از تهران تا وال استریت…

خوشه­های خشم از تهران تا وال­استریت

ریشه در چه دارند؟

 

عباس شاد

تداوم شورش­ها و اعتراضات خیابانی این­ بار در وال­استریت، ایالات متحده­ی آمریکا، قلب تپنده و دژ سرمایه­داری جهانی. پس از نزدیک به سه دهه سکون و ایستایی نسبی در سطح جهان، موج جدیدی از اعتراضات و شورش­های مردمی زنجیروار شهر به شهر، کشور به کشور و قاره به قاره مناطق تحت نفوذ بی­رقیب نظام بین­المللی سرمایه را در می­نوردند. از تهران تا تونس، از قاهره تا ترابلس و تل­آویو، از شهرهای خونین سوریه و یمن و بحرین تا میدان­های مادرید و آتن، از دانشجویان و «غارت­گران» انگلیسی تا وال­استریت نیویورک و دیگر شهرهای آمریکا، گویی این موج سرِ ایستادن ندارد. گیریم با سطحی­نگری علت خیزش­های میلیونی تهران را به نتایج بازی انتخابات فروکاستیم، شورش­های مصر و سوریه و لیبی را به دیکتاتورهای عرب و فقدان دموکراسی محدود کردیم، اسپانیا و یونان و ایتالیا را حلقه­های ضعیف سرمایه­داری دانستیم و طلب سرمایه­داری بیشتر کردیم، با لندن و نیویورک چه کنیم؟ باز هم سرمایه­داری بیشتر؟؟!! اهمیت یک اعتراض و شورش مردمی در آمریکا یا انگلستان حتا با فرکانسی پایین­تر از شورش­های خاورمیانه دقیقاً در بیان این واقعیت است که سرمایه حتا در لانه و زیست بوم­های اصلی­ و تاریخی­اش نیز دچار بحران­ شده و مورد خشم مردم قرار گرفته است. بشریّت حق دارد از «اربابان جهان» و نظام سرمایه­داری بپرسد چرا نتایج چندین سده انباشت کاپیتالیستی و بیش از یک­صد سال استثمار امپریالیستی و انتقال ارزش­اضافی و سود از کشورهای پیرامونی به مراکز امپریالیستی به اضافه کلکسیونی از جنگ­های ملی و فرا­ملی چنین جهان را از عقب مانده­ترین ده­کوره­های افغانستان و سومالی تا پیشرفته­ترین کلان شهرهای اروپای­ مرکزی و آمریکای شمالی به ورطه­ی بحران، فلاکت و نابودی کشانده است؟ که چرا محرومیت و گرسنه­گی، بیکاری و فحشاء، از خود بیگانگی و تبعیض و در یک کلام زیست غیر­انسانی جزء جدایی­ناپذیر این سیستم اقتصادی-­ اجتماعی است؟ که چرا فروشگاه­های مواد­غذایی شهرهای انگلستان چنین مورد تهاجم صدها گرسنه­ای قرار می­گیرند که نه رأی­شان دزیده شده و نه دیکتاتوری بالای سر دارند؟ که چرا بزه­کاری ناشی از فقر در میان سیاهان ایالات­متحده بی­داد می­کند حتا وقتی که یک پرزیدنت رنگین­پوست در کاخ سفید لاف تغییر می­زند؟

حلقه­ی واسط و خاستگاه مشترک تمام شورش­ها و اعتراضات دو سال اخیر در ساز و کار مناسبات سرمایه­داری بین­المللی ریشه دارند. سرمایه­داری­ای که از اوایل دهه­ی 80 میلادی پس از برآمدن ریگان و تاچر در آمریکا و بریتانیا دور جدیدی از حیات­اش را آغاز کرد، با گردش به راست  چین سوسیالیستی و پس از آن فروپاشی بلوک شرق در عرصه­ی بین­المللی دست بالا را گرفت و از آغاز دهه­ی 90 با گلوبالیزاسیون «پایان تاریخ» و سرآغاز «نظم نوین» نئولیبرال را به گوش همه­گان رساند و آمد تا تمام بشریت را در سراسر جهان از «مواهب» این «معجزه جدید» دستِ پنهان بازار آزاد  شگفت­زده سازد. اینک صدای واقعی این طبل نئولیبرال در آمده است. میلیون­ها گرسنه­ی مطلق، میلیون­ها کارگر اخراج شده و دهقانِ مهاجر که هر لحظه به سیاهه­ی بی­چیزان و ارتش بی­کاران جهان می­افزایند، رشد بی­سابقه مهاجرین و جوینده­گان کار، مرگ و میر کودکان قحطی­زده و بیمار، روند تصاعدی فحشاء و تن­فروشی، به اضافه­ی شهرهای «آباد» و صد البته «آزاد» سراسر افغانستان، عراق و اینک لیبی. به واقع بشریّت «غرق در نعمت و شادکامی» دم افزونِ سرمایه­داری واقعاً موجود است و خوشی این وضع زیر دل مردمان «ناسپاس» یا بنا به روایتی «اوباش و غارتگران» شهرهای آمریکا و اروپا زده است. حباب و بادکنک بانک­ها، سرمایه­های مالی و بازارهای بورس به عنوان یکی از شگفت انگیزترین «اعجاز»های نظمِ نوین ترکیده­اند و اینک مردمی که دیگر حاضر به فداکاری و پیشه­کردن تقوا در راستای اهداف «صلح طلبانه و دموکراسی­خواهانه» پنتاگون و کاخ سفید و ناتو از فلوجه تا ترابورا و از بالکان تا لیبی نیستند. شورش­های مردمی و اعتراضات خیابانی دو سال اخیر در سطح جهان به باور ما با هر پوشش و روبنایی جزئی از بحران سراسری سرمایه­داری جهانی هستند که دور جدیدی از حیات­اش را آغاز کرده است، دوره­ای از تلاطم و تشنج اجتماعی و توده­ای که می­تواند طوفان پس از آرامش ظاهری این دو دهه باشد. یخ سکون و افسرده­گی پس از شکست سوسیالیسم قرن بیستم در حال ذوب شدن است و مکانیزم­های درونی سرمایه که در چرخه­ای از استثمار در تولید و رقابت در انباشت و بحران نمود می­یابد اینک انبوهی از گرسنگان و تباه­شده­گان را از قلب تهران تا قاهره و دمشق و از لندن تا نیویورک به خیابان کشانده است. نمی­توان تمام مکانیزم­ شورش­ها و اعتراضات را یک سویه به اقتصاد محدود کرد اما کافی است به خاطر بیاوریم که خودسوزی یک کارگر جوان تونسی جرقه­ی حریق ده­ها میلیونی بهار عربی شد و حتا موج میلیونی تهران از پس بحران کسادی اقتصاد و بی­کاری ناشی از سیاست­های دولتی برآمد که مجری طرح حذف سوبسیدها است.

بحران اقتصادی و مالی سرمایه­داری به شورش و اعتراضات مردمی و خیابانی منجر شده است اما پرسش اساسی این است که آیا نفسِ این اعتراضات، به حل تضاد ذاتاً آنتاگونیستی انسان و سرمایه منجر خواهد شد؟ اگر هدف فقط کنش اعتراضی و آمدن مردم به خیابان و حتا اشغال این محله یا آن بانک و فروشگاه نیست چه چیز را باید آماج قرار داد و افق رهایی را بر مبنای آن تنظیم کرد؟ بدون شک در سایه شورش­های اخیر بر بسیاری روشن شده است که اعتراض و حتا شورش و نبرد به خودی خود نه گامی در مسیر حل تضاد برمی­دارد و نه حتا امکانی برای آن می­گشاید. فردای فروخفتن موج مردم (حتا در ابعاد میلیونی) باز همان مناسبات است و همان چرخه­ی سلطه و بهره­کشی به اضافه موج افسرده­گی ناشی از شکست جنبش. مسأله دقیقاً ارتقای جنبش و اعتراضات مردمی به سطح انقلاب است و به گمان ما فقط یک انقلاب سوسیالیستی قابلیّت نمایندگی خواسته­های واقعی اکثریت جامعه را دارد. بنا بر این مسأله تبیین یک افق کمونیستی برای انجام یک انقلاب سیاسی و اجتماعی وسیع است. از سوی دیگر برخی گرایشات سیاسی و فکری غالب بر موج اعتراضات توده­ای در سراسر دنیا سئوال پایه ای «چه باید کرد؟» را اینگونه پاسخ می­دهند که «دیدید که بدون سازمان­دهی یک حزبِ انقلابی، مردم وارد خیابان­ها شدند، دیدید که مبارزاتِ مردم نیاز به رهبری ندارد و …» این جوّ بیش از هر چیز پایه در هژمونی تفکر بورژوایی دارد و گرایش به تن ندادن به مبارزه­ی تا به آخر. گرایش به دنباله­روی از جریان موجود و خلق واژگونه­ی تغییر! جنبش بی­رهبری یعنی دنباله­روی از رهبری موجود و ساز و کار سیستم موجود. در پاسخ به این ضرورت به گمان ما بدون دخالتگری فعال و برنامه­ریزی شده کمونیست­ها به قصد ارتقای خیزش به انقلاب، جنبش­ها بالضروره یا از سوی جریانات ارتجاعی، راست و امپریالیستی مصادره می­شوند (سبزهای ایران، اخوان المسلمین و اسلام­گرایان مصر و تونس، ارتش مجهول­الهویه و پروامپریالیستی لیبی) یا غرق در تردیدها و شکننده­گی­ها و سردرگمی­های آنارشیستی، پوپولیستی و خود به خودی­گرایانه خواهند شد. اما حضور این عنصر تشکیلاتی کمونیستی و توده­ای خود یک فقدان عینی است و ضروری­ترین وظیفه تاریخی کمونیست­ها ایجاد یک تشکیلات انقلابی و کمونیستی به قصد رهبری انقلاب است. وجود موج خلافِ جریانِ موجود، نیاز به نیروی متعهد و پیشرو و آگاه دارد. رهایی کارگران، زنان، ملل تحتِ ستم، هم جنس­گرایان و تمام اقشار ستم دیده در گروِ درک این نکته است. از نظر ما چه در پرتو جمع­بندی از پراتیک انقلاب­های سوسیالیستی قرن بیستم و چه در سایه­ی جنبش­های همین سه سال اخیر باز روشن است که انجام یک انقلاب به قصد کسب قدرت سیاسی آن هم با گرایش سوسیالیستی نیاز به کنش­گری آگاهانه­ی عنصر انقلابی کمونیستی دارد و این عنصر همانا حزب و تشکیلات انقلابی و کمونیستی است. 


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: