بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

نشریه یِ رادیکال – شماره ششم

نشریه‌یِ رادیکال – شماره‌ ششم/ دی‌ماهِ ۱۳۹۰

در این شماره می‌خوانید:

دریافتِ نشریه رادیکال – شماره‌ ششم

Advertisements

خشونت علیه زنان در شهر جنوبی مسیلای الجزایر

اطلاعیه زیر در مورد زنان کارگر در  الجزایر است که زیر حملهی  بنیادگرایان اسلامی هستند. بیش از سی سال است که بنیادگرائی اسلامی به جان زنان خاورمیانه افتاده است و نظام سرمایه داری ستم و استثمار را با این چماق فاشیستی اداره می کند. باور عامه آن است که گویا بنیادگرائی اسلامی ربطی به نظام سرمایه داری امپریالیستی جهان ندارد. این باور میان تهی بخصوص به دلیل لفاظی های «ضد امپریالیستی» جمهوری اسلامی تقویت شده است. اما واقعیت کاملا وارونه است. بهترین شاهد مدعا آن است که قدرت های غربی راه را برای قدرت گیری خمینی و حکومت اسلامی در ایران باز کردند و به رشد بنیادگرائی اسلامی در فلسطین و مصر و افغانستان و پاکستان و غیره دامن زدند. در دهسال گذشته امپریالیسم آمریکا بعد از اینکه افغانستان را به ویرانه ای بدل کرد جمهوری اسلامی در آن برقرار کرد. و روز ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱ رئیس «شورای انتقالی قدرت» در لیبی که عزیز دُردانهی ناتو (سازمان نظامی آتلانتیک شمالی) است اعلام کرد که شریعت منبع عمدهی قانون گذاری در لیبی خواهد شد و بعنوان اولین گام قانون «تک همسری» لغو خواهد شد! در همان حال در تونس در انتخاباتی که توسط ائتلاف شکل گرفته تحت نظارت اروپا برگزار شد حزب اسلامی اکثریت آراء را در انتخابات بدست آورد و آبروباختگی سیاسی نصیب «حزب کمونیست کارگران تونس» شد که در کمال بیشرمی با احزاب اسلامی وارد شراکت در قدرت شده است.  در مصر صدای اعتراض زنان فمینیست از تلاش اخوان المسلمین به استقرار حکومت اسلامی بلند شده است اما گوش آمریکا و ارتش وابسته بدان در مصر به این اعتراضات بدهکار نیست. در همه جا سرمایه به همه اقشار مردم حمله می کند و به ویژه زنان را مثله مثله می کند و در خاورمیانه و شمال آفریقا دندانهایش را  با چاقوی بنیادگرائی اسلامی که آماجش زنان هستند تیز می کند. این روزها تاریخ در هر گامش به ما هشدار داده و نظام سرمایه داری را در مقابل چشمانمان عریان می کند. آیا چشمانمان آن را دیده و کاری را که باید کنیم خواهیم کرد؟ آیا ما نیز سلاح هایمان را روغن کاری کرده و نقشه مند اما جان بر کف برای از پای در آوردن این هیولا به پا خواهیم خواست؟ در این میان زنان خاورمیانه باید تبدیل به نیروئی آگاه و دور اندیش و جنگنده شوند که از هیچ هیولائی درخواست کمک نمی کنند و خود را بطور منظم و نقشه مند مسلح به سلاح آگاهی و تشکیلات می کنند تا با چنگ و دندان و تا پای جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد جامعه ای کمونیستی بجنگند.

این اطلاعیه از سوی «سکولاریسم مسئله زنان است» انتشار یافته است. در این اطلاعیه از مردم جهان خواستهاند که صدای اعتراض خود را علیه این وضع بلند کنند و شکایت یا عرض حالی را که در انتهای اطلاعیه است امضا کرده و به دفتر رئیس جمهور الجزایر بفرستند.

Violence against women in the southern city of M’sila, Algeria

Thursday 7 July 2011 by siawi

خشونت علیه زنان در شهر جنوبیِ مسیلا در الجزایر

پنج شنبه ۷ ژوئیه ۲۰۱۱ (۱۷ خردادِ ۱۳۹۰)

توسط: siawi

دو عملیات «تنبیهی» دیگر علیه زنان در کمتر از یک ماه در شهر جنوبی مسیلای الجزایر صورت گرفته است. خانه های آنان به وسیله ی صدها جوان سوزانده شد. آنان به سختی از چنگ جوانان و به دار آویخته شدن گریختند. پلیس هیچ گونه دخالتی نکرد.
این اولین باری نیست که یک چنین اتفاقاتی می افتد. (اطلاعات پیش زمینه زیر را ببینید)

به خواندن ادامه دهید


ده نمکی ها؛ تبلیغ مدل اصلاح طلبی یا بیان معضل سینما؟

آزاد پاکباز

در این یادداشت به معرفی و نقد فیلم مستند ده نمکی ها ساخته ی پگاه آهنگرانی بازیگر سینما و تئاتر و البته مستند ساز می پردازیم. قبل از معرفی فیلم مجال می خواهم تا معرفی کوتاهی ازشرح حال و فعالیت های هنری این هنرمند داشته باشم.

پگاه آهنگرانی متولد سال 1363 در تهران است،او در یک خانواده ی هنرمند به دنیا آمد. پدرش جمشید آهنگرانی فعالیت هنری خود را از سال 54 با ساخت فیلم های 8 م م در اراک آغاز کرد.وی تا به امروز چندین اثر به عنوان کارگردان وهمچنین طراحی صحنه ی  آثار هنری دیگری از جمله سربِ کیمیایی را در کارنامه دارد.

مادرش، منیژه حکمت، کارگردان،برنامه ریز و تهیه کننده ی سینما،تا به امروز کارگردانی فیلم های زندان زنان(1379)،سه زن(1385) و لالایی(1387) و برنامه ریزیِ فیلم دختری با کفش های کتانی با بازی بحث بر انگیز خود پگاه و فعالیت در آثار هنری دیگری را بر عهده داشته است.

پگاه آهنگرانی تحصیلات نیمه تمام از هنرستان موسیقی دارد، وی فعالیتش در سینما را از سن 6 سالگی با بازی در فیلم گربه ی آواز خوانِ کامبوزیا پرتوی آغاز کرد، اما این بازی در دومین نقشش بود که توجه همگان را به وی به عنوان چهره ای با استعداد و جدی در زمینه ی بازیگری جلب کرد.بازی روانش در نقش «تداعی» در فیلم دختری با کفش های کتانی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره ی قاهره برای اوآن هم در سن 14 سالگی به همراه داشت،خود فیلم هم در زمان اکرانش یکی از بحث برانگیزترین فیلم های آن دوران بود، زیرا تا آن موقع هیچ فیلمی تا این حد به شخصیت یک نوجوان و مصائبش نزدیک نشده بود.وی در فیلم بعدیش «زندان زنان» به کارگردانی مادرش در سه کاراکتر متفاوت به ایفای نقش می پردازد.از دیگر آثاری که وی به عنوان بازیگر در آنها به ایفای نقش پرداخته می توان به روزگار ما(مستند – رخشان بنی اعتماد، 1380) مکس(سامان مقدم، 1382) سه زن(منیژه حکمت، 1385)، آتش سبز (محمد رضا اصلانی 1387)، ورود آقایان ممنوع(رامبد جوان1390) و آقا یوسف(علی رفیعی1390) اشاره کرد.

اما این بازیگر تئاتر و سینما در زمینه خبر رسانی هم دستی بر قلم دارد، 2 سال قبل بود که وقتی این بازیگر از طرف رادیو دویچه وله ی آلمان برای پوشش اخبار جشنواره‌ی سینمایی برلین در وبلاگ فارسی زبان این رادیو راهی این کشور شده بود روزنامه‌ کیهان خطاب به پگاه آهنگرانی نوشت:((مواظب باشد وقتی به آلمان می رود وطن فروشی نکند)).

وی همچنین بعد از این همکاری قرار بود در تیر ماه سال جاری برای پوشش خبری جام جهانی فوتبال زنان  برای سایت رادیو دویچه وله راهی آلمان شود که با استناد به گفته های خودش روز قبل از پرواز به این کشور از طرف وزارت اطلاعات با وی تماس گرفته شده و گفته می شود اگر به فرودگاه برود در آنجا دستگیر خواهد شد و از آنجا بود که داستان دستگیری های پگاه آهنگرانی آغاز شد.

از وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری و طرف داری پگاه آهنگرانی از سبزها و فعالیت هایش در این زمینه که بگذریم دویچه‌وله درباره علت دستگیری پگاه آهنگرانی به نکته‌ای دیگر هم اشاره کرده است. این رسانه خارجی نوشته است : پگاه آهنگرانی در کنار بازیگری فیلم‌های مستند نیز می‌سازد. عنوان آخرین اثر او «ده‌‌نمکی‌ها» است که به زندگی مسعود ده‌نمکی، از رهبران حزب‌الله که اخیرا به فیلم‌سازی روآورده، می‌پردازد. پگاه آهنگرانی نیز به چند تن از دوستانش گفته بود که به این دلیل توسط وزارت اطلاعات مورد بازخواست قرار گرفته است.

و اما ده نمکی ها.

پگاه آهنگرانی به عنوان یک از اهالی سینما در این اثر با توجه به محدودیت های موجود در نظام جمهوری اسلامی تلاش می کند با نیم نگاهی به فعالیت های دهه ی 60 و 70 مسعود ده نمکی و تا حدودی نحوه ی ورودش به سینما در دهه ی 80، فعالیت هایش در این زمینه و البته در زمانه ای که خانواده ی هنر در همه ی زمینه ها از ضرب شست دولت در امان نمانده حمایت بی امان مسئولین از او و اخراجی هایش را به تصویر بکشد.نزدیک شدن قابل احترام و مثال زدنی فیلم ساز به شخصیت خود ده نمکی از ویژگی های دیگر این فیلم است،فیلم ساز در این اثر با به تصویر کشیدن مصابه های مضحک ده نمکی و حرف های تکراری او در آن ها به پوشالی بودن شخصیت وی به عنوان یک فیلم ساز و همچنین با اشاره به فعالیت های وی در دهه ی 70 به عنوان یکی از رهبران حزب الله در نشریه های جبهه و شلمچه و کارهای دیگر از جمله ضرب و شتم دانشجویان در وقایع 18 تیر 78 و همچنین ریختن در سینماها و پایین کشاندن پرده ی سینمایی که حال فیلم خودش را پخش میکند و اینک ظاهر شدنس در لباس فیلمسازی و بازی کردنش در نقش یک مهره برای پیشبرد اهداف نظام به خوبی اشاره می کند.

فیلمساز تا حد زیادی سعی کرده نگاهی بی طرفانه داشته باشد و نظرات دو طیف مخالف و موافق را انعکاس دهد که به این عمل می توان به عنوان یک راه برای مصون ماندن از نیش دولت نیز نگاه کرد زیرا فیلم در زمان دولتی ساخته شده که کاملا از ده نمکی نه فقط به عنوان یک فیلمساز (البته به ضم خودشان) بلکه به عنوان یک نیروی کار آمد و تماما در خدمت نظام حمایت می کند، طرفداریِ خود آهنگرانی از اصلاح طلب ها هم خود دلیلِ دیگری ست برای این محافظه  کاری. وی در فیلم با شخصیت های زیادی صحبت می کند ازسیاسیون مطرحی چون ابطحیِ اصلاح طلب و محسن رضایی گرفته تا اهالی سینما و منتقدینی چون احمد میر احسان، فرزاد موتمن، عبدلرضا کاکایی و بقیه افراد.

یک نکته ی جالب در همه ی صحبت ها به طور بارز مشهود است آن هم اینکه همه ی اهالی سینما و منتقدین فن همگی با این شخصیت به عنوان یک فیلمساز و آثارش مخالفند و تنها جیره خواران نظام و دو شیخ و آن دوست فربه اش (حمید داوود آبادی) و البته بیشتر از همه خودش تعریف و تمجید می کنند.حال این سوال پیش می آید که این اتفاق نظرها عمدی بوده؟اگر ما به صحبت های مخالفین او و انتقاداتی که به وی و آثارش و حتی اوضاع فعلی سینما می کنند توجه کنیم می بینیم که جز واقعیت چیز دیگری را بیان نمی کنند و حتی اگر عمدی در اتفاق نظر ها بوده که دیگر ناز شصتشان،

در جایی از فیلم عبدالرضا کاکایی به سفارشی بودن ساخت فیلم اخراجی ها در جهت مقاصد نظام و کشاندن عوام مردم به میدان و استفاده از این حضور در جهت این مقاصد به خوبی اشاره می کند و همین طور اشاره ی میر احسان به کشاندن سینما توسط دستگاه دولت به سوی ابتذال با داخل کردن ده نمکی و امثال وی به سینما نیز قابل توجه است.

فیلمساز در جایی از فیلم حق مطلب را در مورد مستند بودن فیلم ادا می کند و بازیگران فیلمٍ کارگردانی که جیره خوار نظام است و خود شخصیتی دگم در مورد مسائل دینی دارد در حالی به تصویر می کشد که نوع پوشششان کاملا با معیار های نظام مقایر است و ازاین تصاویر چیزی جز اینکه آنها از هر وسیله ای برای کشاندن مردم به سینما و قبولاندن ده نمکی به مردم به عنوان یک فیلم ساز محبوب استفاده می کنند و اینکه مذهب وسیله ایی برای مهار توده هاست را نمیتوان برداشت کرد.

و اما صحبت های خود ده نمکی در فیلم در مورد خودش و اخراجی ها و البته جنگ هم جای تامل دارد.خوب این مساله که هر کس از اثری که تولید میکند تعریف و دفاع کند طبیعی ست و این هم درست است که فیلمٍ ده نمکی در مورد جنگ و به اصطلاح خودشان در ژانر دفاع مقدس است اما گوئی ده نمکی در هر نشست و تریبونی که در فیلم می بینید فیلمش را بهانه ای قرار می دهد تا از خود جنگ و جنگیدن و کشت و کشتارش دفاع کند و هر بار که سر صحبت در مورد خود جنگ به میان می آید آب از لب و لوچه اش سرازیر میشود کما اینکه در مصاحبه های مختلفی که پگاه آهنگرانی به خوبی آنها در کنار هم قرار داده آن جمله ی ((ما اگر جنگ نمی رفتیم شما به صدام می گفتین آق دایی)) را مثل بلبل تکرار می کند و با بیان چند باره ی جملات دیگرش مثل ((جنگ 90% پا رو من گذاشتن بود،10% پا رو مین گذاشتن)) و همچنین حفظ بودن عجیب اکثر دیالوگ های فیلمش طوری رفتار می کند که گویی از جایی هدایت می شود و هر بار آنها را برای مقاصد خاصی بیان می کند.

در جایی از این مستند بحث حمایت کردن وزارت ارشاد از ده نمکی و فیلمش به میان می آید و حمید داود آبادی یار و قار وی از زمان جنگ و همچنین خود ده نمکی  صحبت هایی را در مورد کذب بودن حمایت ارشاد از او را بیان می کنند و بعد تصاویر بازدید صفار هرندی وزیر ارشاد آن دوره از پشت صحنه ی اخراجی ها 2 و تعریف و تمجید هایش از فیلم و شخص ده نمکی به خوبی این تضاد را بیان می کند.و در آخر جایزه نگرفتن اخراجی ها و تصاویر آن جشن کذایی و رو نمایی از لوگوی اخراجی ها 2 خود بیان کننده ی همه چیز است.

اما از همه ی این اشارات مثبت اما سطحی فیلم که بگذریم یک سوال حداقل برای خود من باقی می ماند، آن هم اینکه آهنگرانی مقاصدش برای ساخت این فیلم و زیر ذره بین بردن ده نمکی چه بود.

در قسمت هایی از فیلم که در بالا هم به آنها اشاره کردم افراد مختلفی با ده نمکی و حضورش در سینما مخالف بودند اما کسانی که این مخالفت ها را بیان می کنند تنها از دید خودشان به عنوان یک سینماگر و فقط به خاطر سینما این حرف ها را می زنند ولی باید دید خود آهنگرانی چرا این فیلم را ساخته.این کاملا درست است که او هم اهل خانواده ی سینماست و تاب دیدن حضور چنین اشخاصی چون ده نمکی را در سینما ندارد اما این را هم باید در نظر گرفت که او یکی از طرف دارانِ اصلاح  طلبان است و این را بعد از انتخابات سال 88 به طور مشخص اعلام کرد، درست است که فیلم قبل از وقایع بعد از انتخابات ساخته شده اما این دلیل محکمی برای این نیست که فیلمساز صرفا فقط برای اعتراض به ورود چنین شخصی به سینما این فیلم را ساخته،مثلا چه دلیلی جز زنده کردن خاطرات 18 تیر و بالا بردن پرچم حق به جانب بودن خاتمی چی ها دارد که از بین این همه فرد سینمایی و کارشناس فن شخصی مانند ابطحی که چند سالی ست از صحنه اول سیاسیت به دور است را جلوی دور بین بکشاند و وی هم از فیلم نه از چرایی ورود ده نمکی به سینما بلکه فقط برای افشای چه کاره بودن وی در آن زمان همچون تریبونی به نفع اصلاح طلب ها استفاده کند و یاد مثل معروف یک تیر و دو نشان را در اذهان زنده کند.

همه ی این بحث ها را به خاطر این کردم که بگویم این فقط شخصیت منفوری چون ده نمکی نیست که چون گرگی در لباس بره وارد سینما شده و می خواهد سینما را در جهت مقاصد جمهوری اسلامی منحرف کند بلکه داستان غم انگیز تر از این صحبت هاست و هر طیف و گروهی از خانواده ی این نظام تا هر جا که زورش برسد برای منافع خود هر روز پیکر این سینما را پاره پاره تر و راهش را بیشتر منحرف و محتوایش را مبتذل تر می کند. از این مساله ی بسیار مهم هم که این رژیم طوری بذر خود را در جای جای این جامعه پاشیده است که حتی رد پایش درچنین اثری هم مشهود است به آسانی نمی توان گذشت زیرا پگاه آهنگرانی جدای از اینکه به عنوان یک مستند ساز جوان که تازه در این راه گام برداشته و اثری را برای شناساندن چهره ی واقعی ده نمکی های سینمای ایران به همگان خلق کرده جای تحسین دارد وی آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت بخش دیگری قرار گرفته تا به عنوان نماینده جناح رقیب حکومتی چنگی بر پیکر سینما بزند و … آبروباختگان دوخردادی را تطهیر کند و در مقام قیاس بد و بدتر بار دیگری بد را در ویترین قرار دهد تا فراموش کنیم که 18 تیر و قتل های زنجیره ای و صدها جنایت ریز و درشت دیگرهم تولید مستیم همین جناح اصلاح طلبان بوده است.


اشغالِ فلسطین و مبارزه برایِ آزادی


رایِ سازمانِ مللِ متحد، اشغالِ فلسطین و مبارزه برایِ آزادی 

 

نویسنده ـ الن گودمن*

بازگردانی: بامشاد میکائیلیان

در تاریخِ۲۳ سپتامبر دولتِ خودگردانِ فلسطین از شورایِ امنیتِ سازمانِ مللِ متحد تقاضایِ به‌رسمیت‌شناختنِ کشورِ فلسطین را خواهد نمود.

قطع‌نامه‌یِ سازمانِ ملل پرسش‌هایِ مهمی درباره‌یِ ماهیت و نقشِ دولتِ اسرائیل، عللِ ریشه‌ای‌یِ ظلم و ستمِ وارد بر مردمِ فلسطین، و برایِ رسیدن به عدالت و آزادی‌یِ مردمی که نسل‌ها موردِ انقیاد و اشغالِ وحشیانه واقع گشته‌اند چه راهی موجود است، به‌وجود می‌آورد.

دولتِ اسرائیل و مردمِ فلسطین…

برایِ درکِ زمینه‌یِ این قطع‌نامه‌یِ سازمانِ ملل، لازم است از سه حقیقتِ اساسی شروع شود:

اول، نقطه‌یِ شروعِ دولتِ اسرائیل درسالِ۱۹۴۸در سرزمینِ مردم فلسطین است، که ریشه‌اش در آن سرزمین به صدها سال قبل برمی‌گردد و وجودش به عنوان یک ملت در آن‌چه امروز اسرائیل نامیده میشود برمی‌گردد به ظهورِ دولت‌هایِ ملی در منطقه. در پایانِ قرن ۱۷ام، ۲۳۰٬۰۰۰ نفر فلسطینی(مسلمان و مسیحی)و۲۰۰۰ نفر مردمِ یهود در آن‌چه امروز اسرائیل است، وجود داشت. دویست‌سال بعد، در سالِ۱۸۰۰، هم‌چنان تصویرِمشابه‌یی وجود داشت -۲۶۸٬۰۰۰ نفر فلسطینی و۷۰۰۰نفر از یهودیان. حتاپس از موجِ مهاجرتِ یهودیان از اروپا به فلسطین، در آستانه‌یِ تأسیسِ کشورِ اسرائیل، فلسطین خانه‌یِ۱٫۳ میلیون نفر فلسطینی و۶۳۰٬۰۰۰ نفر از مهاجرانِ یهودی بود.

کشور اسرائیل به عنوانِ یک نهادِ صهیونیستی از طریقِ پاک‌سازی‌یِ قومی‌یِ جمعیتِ بومی‌یِ فلسطینیان متولد شد. موجِ ترور شناخته ‌شده‌ی نکبا (کلمه‌ای به زبان عربی به معنی»فاجعه») در سالِ ۱۹۴۸ به وقوع پیوست و پس از آن سال هم‌چنان از طریقِ کشتار و ترور که از جمله در روستایِ دیریاسینِ ​فلسطین اتفاق افتاده، متمرکز شده بود. در ۹آوریلِ ۱۹۴۸، سربازانِ یهودی پشتِ سرِ هم به روستا و خانه‌ها حمله کردند و با استفاده از مسلسل و تفنگِ آتش‌زا بسیاری را کشتند. در این مورد یکی از تاریخ‌نویسان نوشت: «روستاییانِ باقی‌مانده را سپس در یک مکان جمع‌آوری نمودند و به قتل رساندند، حتا اجسادِ آن‌ها مورد آزار قرار گرفته درحالیکه تعدادی از زنان موردِ تجاوزِ جنسی قرار گرفتند و پس از آن کشته شدند. فهیم زیدان، که در آن زمان دوازده سال داشت، به یاد می‌آورد چه‌گونه خانواده‌یِ خود را در مقابلِ چشمانِ او به قتل رساندند: «آن‌ها ما را یکی پس از دیگری گرفتند؛ پیرمردی را کشتند و هنگامی که یکی از دختران او گریه کرد، او نیز به ضرب گلوله کشته شد. سپس آن‌ها برادرم به نام محمد را صدا زدند، و به او در مقابلِ ما شلیک کردند، و هنگامی که مادرم فریاد می‌کشید، و به‌رویِ جسدِ او خم شده بود، در حالی‌که خواهرِ کوچکِ شیرخوارم هودرا در آغوش‌اش بود به او شلیک کردند.» (نگاه کنید به کتابِ «پاک‌سازیِ قومی‌یِ فلسطین» نوشته‌یِ ایلانپایه.)۱ به خواندن ادامه دهید


سیاست‌ در سایه یِ اسلحه


صابر رفیعی

نیروهایِ نظامی به عنوانِ وسیله‌یِ اعمالِ زورِ سیستماتیک و سازمان‌دهی‌شده در موقعِ لزوم، از اهمیتِ خاصی‌ در تحلیلِ یک دولت و سیاست‌هایِ آن برخوردار هستند. گاه این ابزارِ اعمالِ زور مستقیما در دستِ دولت است و گاه آن‌را به دستِ ارگان‌هایِ دیگری می‌‌سپارد، ولی‌ هر چه هست آن‌ها در کنارِ هم اهدافِ نظامِ موجود را برآورده می‌‌سازند. اهدافِ نظام از دل‌ِ شرایطِ موجود برمی‌‌آید و این اهداف، وظایفِ نیروهایِ نظامی را تعیین می‌‌کنند. این وظایف نه فقط نظامی که در بعضی‌ شرایط سیاسی نیز می‌‌باشند. چنان‌که در اکثرِ نظام‌هایِ موجود سایه‌یِ ارتش بر سیاست هم‌واره محسوس بوده است. این وظایف مخصوصا زمانی‌ که با اهدافِ نظام‌هایِ سرمایه‌داری تعیین می‌شوند تاریخ پُر پیچ و خمی نیز برای نظام‌ها رقم می‌‌زنند. این وضعیت به عینه خود را در تاریخِ یک‌صد سالِ اخیرِ ترکیه نشان داده است. ارتش در ترکیه به عنوانِ نهادِ محافظِ نظامِ جمهوری‌یِ لاییک [۱]، یا به عبارتی صحیح‌تر پاس‌دارِ کمالیسم و اندیشه‌هایِ آتاتورک، هم‌واره ردِ پایِ خود را در تاریخِ سیاسی‌یِ ترکیه به یادگار گذاشته است. ردِ پایِ ارتش با دخالت‌هایِ ریز و درشتِ آن، از زیرِ فشار قرار دادنِ دولت و مجلس در حذف یا تاییدِ بعضی‌ قوانین یا بخش‌نامه‌ها گرفته تا براندازی‌یِ دولت، کاملا محسوس است. این مداخلاتِ نظامی در اکثرِ مواقع در جهتِ سامان‌دادن به کش‌مکشِ سیاسی بینِ اقشارِ طبقه‌هایِ حاکمه‌ای است که خود در سیستمِ رو به ‌رشدِ سرمایه‌داری‌یِ ترکیه نماینده‌یِ سرمایه‌هایِ عظیمِ داخلی‌ و حتا خارجی‌ می‌باشند. به موازاتِ آن، زمانی ‌که در جامعه تضادِ کار و سرمایه رشد پیدا می‌‌کند و سرمایه منافعِ خود را در خطر می‌‌بیند این مداخلات شدتِ بیش‌تری می‌‌گیرند. این مداخلاتِ نظامی نه تنها در تحتِ امرِ منافعِ سرمایه‌هایِ داخلی‌ صورت می‌‌گیرند، بل‌که حتا منافعِ سرمایه‌یِ جهانی‌ نیز وقوع یا عدمِ وقوع آن‌ها را تعیین می‌‌کنند. 

با پیروزی‌یِ ترکیه در جریانِ جنگ‌هایِ استقلال [۲] با فرماندهی‌یِ مصطفی‌کمال علیه نیروهایِ اشغال‌گر بعد از شکستِ امپراطوری‌یِ عثمانی در جنگِ جهانی‌‌یِ اول، استقرارِ نظامِ جدید یعنی‌ نظامِ جمهوری‌یِ لاییک به دستانِ آتاتورک سپرده شد. یعنی‌ از همان ابتدا قدرتِ سیاسی در ترکیه‌یِ مدرن به دستانِ نیروهایِ نظامی افتاده بود. نظامی‌ها که فرمانده‌یِ کاریزماتیکِ خود را به عنوانِ رهبر جامعه‌یِ جدیدِ ترکیه می‌‌دیدند در درون احساسِ عنصرِ پیش‌رو و مترقی در برقراری‌یِ جمهوریتِ نوپا را داشتند. با شکل‌گیری و تحکیمِ جمهوری‌یِ کمالیستی و انجامِ اصلاحاتِ مشهورِ آتاتورک که از طرفِ کمالیست‌ها به عنوانِ انقلاباتِ آتاتورک مشهور است پاس‌داری از این دست‌آورد‌هایِ به اصطلاح انقلاب در قانونِ اساسی‌ به ارتش سپرده شد. یعنی‌ ارتش نه تنها محافظِ حدود و مرز‌هایِ کشور در برابرِ خطرِ خارجی که محافظِ نظام و دست‌آورد‌هایِ آن در برابرِ تهدید‌هایِ داخلی نیز شد. احساسِ مترقی بودن و پاس‌داری از این ارزش‌هایِ مترقی رفته رفته چهره‌یِ مرتجعِ ارتش را آشکار نمود. دفاع از ارزش‌هایِ نظام در مقابلِ هر گونه حرکتی که پایه‌هایِ نظام را به خطر می‌‌اندازد در تاریخِ ترکیه به صورتِ قتلِ عامِ مردم، نیروهایِ مترقی‌یِ واقعی‌، و اقلیت‌ها نمود پیدا کرد. در شکلِ سیاسی‌یِ آن نیز ارتش هم‌واره انگشتِ خود را به سمتِ مجلس و دولت برایِ ملاحظاتِ سیاسی نشانه رفته است.

اخیرا حزبِ عدالت‌وتوسعه [۳] اقداماتی در جهتِ عادی‌سازی‌یِ (نرمالیزه کردن) روابطِ دولتِ محافظه‌کار و ارتش کرده است. این اقدامات از طرفِ رسانه‌‌ها و محافلِ نزدیک به حزبِ عدالت و توسعه به عنوانِ اصلاحاتِ دولت در جهتِ ایجادِ یک سیاستِ مدنی تعریف می‌شود. از طرفِ دیگر مخالفین آن‌را به عنوانِ تضعیفِ نیروهایِ مسلح انعکاس می‌‌دهند و به وضعیتِ جنوبِ شرقِ کشور و وظیفه‌یِ سنگینِ ارتش در مبارزه با پ.ک.ک. اشاره می‌‌کنند تا شاید بتوانند احساساتِ ملی‌‌یِ مردم را در مخالفت با اقداماتِ دولت هم‌راه کنند. ولی‌ موضوع شاید خیلی‌ هم به این ساده‌گی‌‌ها نباشد. این اقدامات از طرفی هم می‌تواند در جهتِ به‌دست‌گیری‌یِ قدرتِ نظامی‌یِ ارتش توسط یکی‌ از جناج‌هایِ حاکم و گسترشِ هژمونی‌یِ دولت بر تمامِ ارگان‌هایِ دولتی تعبیر شود. دولتِ بر آماده از حزبِ عدالت و توسعه از همان ابتدایِ به‌دست‌گیری‌یِ قدرتِ سیاسی در اوایلِ هزاره‌یِ سوم سعی‌ در تسخیرِ ارگان‌هایِ دولتی مخصوصا ارگان‌هایِ مهمی چون پلیس، آموزش، و ارتش نمود. در این بین ارتش از جای‌گاهِ ویژه‌ای برایِ آن‌ها برخوردار بود. تسخیرِ ارتش به عنوانِ سنگرِ اصلی‌یِ‌ اردویِ کمالیسم و ابزارِ اعمالِ زور در زمانِ احساسِ خطر علیهِ اسلامِ سیاسی هم‌چون کودتایِ پست‌مدرنِ سالِ ۱۹۹۷ علیهِ دولتِ محافظه‌کارِ نجم‌الدین‌ارباکان از اهمیتِ ویژه برایِ دولتِ رجب‌طَیِب‌اردوغان رهبرِ حزبِ عدالت و توسعه برخوردار می‌باشد. برایِ همین چنین می‌‌نماید که جناحِ محافظه‌کار که هر گونه اقدامی را به عنوانِ اصلاحاتِ دموکراتیک می‌‌شمارد دروغی بیش نیست و گریه و زاری‌یِ جناحِ مخالف هم نه برایِ دموکراسی در ترکیه که برایِ قدرتِ از دست رفته می‌‌باشد. برایِ درکِ بیش‌تر موضوعِ رابطه‌یِ دو طرفه‌یِ دولت و ارتش در ترکیه به‌تر است (بد نیست) نگاهی‌ به تاریخِ سیاسی‌یِ مملو از حضور و مداخله‌یِ نظامی‌یِ این کشور داشته باشیم.  به خواندن ادامه دهید


حکایتِ دلدادگی و خیانتِ فمینیست هایِ اسلامی

.

حکایتِ دل­داده­گی و خیانتِ

فمینیست­هایِ اسلامی­یِ ایران و ترکیه به حاکمیتِ «اسلامِ معتدل»

(اشاره­ای به خشونتِ قانونی علیه زنان در ترکیه­یِ تحتِ حاکمیتِ حزبِ نئولیبرال ـ اسلامی «عدالت و توسعه»)

به مناسبتِ فرارسیدنِ ۲۵ نوامبر روزِ جهانی­یِ مبارزه با خشونت علیه زنان

سولماز بهرنگ/ پژمان رحیمی

مقدمه

مناسبتِ ۲۵ نوامبر روزِ جهانی­یِ مبارزه با خشونت علیه زنان دوباره فرصتی فراهم کرد تا با تاکیدِ بیش­تری به مسئله­یِ زن و به­خصوص به خشونتِ سیستماتیکِ سرمایه­داری­یِ مردسالار علیه زنان بپردازیم. گرایشاتِ راست­گرایِ فمینیستی در ایران و تشکلاتی که آنان را نماینده­گی می­کنند امسال هم تلاش می­کنند به روالِ گذشته هژمونی­یِ خود را تقویت کنند و برخلافِ ادعایِ «غیرِ سیاسی» بودن، تحرکاتِ ویژه­ای جهتِ «سیاست­زدایی» از مقوله­یِ فمینیسم در جهتِ جاانداختن «سیاستِ» خاصِ خود دارند. کمپینِ یک میلیون امضا که از همان ابتدایِ شکل­گیری­اَش با شرکتِ بخشی از نیروهایِ جناحِ اصلاح­طلبِ حکومتی سازمان پیدا کرد، هدفِ «قانون­گذاری» برایِ رفعِ نابرابری­یِ «حقوقی»یِ زنان را با تاکتیکِ لابی­گری با حاکمیتِ جمهوری­یِ­اسلامی به عنوانِ راه­کاری «معقول» و «امکان­پذیر» در پیشِ رویِ خود قرار داد و با طرحِ ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن و به بهانه­ی جولان در فضایِ «جامعه­یِ مدنی» در پرتوِ قوانینِ موجود در واقع هدف­اَش سرکوب و تخطئه کردنِ گرایشاتِ رادیکالِ بالقوه و بالفعلِ درونی­یِ جنبشِ زنان بود که خودش را پشتِ ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن پنهان می­کرد. بعد از شکستِ آشکارِ این روی­کرد و سرکوبِ مردمِ به­جان آمده­یِ بعد از انتخاباتِ ریاست­جمهوری­یِ سالِ ۱۳۸۸، این گرایشِ عمده­یِ لیبرال-اسلامی­یِ فمینیستی اکنون تناقضاتِ خود را آشکارتر کرده­است و خود را حولِ اهدافِ اپوزیسیون و پوزیسیونِ نئولیبرالِ جمهوری­یِ­اسلامی بازسازی می­کند. اگرچه اهدافِ سیاسی­یِ آنان قابلِ تشخیص بود اما تحولاتِ کنونی­یِ منطقه­یِ خاورمیانه و تشدیدِ سرکوب­ها در ایران این شرایط را فراهم کرده­است که پرده از پروژه­هایِ اصلی و تمایلِ واقعی­یِ این دست از فعالانِ فمینیست برافتد. ادعایِ «غیرِسیاسی» بودن رنگ باخت و بعد از سمپاتی­یِ جانانه­یِ پوزیسیونِ «سبزِ» جمهوری­یِ­اسلامی، اکنون در نقشِ جاده­صاف­کنِ نیروهایِ نظامی­یِ بین­المللی، به توجیه عمل­کردِ امپریالیسم و تجویزِ «دخالتِ بشردوستانه» مشغول شده­اند. این محکِ تاریخی نشان داد که «سیاست­زدایی» خود دقیقا سیاستی است که نباید خنثا نگریسته شود و تلاش برایِ تشخیصِ سمت­گیری­یِ سیاسی- اقتصادی­یِ آن باید به دقت پی­گیری شود. سیاست­زدایی از عرصه­هایِ مبارزاتی­یِ مردمِ ستم­دیده و هم­چنین سیاستِ پوپولیستی دورویِ سکه­یِ محافظه­کاری هستند که اکنون در راستایِ برنامه­یِ نئولیبرالیسمِ سیاسی-اقتصادی-نظامی نمود و کارکردی آشکار و بی تردید دارند. وجه­مشترکِ نیروهایِ لیبرال، نئولیبرال، رفرمیست و سکولار-رفرمیستِ ایرانی تلاش برایِ تضمینِ حیاتِ سرمایه­داری در چهارچوبِ منافعِ سرمایه­داری­یِ جهانی در منطقه­یِ ایران است و در این میان آنان گزینه­ی «ترکیه» را دست یافتنی­تر می­دانند. دیگر بر همه آشکار است که «مدلِ ترکیه» (سرمایه­داری­یِ اسلامِ سبز و معتدل) از سویِ این نیروها یکی از به­ترین گزینه­ها است و پیدا و پنهان همواره موردِ ارجاعِ آنان قرار می­گیرد. از مصطفا تاجزاده، اکبر گنجی، ملی­ـ­مذهبی­ها و فرزندِ شیخ کروبی گرفته تا فرخ نگه­دار و سکولارهایی هم­چون کاظم علم­داری و نوشابه امیری همه­گی «مدلِ­ترکیه» را آشتی­دهنده­یِ اسلامِ معتدل و دموکراسی (بخوانید: سرمایه­داری!) می­دانند و به عنوانِ معادله­یِ البته اثبات­نشده، آن­را برایِ فرمول­بندی و تحلیلِ سیاسی از اوضاعِ کنونی­یِ ایران به کار می­گیرند.1 فمینیست­هایِ نئولیبرال-اسلامی­یِ ایرانی که فرآیندِ ظهورشان را اندکی اشاره کردیم هم در همین چهارچوب حیاتِ سیاسی­یِ خود را دارند و تئوری­یِ «فمینیسمِ­اسلامی» که موردِ دفاعِ آنان بوده و اکنون هم موردِ تاکید قرار می­گیرد(به­خصوص با سخن­گویی­یِ شیرین عبادی) خودش را بر ادعایِ تفسیری معتدل­تر از اسلام استوار می­کند و مدعی است که با درکی معتدل­تر از اسلام می­تواند خواسته­هایِ زنان را در چهارچوبِ نظمِ سیاسی­یِ کنونی و با نرمشِ بیش­ترِ «مردانِ­سیاست» برآورده کند.2 خوب مشاهده کردیم که طومارنویسی به نماینده­گانِ مجلسِ شورایِ اسلامی و گدایی­یِ حقوقِ زنان از عُلمایِ اسلامی کارش به توجیه «عشقِ آزاد» از نوعِ «بشردوستانه» با مهریه­یِ حمله­یِ نظامی­یِ ناتو انجامید اما آفتاب زیرِ ابر پنهان نماند و آشکار شد که دغدغه­یِ اصلی و هدف از طرحِ مقولاتی هم­چون «نسبیت­گرایی­یِ فرهنگی»، «فمینیسمِ بومی- اسلامی» و… همه­گی در راستایِ ایجادِ نظم و تعادلِ سیاسی­ای هماهنگ با کارکردِ نئولیبرالیستی­یِ سرمایه در چهارچوبِ منافعِ سرمایه­داری­یِ جهانی در منطقه­یِ خاورمیانه بوده است و در این راه «مدلِ ترکیه» کعبه­یِ آمالِ این نیروها است. به این ترتیب بررسی­یِ «مدلِ ترکیه» با این مقدمه در دستورِ کارِ ما قرار گرفته­است و تلاش می­کنیم احوالِ «فمینیسمِ­اسلامی» را در ترکیه­یِ کنونی که قطب­نمایِ نیروهایِ سیاسی­یِ ایرانی­یِ مذکور قرار گرفته­است را به اجمال بررسی کنیم و نشان بدهیم که چه­گونه فمینیسمِ اسلامی نه­تنها از عمل­کردِ حزبِ نئولیبرال-اسلامی «عدالت و توسعه»(AKP) در ترکیه دل­سرد و ناامید شده است بلکه به خیانت به آرمانِ «سرمایه­داری­یِ سبزِ اسلامی» هم متهم می­شود!! در این نوشته­یِ مختصر ما به صورتِ فشرده خلاصه­ای از تاثیراتِ حاکمیتِ «اسلامِ­معتدل» بر حقوقِ زنان و به خصوص نقشِ آن در تقویتِ خشونتِ دولتی علیه زنان در ترکیه را نشان خواهیم­داد.

  به خواندن ادامه دهید


کردستان و تردیدها

کردستان و تردیدها

قسمتِ اول: کردستان در چنبره­یِ ناسیونالیسمِ جدید

 


مزدک چهرازی

مقدمه

بحث درباره​یِ کردستان و جنبشِ انقلابی­یِ این منطقه یکی از ضرورت​هایِ اساسی­یِ جنبشِ چپِ ایران است چراکه جنبشِ توده​ها در این منطقه نقشِ مهمی را در چپِ ایران بازی کرده است. آغازِ این بحث در نشریه​یِ رادیکال و ارتباطِ آن با جنبشِ سراسری نکته​یِ مثبتی است که می​توان با نقدِ علمی و رفیقانه­ آن­را وسعت بخشیده و به نتایجِ ملموس و عینی رسید. در این رابطه رفیق عباس شاد با نقدِ مقاله​یِ من که با عنوانِ «کردستان و تردیدِ جنبش» چاپ شده بود، به درستی و رفیقانه این بحث را باز کرده​اند.

نقدِ رفیق عباس شاد در شماره​یِ «دو»یِ نشریه، از دو قسمتِ اساسی تشکیل گردیده­است: در قسمتِ اول، به مسئله​یِ پژاک و جای­گاهِ آن در کردستانِ امروز پرداخته شده است و قسمتِ دوم، به اکونومیسمِ حاکم بر منشِ فکری​ام اختصاص دارد. من در دو قسمت به نقدِ رفیق عباس شاد و مقاله​یِ پیشینِ خود می​پردازم که قسمتِ اولِ آن، به مسئله​یِ پژاک و روی­کردِ چپ به ناسیونالیسم در کردستان اختصاص دارد.

  به خواندن ادامه دهید


برای چی به ما هم خوش نگذرد؟!


گفتگو با شورا مکارمی

شورا را برای اولین بار در پاریس دیدم. دختری ساده، صمیمی، جدی ، تیزبین و نکته سنج… از جنسی دیگر. دعوت ما را برای سخن­رانی در بروکسل به مناسبت یادمان  جان­باختگان دهه 60، فروتنانه و مشتاق پذیرفت. او از کتابش، مادرش،  خاله­اش  ، پدربزرگش  و از خودش  گفت اما نه برای تسلی درد، برای  گفتن ناگفته­ها و برای  پیدا کردن هم­راهانش تا یاری اش کنند در این کار ناتمام: «… دولت جمهوری­اسلامی یک زمانی موفق شد که پرده سکوت را بر جامعه ایران بکشد. آن­ها یک زمانی خط را کشیدند و گفتند دیگر تمام است! ولی چیزی که من فهمیدم این است که تا ما نگوییم تمام، این موضوع تمام نمی­شود!!!»1 و من در حاشیه این نشست گپ و گفتگویی  با او داشتم نه از جنس مصاحبه های مرسوم. از او خواستم تا بی­پرده برای من و خوانندگان نشریه «رادیکال» بگوید که او چگونه به گذشته نگاه می کند؟ یافتن چه چیزی  در این گذشته باعث شده که مصمم و با اراده به جلو براند؟…2

فریبا

فریبا: شورا جان چرا اسمت شوراست؟ شاید اگر این­طوری شروع کنیم ما تو را بهتر بشناسیم.

شورا: وقتی که من به دنیا آمدم مادرم کاندید مجاهدینِ خلق در شهر شیراز بود برای اولین انتخابات شورای ملی. (آن موقع اسم مجلس «شورای ملی» بود و نه «شورای اسلامی»…)

دکترای مردم­شناسی خواندم و بیشتر در حوزه­ی مهاجرت و شرایطش در اروپا کار کردم، به ویژه در 10 سال اخیر که وضعیت مهاجرت خیلی سخت شده و این کنترل­ها تأثیرات زیادی بر روی زندگی مهاجرین گذاشته است. در حین تحصیل و تحقیقات، دفتر خاطرات پدربزرگم را پیدا کردم. پدربزرگم در سال 1994(1373) بر اثر سرطان فوت کرد ولی این دفتر را بین سال­های 1988 و 1994 (1373- 1367) نوشته و در مورد آن هم زیاد با اعضای خانواده صحبتی نکرده بود. در واقع من این دفتر را در سال 2004(1383) پیدا کردم و از همان موقع ترجمه­ی آن را شروع کردم و این کار تا سال 2011(1389) طول کشید. از آن جایی که زبان فرانسه­­ی من بسیار قوی­تر از زبان فارسیم بود و این دست­نوشته­ها هم اطلاعات زیادی را در خودش داشت، تصمیم گرفتم که آن­ها را ترجمه کنم. به عنوان مثال درباره­ی کشتارهای سال­های پیش (60 و 63 شمسی) که در خیلی از زندان­های ایران اتفاق افتاد، مثل زندان شیراز، اطلاعات ارزشمندی در اختیار قرار می­دهد. با این وجود که پدربزرگ من کارمند شرکت نفت بود و این­طور نبود که کار تحقیقاتی انجام بدهد، شاعر یا دانشمند باشد و یا در دنیای فرهنگی آن زمان ایران باشد اما اطلاعات بسیار خوبی، با ادبیاتی قوی در این نوشته­ها وجود دارد. پدربزرگم اشعار حافظ یا سعدی را زیاد می­خواند ولی با هیچکس این چیزها را مطرح نمی­کرد. از او نوشته­ی دیگری به جز چند نامه نداریم. جای تعجب است که کسی که تا 15سالگی بیشتر به مدرسه نرفته­ است، چطور می­تواند متنی به این شکل قوی بنویسد، طوری­که وقتی شروع به خواندن آن می­کنی، نمی­توانی از خواندن آن دست برداری. وقایع تاریخی با صداقت زیادی بیان شده اند. قدرت ادبی این متن به این علت برای من ارزشمند است که دست­نوشته­های کسی است که بین دو مرگ قرار گرفته است. دو دخترش را از دست داده بود و این موضوع برایش خیلی سخت بود؛ برعکس مادربزرگم که بعد از این قضیه زندگی کرد، اما برای پدربزرگم زندگی متوقف شد. بین این دو مرگ، هم­زمان با بیماری سرطانش شروع به نوشتن کرد تا ما فراموش نکنیم و بدانیم. واقعاً فکر نمی­کنم کس دیگری در خانواده بتواند مسائلی که در این دفتر مطرح شده را با این دقت بنویسد و یا حتی بیان کند. این نوشته از مرز مرگ حرف می­زند. گاهی اوقات حس می­کردم این جوهری که با آن نوشته است، خون خودش است. با دل و جان نوشته است. حرف دلش است و با صداقت زیادی نوشته است. به همین علت، تصمیم گرفتم این دل­نوشته را چاپ کنم. در حال حاضر، حداقل دو گزارش 150 صفحه­­ای در مورد کشتار سال 67 (1988) داریم. ولی این متن حتی برای آن دسته از مردم عادی که در ایران زندگی می­کنند و به سیاست و حقوق بشر علاقه­­ای ندارند قابل درک بوده و متن جذاب و جالبی است. این متن از انسانیت حرف می­زند، از روابط بین یک پدر و دخترانش، از زندگی روزمره در اوایل دولت جمهوری اسلامی، از دنیای دولتی ایران و … به عنوان مثال در آخر این نوشته­، نامه­­ای است که پدربزرگم 24 یا 48 ساعت بعد از دستگیری مادرم به دادستان شیراز نوشته و در آن می­­گوید:

«من به شما هشدار می­دهم که امام اعلام کرده که امسال احترام به قانون یک وظیفه­ی ملی است…». در این نامه از نظر حقوقی استدلال می­آورد که نمی­توانید کسی را دستگیر کنید و تا 48 ساعت هیچ اطلاعی از او در اختیار خانواده­­­اش قرار ندهید و … به خواندن ادامه دهید


چرا؟


فریبا امیرخیزی

این نوشته گزیده­ای است که بر اساس سخن­رانی من تحت عنوان «نقش امروزی جنبش دانشجویی و تأثیر آن بر جنبش سرنگونی خواه» تنظیم شده است.  این سخن­رانی در تاریخ چهارم دسامبر 2011 در شهر کلن، به مناسبت روز دانش­جو و به دعوت رفقای «چپ کلن» انجام شد. ضمن قدردانی از این رفقا که این فرصت را فراهم آوردند باید یادآور شوم که در بخش تبادل نظرِ پس از سخن­رانی به تفصیل سوالات و نکات بسیار مهمی طرح شد که شاید بتوان گفت از مهم­ترین سوالات پیش روی جنبش کمونیستی است که متاسفانه به علت حجم بالای مطلب و گستره­ی سوالات و نکات درج نگردید؛ هرچند در آن بخش بسیاری از ناروشنی­ها و نکات سخن­رانی هم به بحث گذاره شد که امیدوارم در مجالی دیگر بتوانیم به آن­ها بپردازیم.

چرا؟ (ترسی چاپمن)

چرا؟ چرا نوزادان از گرسنگی می­میرند؟

وقتی که برای سیر کردن دنیا نان کافی هست!

چرا با این که هستیم و بسیاریم، کسانی هنوز تنهایند؟!

چرا موشک­های جنگی را پاسدار صلح می­نامند،

وقتی که برای کشتن نشانه رفته­اند؟!

چرا زن حتی در خانه­اش در امان نیست؟!

در این دنیا همه چیز وارونه است.

وقتی می­گویند عشق یعنی نفرت،

وقتی می­گویند صلح یعنی جنگ،

آری یعنی نه!

با این حساب همه ما آزادیم.

اما به زودی زود کسانی به این پرسش­ها باید پاسخ دهند.

کسانی از دل این پرسش­ها و تضادها حقیقت را جستجو می­کنند.

به زودی زود چنین می­شود.

روزی که چشم بستگان، چشم بندهایشان را بردارند؛

و آنان که از گفتن محروم مانده­اند، حقیقت را به زبان آرند. *

  به خواندن ادامه دهید


۱۶آذر، قهرِ انقلابی، مردم و مبارزه

رها كیا

باز هم ۱۶ آذر، روزِ دانش‌جو

در تمامِ دورآن‌هایِ مبارزاتِ مردم در ایران هرگاه که مبارزه‌ای قهرآمیز صورت‌گرفته، علاوه‌بر روشن‌نمودنِ ماهیتِ واقعی‌یِ حکومت‌هایِ وقت، نتایجِ درخشانی در بر داشته و نقطه‌یِ عطفی در تاریخِ مبارزه رقم خورده‌است. مبارزاتِ دانش‌جویی نیز از این قاعده مستثنا نبوده‌است. روزِ ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ دانش‌جو برایِ بسیاری از دانش‌جویانِ نسلِ قدیم و جدید تداعی‌کننده‌یِ اتفاقاتِ بسیاری است. بالاخص برایِ کسانی که  فعالینِ این جنبش بوده‌اند. ۱۶ آذر برایِ همه یادآورِ سه نام است: قندچی و بزرگ­نیا و رضوی. سه دانش‌جویی که در دانش‌کده‌یِ فنی‌یِ تهران در ۱۶ آذرِ سالِ ۳۲ کشته شدند. آن‌ها در اعتراض به سفرِ نیکسون، معاونِ ریاست جمهوری‌یِ آمریکا و در حالی‌که چندماه ‌از کودتایِ ۲۸ مرداد می‌گذشت، دست به تظاهرات زدند. اعتراضِ آن‌ها علیهِ رژیمِ ارتجاعی‌یِ سلطنتی و آمریکا به عنوانِ خط‌دهنده‌یِ سیاست‌هایِ دولت وقت بود. این روز به خاطرِ مرگ آنان نبود که جاودانه شد بل‌که به دلیل فریادِ آن‌ها و شکستنِ سکوت بعد از ماه‌ها بود که جاودانه شد. آن‌ها کشته شدند چون در برابرِ نماینده‌گانِ ارتجاع و امپریالیسم با مبارزه‌یِ خود به مخالفت با سیاست‌هایِ آن‌ها برخواستند. از آن روز ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ کسانی انتخاب شد که علیهِ ستم، در هر شکل و قالبی، مبارزه می‌کنند. اگرچه مبارزاتِ دانش‌جویی و ۱۶ آذر بعد از گذشتِ بیش از ۵۰ سال فراز و نشیب‌های گوناگونی داشته، اما نقشِ دانش‌جویان را به عنوانِ قشرِ پیش‌رو و آگاه به تضادها و تبعیض‌هایِ گوناگون در زمینه‌هایِ مختلفِ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و…  کم‌رنگ نکرده‌است. به همین دلیل هم حکومت‌هایِ ارتجاعی و هم گرایش‌هایِ سیاسی‌یِ مختلف، با خطوطِ رفرمیستی و راست، همیشه بر اولین جایی که دست می‌گذارند تا آن را در دست بگیرند و بر آن مسلط شوند دانش‌گاه‌است. اگرچه در دوره‌هایی توانستند این کار را بکنند، اما، همیشه مبارزاتِ بزرگ و تاثیرگذار در جامعه‌یِ ایران ریشه در دانش‌گاه و دانش‌جو داشته‌است. بر سرِ این‌که جامعه به کدام سو برود و چه سیاستی در مقابلِ حاکمیت در پیش گرفته شود، چه در زمانِ حکومتِ ارتجاعی‌یِ شاه و چه‌این رژیم، هم‌واره مبارزه­ی حادی در دانش‌گاه صورت گرفته‌است. به خواندن ادامه دهید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: