عمر یک​صد​ساله​ی خود بوده است. با شروع از قیام مشروطه، که منجر به یکی‌ از انقلابات پیشروی مشروطه​خواهی در منطقه گردید تا انقلاب بهمن که معادلات سیاسی بین​المللی را به هم ریخت. نقطه­ی مهمی که در اکثر این قیام­ها و انقلاب­ها مشاهده می­شود حضور گسترده​ی اقوام و ملل مختلف ساکن در ایران مخصوصا آذربایجانی­ها در صفوف مبارزات می‌باشد. آذربایجانی­ها ندای رو به خاموشیِ مشروطه را به لطف فضای روشن​فکریِ تبریز که حاصل نزدیکی‌ به قفقاز و آناتولی بود و وجود قوای مسلح مجاهدین که به لطف تجربه​ی سوسیال​دمکرات­ها در روسیه تشکیل شده بود و فداکاری­های مردم تبریز به موج سهمگینی تبدیل کردند و هم​راه با دیگر انقلابیون از شمال و غرب پیروزی اولین انقلاب مدرن را در ایران رقم زدند. هر چه­قدر هم طبقات حاکم و دست​گاه‌های تبلیغاتی آن­ها سعی‌ در جدا کردن انقلاب از زمینه‌های اجتماعی و توده‌‌ای آن داشته باشند این انقلاب نقطه​ی عطفی در تاریخ مبارزات مردمی در ایران و منطقه است.

قیام علیه استبداد داخلی‌ و دخالت امپریالیسم روس و انگلیس در مناسبت سیاسی ایران با رهبری شیخ محمد خیابانی در تبریز تجلی روح عصیان​گر مردم این منطقه در برابر ظلم و بیدادگری بود. حکومت‌های ملی‌ در آذربایجان و کردستان درست بعد از پایان جنگ جهانی‌ دوم نیز انعکاس مبارزات طبقاتی و عدالت​خواهانه​ی مردم این مناطق علیه استثمار سیاسی – اقتصادی و تبعیضات ملی‌ بود. ولی زمانی‌ که شعار «خودمختاری برای آذربایجان-دمکراسی برای ایران» از طرف مرکزنشینان مخالف حکومت حمایت نشد تلاش برای آزادیِ خلق­های تحت ستم ایران با شکست مواجه شد. این شکست تنها شکست فرقه​ی دموکرات آذربایجان و کردستان نبود بلکه شکست تلخی‌ برای کلیّتِ مبارزه​ی طبقاتی و نتیجتاً حرکت انقلابی و دموکراسی​خواهانه در ایران بود.  

در انقلاب بهمن نیز هم​چون گذشته نقشِ آذربایجانی‌ها هم در قیام‌های قبل از انقلاب و هم در حفظِ انقلاب در سال­های اولیه​ی آن نمایان است. اعتصابات کارگریِ گسترده در تبریز به هم​راهِ قیام۲۹ بهمن تبریز ضربه​ی مهلکی به پیکر نیمه​جان نظام شاهنشاهی وارد کرده بود و تلاش برای پاس​داری از دست​آوردهای انقلاب مردمی توسط مبارزین خلق مسلمان و سایر سازمان​ها و احزاب انقلابی و چپ که نشانه­های ظهور استبداد نوپای دیگری را در روح رژیم بعد از انقلاب احساس کرده بودند نشان از تجربه​ی طولانی سیاسی مردم این منطقه داشت.

سوال این است که با چنین تجربه​ی وزینی در مبارزات انقلابی و آزادی­خواهانه آیا غیبت محسوس و ملموس آذربایجان در جنبش مردمیِ اخیر ایران بحث​انگیز نمی‌باشد و نیاز به کندوکاو ندارد؟ هم​راهیِ مستقلِ دیگر خلق‌های ساکن در ایران با این سکوت سنگین شاید یکی‌ از مهم‌ترین جنبه‌های این خیزش البته در کنار عدم هم​راهیِ طبقه​ی کارگر و سایر اقشار زحمت​کش و فرودست باشد. نکته​ی جالب این­که در دهه​ی اخیر آذربایجان شاهد حرکت­های وسیع اعتراضی بر ضدّ تبعیضات ملی‌ بود. در بحران «کاریکاتور» در سال ۱۳۸۵ آذربایجان آن​چنان غرق در اعتراض شد که حتا مناطق نه­چندان فعال در جنبش‌های سیاسی نیز شاهد تظاهرات اعتراضی بودند. کردستان در ۳۰ سال اخیر هیچ وقت رنگ آرامش ندیده و هم​واره پرچم مبارزات ضدّ استبدادی و ضدّ ستم ملی‌ برافراشته بود. اهواز نیز فصل دیگری در مبارزات برابری​طلبانه​ی خویش باز کرده است، بلوچ​ها هم که ماجرای دیگری دارند. اکثر این جنبش‌ها هزینه‌های سنگینی‌ نیز برای مبارزات بر حق خویش پرداخته­اند، و هم­چنان نیز در معرض حملات نیروهای امنیتی حکومتی قرار دارند. دست​گیری گسترده​ی فعالان سیاسی- ملی‌ آذربایجانی و اعدام فعالان کُرد، عرب و بلوچ شاید تنها گوشه‌ای از هزینه­هایی باشد که مردم این مناطق در ازای مبارزات خویش در طول این چند دهه​ی اخیر پرداخته​اند.

 

ظهور هویتطلبان ترک در عرصهی سیاسی آذربایجان

بعد از انقلاب بهمن ۵۷ و شروع جنگ بین ایران و عراق، تمامی‌ خواسته‌های سیاسی اقوام و ملل ساکن در ایران یا به شکل بسیار وحشیانه‌ای سرکوب شد(ترکمن صحرا و کردستان) یا با وقفه‌ای طولانی روبرو شد(آذربایجان و اهواز). ترس از فعالیت‌های سیاسی به خاطر محدودیت‌های اعمال شده، قتل​عام فعالین سیاسی و جنگ طولانی سبب شد که ارتباط نسل قدیم فعالان سیاسی با نسل جدیدی که در ایران پا به عرصه​ی ظهور می‌‌گذاشت قطع شود. در آذربایجان این موضوع به شکل بارزی به چشم می‌‌خورد. این منطقه که قبل از انقلاب ۵۷ از جمله مناطق فعال در جنبش سیاسی ایران بود و مخصوصا یکی‌ از پایگاه‌های مهم چپ در ایران به شمار می‌‌رفت، در اوایل دهه​ی ۷۰ چیزی از پیشینه​ی خویش به یاد نداشت. احزاب و سازمان‌های سیاسی به کلی‌ از بین رفته بودند و یا پایگاه مردمی خود را از دست داده بودند. حضور ضعیف چند طیف سیاسی چون نیروهای ملی‌-مذهبی‌ و چپ نیز چندان محسوس نبود. در این دهه نسلی پا به عرصه گذاشت که نگرشی کاملا متفاوت به رویداد‌های سیاسی در ایران داشت. فروپاشی بلوک شرق و تجزیه​ی اتحاد جماهیر شوروی ظهور جمهوری‌های جدیدی را ممکن ساخت که حتا معادلات سیاسی در ایران را نیز تغییر داد. استقلال جمهوری آذربایجان و متعاقب آن رهبری ابولفضل ایلچی​بی‌(Elchibey) در سال​های اولیه جنگ با ارمنستان که نگاهی‌ نوستالژیک هم​راه با یک ناسیونالیسمِ رمانتیک به آذربایجانِ متحد داشت جریانات نوپا در منطقه​ی آذربایجان ایران را عمیقا تحت تاثیر قرار داد. از دیگر سو،‌ سرخورده​گی چپ از فروپاشی بلوک شرق که به عنوان فروپاشی ایده​ئولوژیک مارکسیسم تعبیر می‌‌شد، فعالانِ چپ در ایران و طبیعتا فعالان قدیمی‌ در آذربایجان را نیز متاثر کرد. اکثر این فعالان سیاسی در فکر گذر از گذشته​ی سیاسی خویش اینک فعالیت دیگری را آغاز می‌‌کردند و آن تاکید بر مسئله​ی ملی‌ و ستمِ ملی‌ بود. نکته​ی مهم این بود که دیگر این مساله از دیدگاه سوسیالیستی نقد نمی​شد و نگاهِ هویت​طلبی و ناسیونالیستی جای​گزین آن شده بود.

کلاس​های درسی که با استادانِ تاریخ و ادبیات به طور مخفیانه در تبریز و شهر‌های اطراف برگزار می‌‌شد نیروهای جوان و فعالِ سیاسی را به خود جذب می‌‌کرد. در اکثر این کلاس​ها دیدگاهی‌ که از تاریخ، فرهنگ، و ادبیات ترک نشات می‌‌گرفت و با آرزوی استقلال پر و بال داده می‌‌شد تمامِ عقب​مانده​گیِ اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ منطقه را به نگاه ملی‌گرایانه به مناطق قومی در ایران ارتباط می‌‌داد ‌که از زمان رضاخان شروع شده بود و در مقابل تنها راه رهایی را در ناسیونالیسمِ قومی و در گسست از ایران تعریف می‌‌کرد. استقلالِ جمهوری آذربایجان در این برهه​ی زمانی‌ نیز یکی‌ از عوامل عمده​ی تغذیه​ی فکری این دیدگاه بود. جمهوری آذربایجان به لطف وجود منابع عظیم نفت و گاز و با جمعیت نسبتا کمی‌ که داشت نوید یک جمهوری ثروت​مند در شمال ایران را می‌‌داد و این به نوبه‌ی خود جوانان آذربایجانی را به وجد می‌‌آورد.

جنگ ارمنستان و آذربایجان عامل عمده‌ی دیگری در بسط دیدگاه ناسیونالیستی در آذربایجان ایران شد. مخصوصا که سیاست‌های ناهم‌گون خارجی‌ِ جمهوری اسلامی در رویارویی با این جنگ و پشتیبانی‌ از ارمنستان احساسات ملی‌گرایانه در میان فعالان سیاسی آذربایجان در ایران را بیشتر از پیش تقویت کرد. آنان خود را کاملا جدا از سیاست دولت می‌‌دانستند. اولویت برای آن‌ها برادران و خواهران­شان بودند که در قفقاز در معرض حمله متحد استراتژیک جمهوری اسلامی یعنی ارمنستان قرار داشتند. در این مقطعِ زمانی‌ بود که دانش‌جویانِ آذربایجانی در دانش‌گاه تبریز و دانش‌گاه‌های تهران پرچم‌داریِ حرکت هویت‌طلبانه در آذربایجان را بر عهده داشتند. اولین تجمعات اعتراضی جدی هم در دانش‌گاه تبریز به سیاست‌های ایران در قبال مناقشه‌ی قره​باغ و محکوم کردن کشتار آذربایجانی‌ها در این منطقه رقم خورد.

جنبش هویت‌طلبی از احساسات ملی‌گرایانه نشات می‌‌گرفت ولی‌ در ابتدا پایگاه مردمی گسترده‌ای نداشت. در اوایل دهه‌ی۷۰ حرکت به دست دانش‌جویان و چند طیف سیاسی در داخل شهر‌ها که اکثرا متشکل از فعالان قدیمی‌ بودند اداره می‌‌شد. بسط تفکرات هویت‌طلبانه در میان توده‌های آذربایجانی در انتخابات مجلس در سال ۱۳۷۴ رقم خورد. حضور نامزدی از تبریز (محمودعلی چهره‌گانی) با بیان مطالبات ملی‌ شور تازه‌ای به حرکت ملی‌گرایانه بخشید در حالی‌ که در تهران حال و هوای دیگری حکم‌فرما بود. اصلاح‌طلبان حکومتی حرکت خود به سمت اقتدار سیاسی در ایران را شروع کرده بودند و بحث‌های داغ لیبرال‌دموکراسی در مرکز، هژمونی خود را بر عرصه‌ی سیاسی ایران گسترده بود. نامزد منتخب در دور اول انتخابات به زور ماموران اطلاعاتی‌ استعفای خویش را اعلام داشت و این نقطه‌ی عطفی در سیاسی شدن منطقه بعد از سال‌های طولانی جنگ و انفعال در دوران به اصطلاح سازنده‌گی بود.

با این استعفای اجباری، نامزد تبریز که  اوایل از طرفِ دانش‌جویان حمایت می‌‌شد حالا صاحب موج عظیمی از‌ توده‌های مردمی بود. در محله‌های حاشیه‌ای تبریز که بیشتر مهاجرپذیر می‌‌باشد و اکثراً اقشار زحمت­کش در این مناطق زنده‌گی‌ می‌‌کنند اعتراضات به شکل جدی‌تری دنبال ‌‌شد. این محلات چهار سال بعد نیز بعد از نامزدی و ردّ صلاحیت نماینده‌ی مذکور صحنه‌ی اعتراضات جوانان بودند که با خشونت پلیس و دست‌گیری تعدادی زیادی تظاهر کننده به پایان رسید. البته که اخبار این اعتراضات هیچ انعکاسی در مرکز نداشت.

انتخابات مجلس مخصوصا انتخابات ۷۴ باعث سیاسی شدن بیشتر مردم تبریز شد. ولی‌ این سیاسی‌شدن عواقب دیگری داشت و آن بدبینی‌ مردم به مرکزنشینان و دوری کردن از اتفاقات و چالش‌های سیاسی در تهران بود. حضور فعال قشرهای زحمت­کش در صحنه سیاسی آذربایجان نیز از نتایج این انتخابات بود. این پتانسیل مردمی رفته رفته پایگاه اصلی‌ جریان ملی‌گرایی در آذربایجان شد. البته این جریانات فقط در تبریز دنبال نشد و شهر‌های دیگر نیز نقش فعال­تری عهده‌دار شدند. بعد از انتخابات ۷۸، شهر ارومیه یکی‌ از پایگاه‌های اصلی‌ طرف‌داران چهره‌گانی شد که دیگر در تبریز محبوبیت گذشته را نداشت. محلات مهاجرنشین ارومیه، که بیشتر مهاجران قره­داغی‌ را در خود جای داده بود جایگاه اصلی‌ این نیروهای ملی‌­گرا بود. این محلات نیز همان ویژه‌گی محلات حاشیه نشین تبریز را داشتند. قشر کم‌درآمد ولی‌ حساس به موضوعات ملی‌. این قشر حتا خود را به عنوان تنها قشری می‌‌دید که توان حفظ فرهنگ و ادبیات ترک را دارد. زیرا این قشر هنوز به طور گسترده‌ای به آسمیلاسیون(هم‌سان‌سازی) معروض نگشته بود. در اکثر این خانواده‌ها که از تحصیلات بالایی‌ برخوردار نبودند خواندن کتاب­های ترکی‌ بیشتر از کتاب‌های فارسی قابل فهم بود و آن‌ها سنگینی عدم آموزش به زبان مادری را بیشتر حس می‌‌کردند. این مساله به نوعی احساسات ملی‌­گرایانه در آن­ها را تقویت می‌‌کرد. نبودِ آلترناتیو سیاسیِ چپ که بتواند پتانسیل این مناطق را در جهت یک دیدگاه انترناسیونالیستی هدایت کند و هم‌چنین مطالبات آن‌ها را دنبال ‌‌کند، سبب شد که اقشار محروم جامعه آذربایجان اسیر تفکرات ناسیونالیستی شود. قشری که گرچه با مشکلات فراوان اقتصادی دست و پنجه نرم می‌‌کرد اما به جریان سیاسی­ای می‌‌پیوست که هیچ وعده و وعید اقتصادی در جهت بهبود شرایط زنده‌گی‌ آن‌ها نمی‌‌داد. جریان سیاسی غالب در ایران یعنی‌ جریان اصلاح‌طلبی هم با شعارهای توسعه‌ی سیاسی تنها در بین طبقات متوسط و بالای شهری طرف‌دار داشت. اگر چه طبقه‌ی زحمت­کش هم از حمایت خاتمی در پای صندوق‌های رای امتناع نمی‌‌کرد ولی‌ به بهبود شرایط خویش با این جریان سیاسی نیز امیدی نداشت. در این اوضاع و ا­حوال،‌ فعالین هویت‌طلب از فضای نسبتا باز سیاسی در دوران اصلاح‌طلبان حکومتی نهایت استفاده را کردند. چاپ نشریات و کتاب­های زیادی در این دوران که نشان این بهره‌وری از شرایط موجود بود وسیله‌ا‌ی شد که با آن توانستند اندیشه‌های ناسیونالیستی رمانتیک خود را بیشتر بسط دهند. در این نشریات اندیشه‌ی برتری قوم فارس بر دیگر اقوام ساکن در ایران با رجوع به تاریخ به چالش کشیده می‌‌شد. جریان‌های سیاسی دیگر هم که سخنی از مطالبات ملی‌ نمی‌‌گفتند از طرف فعالین ملی‌ طرد می‌‌شدند. حرکت ناسیونالیستی در آذربایجان دیگر خود را به شکل علنی به عنوان حرکتی سیاسی که دارای پایگاه اجتماعی است معرفی می‌‌کرد.

تجمعات قلعه بابک که در آخر هفته‌ی نزدیک به روز تولّد بابک خرم‌دین برگزار می‌‌شد، شاید اولین پدیده‌ای باشد که حضور گسترده‌ی طبقه متوسط شهری آذربایجان را به شرکت در یک حرکت نمادین برای اعتراض به تبعیضات ملی‌ مسجل کرد. با این حرکت پای طبقه متوسط شهری نیز به حرکت هویت‌طلبانه باز شد. دیگر ویژه‌گی‌ مهم این تجمعات، سازماندهی مداوم این حرکت در طی‌ چند سال برگزاری آن بود که بعد‌ها با برگزاری مانور بسیج توسط سپاه در هفته مذکور در اطراف قلعه از رونق افتاد. سازماندهی این تجمعات نمادین توسط یک شبکه‌ی گسترده از فعالین ملی‌ انجام می‌‌شد که در شهر‌های مختلف نقش هماهنگ‌کننده را به عهده داشتند. این شبکه سیاست‌های کلی‌ تجمعات را روشن می‌‌کرد ولی‌ دارای هیچ شکلی‌ از مکانیزم کنترلی بر تجمعات نبود. در جریان تعیین سیاست‌های کلی‌ تجمعات بود که نشانه‌های پر رنگ شدن خطوط جدایی بین طیف‌های مختلف در حرکت پدیدار گشت که تازه در شرف شکل‌گیری و جهت‌گیری سیاسی بودند. طیفی رادیکال که سعی در بهره‌وری سیاسی از تجمعات داشت و طیفی که سعی در توده‌ای کردن حرکت داشت، البته با امتناع از فعالیت های سیاسی رادیکال که موجب هراس شرکت کننده‌گان مخصوصا اقشار متوسط نشود.

اوج گسترش یافتن جریان هویت​طلبی در آذربایجان با بحران»کاریکاتور» میسر گشت. به دنبال این بحران بود که جریان هویت‌طلب خود را به عنوان جریان غالبِ سیاسی در منطقه مطرح کرد. به دنبال انتشار یک کاریکاتور در روزنامه‌ی ایران که به عنوان کاریکاتور توهین‌آمیز به آذربایجانی‌ها تعبیر شد اعتراضات گسترده‌ای در شهر‌ها و حتا روستا‌های دور و نزدیک آذربایجان شکل گرفت. این اعتراضات که از دانش‌گاه شروع شده بود به خیابان­های شهرها کشید و آذربایجان در طول یک ماه به منطقه‌ی امنیتی بدل شد. حرکت در تبریز و در اول خرداد ۱۳۸۵(۲۲ می ۲۰۰۶) به اوج خود رسید. صد‌ها هزار نفر به خیابان‌ها ریختند و درگیری بین پلیس و مردم به کشته شدن تعدادی از تظاهر کننده‌گان انجامید. در شهر نقده نیز تظاهرات با دخالت پلیس به خاک​وخون کشیده شد. این حرکت از طرف فعالین آذربایجانی به عنوان قیام علیه ۸۰ سال تبعیضات ملی‌ مطرح شد که حضور توده‌‌های عظیم مردمی را برای اولین بعد از انقلاب بهمن در صحنه‌ی سیاسی آذربایجان تجربه می‌‌کرد. طبقه‌ی متوسط شهری که در جریان تجمعات قلعه بابک با حرکت هویت‌طلبی آشنا شده بود اینک حضور فعال خود را در خیابان شاهد بود.

قیام ۸۵ از چند لحاظ بسیار مهم بود. اول این‌که این یک حرکت توده‌‌ای عظیم بود که بعد از سال ۶۰ توان حکومت را به چالش می‌‌کشید. اگر چه این حرکت پتانسیل تبدیل شدن به یک حرکت ضدّ حکومتی را داشت و می‌‌توانست با حمایت مخالفین در مرکز بهانه‌ای برای شروع یک حرکت سراسری باشد ولی‌ با عدم توجه مرکز به این حرکت و تعبیر آن به عنوان یک حرکت جدایی‌طلبانه فرصت مهمی‌ از دست رفت. تنها طیف‌های کوچکی از دانش‌جویان چپ خشونت حکومتی را محکوم و مبارزه‌ی مردم آذربایجان را در احقاق حقوق ملی‌ را مبارزه‌ی بر حقی‌ شناخته بودند. این عدم توجه به شکلی‌ مردم آذربایجان را به یک گسست سیاسی دعوت کرد. در عرضِ یک​ماهی‌ که آذربایجان عرصه‌ی تظاهرات خیابانی علیه توهین و تحقیر ملی بود اخبار مربوط به قیام در هیچ یک از رسانه‌‌های خبری داخلی‌ و خارجی‌ که رویداد‌های ایران را دنبال می‌‌کردند منعکس نشد. بایکوت شدید خبری رسانه‌‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان حکومتی و یا رسانه‌‌هایی‌ که در خارج با مدیریت ایرانیان اداره می‌‌شدند نوعی حس تنهایی‌ در مردم ایجاد کرد. اصلاح‌طلبان که خود هدف حملات محافظه‌کاران قرار داشتند حتا زحمت انتشار یک بیانیه در محکومیت خشونت‌های ماموران امنیتی را به خود ندادند. محافل به اصطلاح حقوق بشری تهران چشم خود را به اتفاقات آذربایجان بستند و این شاید مهم‌ترین ضربه‌ای بود که مردم احساس کردند که از مرکز خورده‌اند. در این گیر و دار، تبلیغات فعالین ملی‌ هم ثمربخش شد که هم‌واره ادعای جدایی سرنوشت سیاسی اقوام و ملل مختلف از مرکز را داشتند.

بایکوت خبری رسانه‌‌ها پیامد دیگری داشت که آن هم ارتقا کانال تلویزیونی گوناز تیوی(gunaz tv) به عنوان یک کانال ملی‌ بود. این تلویزیون که چند سال بود سعی‌ در انعکاس خبر‌های مربوط به آذربایجان از خارج ایران را داشت به یک‌باره با پوشش خبری این قیام به عنوان تنها رسانه‌ی‌ مورد اطمینان مردم در آمد. رسانه‌‌ای که از زبان آن‌ها رویداد‌های مهم خبری مربوط به آن‌ها را تجزیه و تحلیل می‌‌کرد. این کانال که توسط چند تن از فعالین سیاسی با گرایشات ملی‌گرایانه اداره می‌شد با استفاده از چهره‌های شناخته شده‌ی دانش‌گاهی در تحلیل رویداد‌ها اعتماد مردم را بیش از پیش تقویت کرد، حتا به مبارزه‌ی آن‌ها مُهر تاییدی هم ‌‌زد. آنان که بی‌توجهی‌ محافل سیاسی دیگر را حس کرده بودند همه‌ی جواب‌ها را در محافل خودی جست‌وجو می‌‌کردند. بعد از قیام ۸۵ توده‌‌های مردمی در آذربایجانی تبعیضات ملی‌ را نه به عنوان پدیده‌ای که جوانان یا طیف خاصی‌ آن‌را تولید یا عرضه می‌‌کنند بلکه به عنوان واقعیتی اجتماعی تعریف کردند که از طرف سیستم حکومتی بر اقوام دیگر تحمیل می‌‌شود.   

لازم به اشاره است که دیگر اقوام نیز دفاع خود را از این مبارزه اعلام کرده بودند. مثلا بیانیه‌های متعددی که از طرف گروه‌های سیاسی کُرد(مخصوصاً کومله)، عرب، بلوچ، و ترکمن منتشر شد خبر از اهمیت خواست‌های ملی‌ در ایران داد. این حتا فرصتی بود که می‌‌توانست شکاف عمیق موجود در بین اقوام مختلف را از میان بردارد.

 

آرایش نیروهای هویتطلب در داخل و خارج ایران 

جریان هویت‌طلبانه که بعد از سال‌های طولانیِ جنگ پا به عرصه گذاشته بود حالا دیگر یک جریان ناسیونالیستی حتا با گرایشات ضدّ سوسیالیستی شده است. حوزه‌ی تعریف حرکت ملی‌ آذربایجان از اوایل سال‌های۷۰ هجری(۹۰ میلادی) به سال‌های نسبتا دور تا دوران انقلاب مشروطیت گسترده شد و حتا حکومت ملی‌ در آذربایجان بعد از جنگ جهانی‌ دوم به عنوان یک حکومت ملی‌گرایانه بدون گرایشات سوسیالیستی باز تعریف می‌شود و سعادت مردم آذربایجان در رهایی از یوغ استعمار قوم فارس تجلی‌ پیدا می‌‌کند.

با گذشت زمان طیف‌های مختلفی‌ در چهارچوب حرکت ملی‌ در داخل  ایران شکل گرفت. گروه‌هایی‌ که خود را فدرالیست می‌‌نامند و یا شاید می‌‌خواستند که با این تاکتیک حوزه‌ی فعّالیتی در داخل ایران برای خود تعریف کنند و حاشیه‌ی امنیتی ایجاد کنند. برخی‌ هم از اندیشه‌های ترکان ایران دفاع می‌‌کنند که با اتکا به تاریخ هزار ساله​ی اقوام ترک بر ایران کلّ جغرافیای سیاسی ایران را در زیر حکومت برخاسته از ترکان آذربایجان تعریف می‌‌کنند. پراکنده‌گی وسیع ترک‌ها در ایران آن‌ها را به این باور سوق می‌‌دهد که استقلال آذربایجان رهایی تمامی ترکان ایران نخواهد بود و چنین رهایی رمانتیکی تنها با شکل‌گیری حکومت مذکور امکان پذیر است. ولی‌ آن​چه به نظر می‌‌رسد این است که استقلال‌طلبی هژمونی خود را به حرکت ملی‌گرایانه در آذربایجان غالب کرده است. البته با توجه به خطرات کارِ سازمانی در ایران هیچ طیف فعال بزرگی‌ در آذربایجان شکل نمی‌‌گیرد، حتا فعالین آذربایجانی کار غیر سازمانی را به فعالیت سازمانی ترجیح می‌‌دهند به این سبب به راحتی از طیف خاصی‌ در بین فعالین آذربایجانی در داخل ایران نمی‌‌توان سخن گفت.

بر همین اساس، اکثر تشکل‌های سیاسی آذربایجانی‌ها که در حوزه‌ی مطالبات ملی‌ فعالیت می‌‌کنند در خارج از ایران شکل گرفته‌اند. مهاجرت فعالین سیاسی سال‌های قبل از انقلاب به خارج از کشور و پیوستن این فعالین سیاسی به حرکت ملی‌گرایانه و نیز با توجه به افزایش مهاجرت فعالین سیاسی آذربایجانی به خارج از ایران بعد از قیام ۸۵، پیوستن دانش‌جویان و دانش‌گاهیان در خارج به جمع فعالین ملی‌ و نیز حضور جمعی از فعالین دانش‌جویی در ترکیه سبب شد که جریان سیاسی فعال ملی‌ در خارج از مرزهای ایران نیز شکل بگیرد. فعالین قدیمی‌ بیشتر از بین فعالین سیاسی چپ می‌‌باشند که بعد از کشتار‌های اوایل دهه​ی ۶۰ هجری مجبور به ترک ایران شده‌اند و اکنون دارای تمایلات فدرالیستی هستند. البته جمعی از دانش‌گاهیانِ آذربایجانی نیز با این تمایلات، مطالبات ملی‌ اقوام ساکن در ایران را به رشته‌ی تحریر در می‌‌آورند. ولی‌ به نظر نمی‌‌رسد این طیف­ها حرکت سازمانی خاصی‌ داشته باشند که ارتباط مستقیمی‌ با توده‌‌های مردمی در آذربایجان داشته باشد. توجه این طیف‌ها بیشتر به بیان مطالبات ملی‌ اقوام در فضای آکادمیک یا کنفرانس‌های بین‌المللی می‌‌باشد، برخی‌ نیز به کار در فضای مجازی بسنده می‌‌کنند.

 

نقش بازار تبریز در تحولات سیاسی آذربایجان 

بازار تبریز که نماینده‌ی قشر محافظه‌کار سنتی‌ است با پیشینه‌ی سیاسی خود چه در جریان انقلاب مشروطه چه بعد از انقلاب بهمن ۵۷ در حمایت از»خلق مسلمان» عنصر مهمی‌ در فعالیت‌های سیاسی در آذربایجان محسوب می‌‌شود. بافت سنتی شهر تبریز نیز جایگاه ویژه‌ای به آن‌ها می‌‌بخشد. با توجه به توسعه‌ی اقتصادی تبریز و انتقال قسمت بزرگی‌ از فعالیت‌های اقتصادی تبریز به دیگر نقاط شهر، بازار شاید آن جایگاه قدیمی‌ خود را در تبریز نداشته باشد ولی‌ هم‌چنان می‌‌شود رگه‌هایی‌ از سنت‌های قدیمی‌ سیاسی را در بازار پیدا کرد. وابسته‌گی قسمت بزرگی‌ از بازار تبریز به پایگاه‌های دینی غیر حکومتی حتا مخالف نیز از جمله نکات مهم جایگاه بازار تبریز می‌‌باشد. این طبقه شاید اولین نقش فعال سیاسی خود را بعد از سال‌ها در جریان قیام ۸۵ بازی کرد و با تعطیلی بازار به صفوف مبارزه پیوست. این تعطیلی‌ در تشدید حضور مردم در خیابان‌ها موثر بود. البته در سال‌ها قبل نیز بازار در جریان انتخابات مجلس سال ۷۴ از نامزد برکنار شده‌ی مجلس حمایت مالی کرده بود ولی‌ به شکل مستقیم وارد گیر و دار حوادث بعد از برکناری نشده بود. این مساله با توجه به روح محافظه‌کارانه‌ی بازار در دفاع از منافع خویش قابل فهم می‌‌باشد. ولی‌ چنان به نظر می‌‌رسد که بازار در جریان انتخابات ۸۸ نیازی به تغییر وضع موجود نمی‌‌دید و حتا شاید تغییر وضع موجود را بر ضدّ منافع خود می‌‌دانستند زیرا  از شرایط موجود نهایت استفاده را می‌‌کردند. اقتصادی کاذب با درآمد‌های سر سام آور.

 

جنبش ۸۸ و سکوت تبریز 

تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ در شهر‌های آذربایجان نیز با هیجانی متفاوت از انتخابات قبلی‌ دنبال شد. طیف‌های مختلف دیدگاه‌های ضدّ و نقیضی نسبت به حضور یا عدم حضور در انتخابات و حتا در حمایت یا عدم حمایت از نامزد‌های ریاست جمهوری داشتند. سال‌های ریاست جمهوری احمدی نژاد با سیل دست‌گیری فعالین آذربایجانی هم‌راه بود و هر گونه فعّالیتی در نطفه خفه می‌‌شد. قسمتی‌ از فعالین با توجه به تُرک بودن موسوی به حمایت از وی بر خواستند و طیفی دیگر که مسائل اقوام را در شعار‌های تبلیغاتی کروبی پر رنگ­تر می‌‌دیدند در ‌ستاد‌های انتخاباتی وی حاضر ‌‌شدند. طبقه‌ی متوسط شهری برای فرار از دوران خفقان دوباره دست به دامان اصلاحاتی‌ها شد ولی‌ قشر محافظه‌کار سنتی مخصوصاً در تبریز نیازی هم به تغییر وضع موجود نمی‌‌دید که حتا با منافع آن‌ها در تضاد بود. اقشار کم‌درآمد نیز روایت متفاوتی از دوران احمدی‌نژاد داشتند. برخی‌ او را حامی‌ اقشار ضعیف معرفی‌ می‌‌کردند و حمایت‌های نقدی او را به عنوان مدعای خود نشان می‌‌دادند، برخی‌ هم او را دشمن اقشار ضعیف می‌‌دانستند و مشکلات اقتصادی که گریبان صنایع و بازرگانی آذربایجان را چسبیده بود و به طبع آن بیکاری و افزایش شدید تورم به وجود آمده را دلیل خود بر این دشمنی می‌‌شمردند. موسوی در تبریز با استقبال نسبتا گرم مردم روبرو شد و زنجیره‌ی حمایتی از وی هم چون تهران شکل گرفت تا فضای تبریز را به سمت حمایت از موسوی بکشاند. در این گیر و دار زمانی‌ که موسوی و نماینده‌گان کمپین تبلیغاتی وی جواب دل‌خواه فعالین ملی‌ را ندادند اکثر آن‌ها به ناگزیر به سمت کروبی حرکت کردند. البته در بین فعالین طیفی هم وجود داشتند که شرکت در انتخابات را امری واهی می‌‌دانستند و امیدی به تغییر وضع موجود چه از لحاظ ملی‌ چه از لحاظ وضع سیاسی ایران نداشتند. می‌‌شود گفت که همه‌ی همّ و غم فعالین ملی‌ معطوف به حضور میان مردم و تلاش برای دادن شعار‌هایی‌ در جهت مطالبات ملی‌ در تجمعات انتخاباتی و ایراد خواسته‌هایشان در دیدار با نماینده‌گان نامزدهای انتخاباتی بود. جنبش ۸۸ بعد از انتخابات نمایشی ریاست جمهوری تهران را در خود فرو برد. در عرض چند ماه معادلات سیاسی در ایران به هم خورد و قدرت حضور مردم در خیابان دوباره خواب را بر استبداد حرام کرد. با این حال در آذربایجان خبری نبود. آیا آذربایجان از نتایج انتخابات راضی‌ بود و احساس نمی‌‌کرد که هیچ بی‌احترامی‌ای به اراده‌ی مردم شده است؟ به نظر نمی‌‌رسد که چنین باشد. لااقل این را می‌‌شد از لابه‌لای کلام مردم بیرون کشید. حتا فعالین آذربایجانی که زیاد هم دل‌ خوشی‌ از موسوی نداشتند قیام تهران را قیام برحقی می‌‌دانستند. طیف‌های سیاسی مشکل عدیده‌ای با شرکت در انتخابات نداشتند که بخواهند حوادث بعد از آن­را با بی‌خیالی دنبال کنند. این سکوت مخصوصا در آذربایجان، با توجه به تُرک بودن موسوی در آغاز آن­چنان عجیب به نظر می‌‌رسید که کسی‌ باور نمی‌‌کرد که آن‌ها از اصطلاحا «فرزند» خویش حمایت ننمایند. در روز‌های آغازین جنبش ۸۸ در تبریز و ارومیه تجمعات اعتراضی کوچکی برگزار شد ولی‌ توده‌‌های مردم با آن هم‌راهی نکردند. در این زمان‌ها بود که حتا فعالین آذربایجانی مقدمات ورود به یک حرکت اعتراضی محتمل را آماده می‌‌کردند تا در موقع قیام بتوانند مطالبات ملی‌ را هم وارد اعتراضات مردمی بکنند. آن‌ها می‌‌دانستند که اگر مردم بخواهند علیه حکومت قیام کنند آن­ها توان جلوگیری از آن­را نخواهند داشت، پس بهتر بود که در صفوف مردم جای بگیرند. طیف کوچکی از نیروهای چپ نیز وجود داشتند که از اولین روزهای شروع قیام در تهران مایل به پیوستن به صفوف اعتراض­ها بودند. ولی‌ با توجه به ضعف این نیروها در بسیج نیروهای مردمی یا هم‌چنین نوپا بودن این نیروها نتوانستند تغییری در تصمیم مردم ایجاد کنند.

فعالین ملی‌ خارج هم به دعوت مردم برخاستند و از هر تریبونی برای دعوت کردن آذربایجانی‌ها به خروج از خانه‌هایشان استفاده کردند. حتا گوناز تی­وی هم به جمع این دعوت کننده­گان پیوسته بود ولی‌ زمانی‌ که مردم ساکت نشستند آن‌ها هم عقب‌نشینی کردند. بعد از این سکوت بود که تحلیل‌های فراوانی‌ از عدم اقدام فعال سیاسی آذربایجان به رشته‌ی تحریر در آمد. این سکوت را نمی‌توان به راحتی‌ به عدم رشد سیاسی لازم منطقه‌ی آذربایجان و حتا دیگر مناطق قومی نسبت داد،  این دیدگاه مخصوصا در تحلیل‌هایی‌ دیده می‌شود که هر از گاهی با دید ناسیونالیستی از طرف مخالفین حکومتی بیان می‌‌شد. زیرا که تاریخ سیاسی آذربایجان نشان از حضور بینش سیاسی لازم برای یک حرکت آزادی‌خواهانه را می‌‌دهد. در تحلیل سکوت آذربایجان، خود فعالان سیاسی آذربایجان اعتقاد به سکوت معنی‌داری دارند که ریشه در تاریخ مبارزات دمکراسی‌خواهانه در ایران دارد. آنان با رجوع به تاریخ رنگارنگ مبارزات مردم این منطقه استنباط دیگری ارائه می­دهند. اصل مورد اشاره توسط فعالین آذربایجانی این است که ترکان در اکثر قیام‌های سراسری یا هزینه‌ی آن قیام‌ها را به تنهایی‌ پرداخته­اند(انقلاب مشروطیت، حکومت ملی‌ آذربایجان) یا این‌که در میدان مبارزه تنها رها شده اند(حکومت ملی‌ آذربایجان، قیام خلق مسلمان، و قیام خرداد ۱۳۸۵). آنان استنباط می­کنند که مردم آذربایجان دیگر اعتمادی به مرکزنشینان ندارند و عدم هم‌راهی ترک‌ها را نتیجه‌ی بی‌ توجهی مرکزنشینان به ستم مضاعف وارده به اقوام غیرفارس می‌‌دانند. برخی‌ فعالین رادیکال جنبش اخیر در ایران را نتیجه‌ی درگیری طبقات حاکم برای دست‌یابی به قدرت سیاسی می­دانند و نیازی نمی‌‌بینند که مردم آذربایجان هزینه‌ای در قبال چنین مبارزه‌ای بپردازند. طیف اخیر حتا سرنوشت سیاسی مردم آذربایجان را جدا از سرنوشت سیاسی دیگر نقاط ایران معرفی‌ می‌کنند. لازم به ذکر است که طبقه‌ی حاکمه و صد البته جناح محافظه‌کار، و حتا جناح اصلاح‌طلب رژیم تمایل چندانی به هم‌راهیِ مناطق قومی نداشتند و ندارند. آنان آگاهی‌ کاملی از خواست‌های رادیکال حرکت‌های ملی‌ دارند و ترس از این‌که هر گونه حرکتی پتانسیل تبدیل شدن به قیام‌های مردمی برای مطالبات ملی‌ را داراست هیچ­وقت خواهان حضور چنین جریانات و چنین مطالباتی در جنبش نمی‌‌شوند. جناح محافظه‌کار رژیم با استفاده از شکاف ایجاد شده حتا به نوعی تحمیلی در میان طبقات زحمت­کش اقوام مختلف هم‌واره سعی‌ در کنترل نیروهای مخالف قومی دارند. از طرف دیگر، جناح اصلاح‌طلب نیز با سعی‌ فراوان در کنترل و رهبری جنبش از ایراد خواسته‌­های ملل تحت ستم جلوگیری می‌‌کند تا شانس حضور نیروهای مخالف ملی‌ را تضعیف نماید. این جناح چه از داخل و چه از خارج ایران سعی‌ در انعکاس دادن و برجسته کردن نقش رهبری خود بر جنبش مردمی را دارند حتا با بروز نشانه‌هایی‌ از تمایلات ناسیونالیستی نیز تلاش خود را در دفع نیرو‌های غیر مرکزگرا تشدید می‌‌کنند. بیانیه‌های به اصطلاح منشور جنبش محافظه‌کاری‌های خویش را با فاصله گرفتن از تعریف حقوق ابتدایی ملل ساکن در ایران دو چندان ‌‌کرده و حتا پا را به اندازه‌ی حقوق اولیه‌ی تعریف شده در قانون اساسی‌ نیز دراز نمی‌‌کند. پر واضح است که این عدم هم‌راهی آشکار، از عدم وجود تضادها در آذربایجان نشات نمی‌‌گیرد. سازماندهی حرکت­های اعتراضی به بهانه‌های مختلف که در شکل بسیار بارز آن در اعتراض به خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه حادث شد، زمزمه‌های اعتراض به وضعیت اقتصادی در ارومیه و اعتصابات در بازار تبریز نشانه‌هایی‌ از آرایش نیروهای مردمی در جست‌وجوی راهی برای خارج شدن از این بن‌بست سیاسی را نیز پدیدار می‌‌نماید. این احتمال وجود دارد که در صورت بروز هر گونه حرکت مداومی در مناطق مرکزی با توجه به مشکلات اقتصادی و فشارهای مضاعفی که در مناطق قومی به فعالین سیاسی وارد می­شود مردم این مناطق هر گونه نیروی باز دارنده‌ای را کنار زده و به صفوف قیام وارد شوند. البته نکته‌ی مهمی‌ که باید در این‌جا به آن اشاره کرد ظهور پدیده‌ی جدیدی در منطقه‌ی خاورمیانه به نام بهار عربی است. قیام‌های پی‌­در­پی‌ در جهان عرب و انقلابات متعاقب آن مخصوصا در تونس و مصر رگه‌هایی‌ از امید از هم‌راهی حرکت‌های ملی‌ و نیروهای انقلابی اقوام مختلف با جنبش مردمی در ایران را در دل‌ بسیاری کاشت. دیدگاه‌های منتشره از طرف حرکت‌های ملی نشان از تمایل فعالین سیاسی این مناطق در پیوستن به جنبش مردمی را داشت. مخصوصاً فعالین آذربایجانی با تاکید بر حفظ شخصیت مستقل حرکت آذربایجانی‌ها در طرح مطالبات ملی‌ بحث‌های زیادی در چگونه‌گی شروع این اعتراضات مطرح ساختند و البته که باز عدم استقبال طیف کنترل کننده‌ی جنبش(عدم استقبال از اعتصابات گسترده در کردستان) و عدم تداوم حرکت در مرکز، مانع  از آن شد که این حادثه‌ی تاریخی‌ به وقوع بپیوندد.

دلایل عدم هم‌راهی مناطق قومی با جنبش مردمی در ایران، چه عدم اعتماد مردم این مناطق به جنبش‌های سراسری، چه ترس از پرداختن هزینه‌هایی که در گذشته‌های نه چندان دور پرداخته‌اند و بر باد رفته می نماید، و چه نبود و ضعف نیرو‌های مترقی هر چه می‌خواهد باشد متاسفانه این دلایل با منافع طبقات حاکم در ایران در دوره‌ی حساسی از تاریخ ایران به هم گره خورده است. با این هم‌گراییِ ناخواسته حرکت دموکراسی‌خواهی‌ ضربه‌ی مهلک ناخواسته‌ای از درون خویش تحمل می‌کند و صد البته این عدم حضور از طرفی ضربه به مبارزات مردمی در این مناطق نیز می‌باشد. استحکام پایه‌های استبداد نه تنها منافع هیچ یک از طرف‌های مخالف را مرتفع نمی‌سازد که تبعات جبران ناپذیری هم می‌تواند داشته باشد.

عدم وجود یا ضعف نیروهای چپ چه در جنبش سراسری چه در حرکت‌های ملی‌ مناطق قومی یکی‌ از عمده‌ترین مشکلات جنبش اخیر در بسیج همه‌ی نیروهای مخالف می‌‌باشد. از یک سو، طبقه‌ی زحمت­کش که حتا کم‌ترین صدایی در راه احقاق حقوق خویش نمی‌‌شنود از طرف نیروهای به ظاهر مترقی به اتهام ارتجاع از بنیان حرکت طرد می‌‌شود. از سوی دیگر، عدم هم‌راهی نیروهای پیشرو با مطالبات بر حق مردم در مناطق قومی غیرفارس زمینه‌های جدایی سیاسی این مناطق را با مرکزنشینان فراهم می‌سازد و این موضوع به شکل غیرمستقیم باعث رشد ناسیونالیسم در این مناطق می‌شود که مستقیما موجب گسست طبقه‌ی کارگر و اقشار زحمت­کش از اقوام مختلف می­شود. نتیجه این که هیچ قوه‌ای جز نیروهای انقلابی توان اتحاد طبقات مختلف اجتماعی را در حرکت به سوی آزادی همه‌ی مردم از یوغ استبداد و استثمار را ندارد. نیروهای انقلابی بایستی با توسل به اصل‌های انقلابی چون «حق تعیین سرنوشت ملل» و «برابری خلق‌ها» هم اعتماد رفته را باز گردانند و هم زمینه‌های حضور نیروهای انقلابی از مناطق غیرمرکزی را در بطن حرکت‌های موردی این مناطق هم‌وار سازند. با چنین حضوری است که همه‌ی ملل آزادی خویش را در گرو آزادی همه خلق‌های ساکن در ایران خواهند دانست و واهمه­ای از گره خوردن سرنوشت خویش با سرنوشت دیگر ملل نخواهند داشت.■


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: