زن در ادیان توحیدی(معرفی کتاب)

سولماز بهرنگ

کتاب «زن در ادیان توحیدی» که توسط دکتر «فاتما گول برکتای» در ترکیه نوشته شده، در واقع یک تز دکترا است که به جای‌گاه زنان در اسلام و مسیحیت می­پردازد. این نوشته خلاصه‌ای از کتاب مذکور است که به‌عنوان مقدمه‌ای‌ست از سلسله نوشتارهایی که تهیه شده و در آینده برای معرفی‌ و بررسی بیشتر کتاب به مرور منتشر خواهند شد. این بخش به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی زن در این شماره از نشریه­ی رادیکال ارائه می­شود.

 مردسالاری و ادیان توحیدی در ماورا النهر کهن

 نظام مردسالار در ماورالنهر کهن، در دوران گذر از دوره­ی نوسنگی به دوره­ی شهرنشینی شکل گرفت. ایجاد مالکیت، مازاد تولید اجتماعی، تفکیک کار یدی از کار ذهنی‌ و افزایش عمق فاصله­ی منزلت­های اجتماعیِ مختلف، مهم­ترین رویدادهای دوران گذار به شهرنشینی بودند. در ایدئولوژی دوران گذار، سلطه و سلسله مراتب مردانه و‌ انحصار قدرت توسط مردان مشروع دانسته شد و نهاد خانواده­ی پدرسالار ـ که کنترل بدن و جنسیت زنان را به مردان می‌دهد و مالکیت را به واسطه­ی میراث از پدر به پسر انتقال می‌دهد ـ به رسمیت شناخته شد. به دلیل متولد شدن در این ‌چارچوب اجتماعی ـ ‌فرهنگی‌ تمام ادیانِ توحیدی به موقعیت زن دیدگاه بسیار نزدیکی دارند. فرامین قرآن و عهد عتیق ـ که قسمت مهمی‌ از کتاب مقدس مسیحیت و یهودیت است ـ در رابطه با مفهوم ازدواج، حق میراث، طلاق و روابط جنسیِ زنان بسیار شبیه همدیگر هستند. از همه جالب‌تر این است که هر دو متن زن را به دلیل ذات جنسی­اش  ـ به‌خصوص داشتن عادت ماهانه ـ از نظر مذهبی‌ در موقعیت پایین­تر و ضعیف­تر از مرد می‌بینند.

«ناقص» بودن زنان از نظر مذهبی‌، باعث می­شود که مرد مسلمان نسبت به زنِ مسلمان دارای حقوق مذهبی‌ نیز باشد. به عنوان مثال، در کتابی‌ که از طرف وزارت امور دینی در ترکیه منتشر شده آمده است که یکی‌ از وظایف مرد مسلمان یاد‌دادن عبادت و اعتقادات دینی به زن است. در حالی‌ که در اسلام مرجع آموزش مذهبی زنان، مردان محسوب می­شوند و زنان نمی­توانند در مقام­های بالای مذهبی‌ قرار بگیرند، مسیحیت و یهودیت نیز زن را از نظر مذهبی‌ ناقص می‌دانند. در قسمت پانزدهمِ سفر لویانِ عهد عتیق آمده است که کسی‌ که حیوانی را قربانی می‌کند، باید پاکیزه باشد اما زنان به خاطر داشتن عادت ماهانه نمی­توانند این وظیفه را به عهده بگیرند و از نظر مذهبی‌ عقب می‌مانند. به این دلیل است که یهودیان ارتدکس دعایی دارند که می‌گویند «به خدایی که مرا زن نیافریده شکر می‌کنم»! صرف مرد بودن، یک شخص را صاحب مقام می‌کند، حتا اگر او در طبقه‌ی اجتماعی پایینی قرار داشته باشد: مثلا یک مردِ برده نیز از یک زنِ برده مقام بالاتری دارد. گفتمانی که در سوره‌ی بقره در قرآن مرد را از زن یک درجه بالاتر می­شمارد نیز موید همین نظر است.

شباهت­های این ادیان درباره‌ی جای‌گاه زن تنها محدود به کتاب­های مقدس نیست، بل‌که در قوانین عملی‌ نیز جاری است. به عنوان مثال مجازات سنگسار تنها در اسلام دیده نمی‌شود و در یهودیت زن متاهلی که به او تجاوز می­شود، به اندازه­ی متجاوز گناه‌کار محسوب می­شود و مجازاتش سنگسار است. در این مورد، تصادفی نیست که تجاوز نکردن جزو ۱۰فرمان موسا نیست!

 

اسلام به زن­ها چه داد و از آن­ها چه گرفت؟

در حالی‌ که اسلام در جغرافیایی مشترک با دیگر ادیان توحیدی ـ که مسیحیت و یهودیت باشند ـ متولد شد و ادامه دهنده­ی همان سنت ـ مخصوصاً یهودیت ـ  بود، اما شرایط خاصی‌ نیز در مرحله‌­ی ظهور اسلام وجود داشت.

این باور عمومی‌ رایج است که اسلام شرایط زنان عرب را نسبت به دوره‌ی قبل ‌از اسلام بهبود بخشیده است. ادعا می­شود که قبل از اسلام دخترها زنده به گور می­شدند و مردان محدودیتی برای انتخاب همسر نداشتند، اما اسلام به قتل رساندن دخترها را قدغن کرد و مردان را به گرفتن چهار زن محدود کرد. در حالی‌ که خیلی‌ از پژوهش‌گران با این نظرات مخالف هستند و بر عکس می‌گویند که اسلام شرایط زنان عرب را بدتر کرد.  

گفته می­شود که در عربستان قبل ‌از اسلام زنان زیادی در مقام ریاست وجود داشتند و بعضی‌ از آن­ها راهبه­های الهی مذاهب محلی بودند. اما در چند سده‌ی قبل از ظهور اسلام ـ که به دورانِ جاهلیت معروف است ـ تعداد ملکه‌های زن کاهش یافت. انسان‌شناس معروف «نادیا آبوت» می‌گوید که این نشانه‌ی پایین آمدنِ مقام زنان در آن دوره است. او می‌گوید در دوره­ی قبل ‌از اسلام قشری از زنان نقش بسیار مهمی در حیات مذهبی جامعه داشتند. در این قشر روحانیان و پیغمبران زن نیز وجود داشتند و حتا این زنان زمانی‌ که محمد ظهور کرد از تاریخ بلافاصله پاک نشدند.

به‌عنوان مثال «سِرا بنت نفان» رئیس یک معبد بود که اسمش در منابع بسیاری آمده است. «سجاه» نیز زنی‌ بود که در همان دوره زنده‌گی‌ می­کرد و پیغمبرِ مذهبی‌ پُرطرف‌دار، تلفیقی از اسلام و مسیحت بود که در مقابل اسلام قرار داشت. (Far from Madineh, Assieh Jabbar, 1991)

منابع بسیاری نیز از روحانیانِ زنی در منطقه‌ی «هادراموت» یاد می­کنند که بعد از مرگ محمد به امید بازگشت به دوران رونق مذهب خودشان جشن گرفتند. این مدارک نشان می­دهد که زنان در عربستان هنوز از نماینده‌گی مقدسات منع نشده بودند و به دلیل ویژه‌گی­های جنسیتی­شان از نظر مذهب ناقص شمرده نمی‌شدند.

به علاوه پژوهش‌گران بر این اعتقادند که عربستانِ قبل از اسلام تنها منطقه در خاورمیانه بود که شیوه‌ی ازدواج مشروعی غیر از ازدواج پدرسالار نیز در آن‌جا موجود بود. در شیوه‌ی ازدواجِ مادرتبار که در منطقه رایج بود، مرد بعد از ازدواج به خانه‌ی زن نقل مکان می­کرد و فرزندان به تبار مادر وابسته بودند، در حالی‌ که قرآن تنها ازدواج مردسالار را مشروع دانسته است.

انسان‌شناس معروف «مونتگومری وات» می‌گوید که در آن دوره در عربستان مادرسالاری حاکم بود اما در زمان ظهور محمد منطقه در دورانِ گذار به پدرسالاری بود و اسلام این گذار را تقویت کرد و به آن سرعت بخشید. او هم‌چنین می‌نویسد در سده­های پنجم و ششمِ بعد از میلاد رونق پیدا کردنِ تجارت در مدینه و یکجانشین شدن قبیله‌ی قریش که قوی­ترین قبیله­ی تاجر بود، باعث از بین رفتن سنت مالکیت اشتراکی‌ و در همین رابطه تقویت پدرسالاری شد: مکَیان که از طریق تجارت ثروتمند می‌شدند از این پس می‌خواستند ثروت خود را با اطمینان به فرزندان خود منتقل کنند. به همین دلیل واقعی‌ بودنِ نسبت پدر ـ ‌فرزندی در ارتباط با بکارت زنان اهمیت پیدا کرد. در نتیجه کنترل بدن و جنسیت زنان از طرف مردان و جامعه‌ی مردسالار مشروع دانسته شد  (Muhammad at Madineh, Oxford, 1956).

پس با ممنوعیتِ کشتن دختران در اسلام نمی‌توان به این نتیجه رسید که اسلام جای‌گاه زنان را ارتقاء داده است. موارد مذکور نشان می­دهد که قبل از اسلام زنان عرب مقامی بالاتر و آزادی جنسی بیشتری داشتند.

 

مفهوم فتنه­ی زن و خصلتِ جزم‌گرای اسلام

مفهوم فتنه­ی زن، یعنی‌ پتانسیل جنسیت زن برای مختل کردن نظام موجود و تعادل نقش­های جنسیتی نظام، مهم­ترین عامل مشروعیت‌بخشی به کنترل زن در اسلام است. ایدئولوژی سنتی‌ جنسیت زن را از جنسیت مرد قوی­تر و طبیعت­گراتر می‌داند. به این دلیل است که جنسیت زن را به‌عنوان مساله‌ی اجتماعی مهمی‌ می‌بیند که اگر کنترل نشود، می­تواند موجبِ ایجاد هرج و مرج اجتماعی یعنی‌ فتنه گردد. به این منظور مردسالاری برای کنترل این پتانسیل جنسیتِ زنان نیاز به یک موجود «منطقی‌»تر و «محکم»تر از زنان دارد. این‌جاست که از منظر مذهب، مرد که از نظر فیزیکی‌ و اخلاقی‌ برتر از زن است «طبیعتا» باید کنترل و حفاظت از زن را به عهده بگیرد. بنابراین، حجاب و جداسازی زنان تدابیری برای حفظ کردن جامعه و مردان از نتایج فتنه‌سازِ جنسیت زنان است.

این دیدگاه که زن را در حیطه‌ی محرمیت قرار می­دهد و خارج از آن حیطه ـ مثل خانه و … ـ آن­ها را مجبور به رعایت‌کردن حجاب می‌کند، از صدها سال پیش تا امروز نه تنها از بین نرفته، بل‌که قوی­تر هم شده است. این دیدگاه که تنها به اسلام هم محدود نیست بل‌که در تمام دین­های توحیدی موجود است، زن را تنها مسئول تحریک جنسی مرد می‌داند و به این دلیل نه تنها حجاب را هم کافی‌ نمی‌داند، بل‌که فرمان می‌دهد که زن تا آن‌جایی که می­شود در فضای محرم محدود بماند و از چشم مردان «نامحرم» دور باشد.

البته بین مؤمنین نیز دیدگاه­هایی وجود دارد که با این نظر مخالفت می‌کنند. مثلا «جیهان آکتاش» که یک «فمینیست اسلامیِ» تُرک است در یک مجادله­ی رسانه‌ای که به همین موضوع می­پرداخت، با این «راهِ حل» مخالفت کرده ‌بود. آکتاش نوشته بود که این دیدگاه باعث محدود کردن فعالیتِ اجتماعی زنان و خدمات آن‌ها به اسلام می­شود. او در حالی‌ که به شدت با محدود کردن زنان مخالفت می­کرد این جسارت را نداشت که کل دیدگاهی‌ که زن را فتنه­ساز می‌داند و نقش­های جنسیتی که طبق این باور شکل گرفته‌اند را نیز به چالش بگیرد.

در این‌جا می­شود گفت که ویژه‌گی خاص اسلام تعیین کردن جزئیات شخصی‌ و جنسی مؤ‌منین است و از این نظر اسلام، از دیگر ادیان توحیدی محدود‌کننده­تر و جزم­گراتر است. تمام ادیان توحیدی در اوایل حضورشان برای اقشار تحتِ ستم حقوقی قائل هستند اما به مرور به یک کلیت جزم­گرا که نابرابری‌های موجود را مشروع می‌سازد تبدیل می­شوند. اسلام نیز در دوران گذار از جامعه‌ی  قبیله ای به یک سیستم دولتی ظهور کرد و به نیازهای این دوران پاسخ داد. این ویژه‌گی‌ باعث شد در اسلام دین و دولت پیوسته‌گی زیادی داشته‌ باشند و در هر حوزه از  زنده‌گیِ مؤمنین دخالت داشته باشند. به این دلیل است که در اسلام مفهوم «امر» بسیار اقتدارگرایانه است، زیرا به اراده‌ی الهی متصل است. مخالفت با شریعت، هم مخالفت با کلیت جامعه و هم مخالفت با الله ـ یعنی‌ کفر ـ محسوب می­شود. در این رابطه انتقاد از نقش­های جنسیتی که در قرآن به عنوان کلام الله مطرح شده نیز کفر محسوب می­­شود. به این دلیل انتقادات فمینیستی تا زمانی‌ که در ‌چارچوب اسلامی قرار می‌گیرند محدود خواهند بود.

از طرف دیگر «عزیزه ال‌هیبری» که یک «فمینیست اسلامی» معروف است می‌گوید که زنان مؤمن برای تفسیرهای برابرتری از اسلام مبارزات مهمی کردند و اگر مردسالاری در راستای ایدئولوژی خود توانسته است پنج مکتب فکری ایجاد کند فمینیست‌ها نیز حق اضافه کردن یک مکتب دیگر را دارند. دیدگاه عزیزه ال‌هیبری از منظرِ خودش منطقی‌ به نظر می‌رسد اما برای اسلام­گرایان پیروی از شرع مهم­تر از منطقی‌ بودن است و این ریشه­ی نفرت اسلامِ بنیادگرا از جامعه‌ی سکولار است. زیرا وقتی‌ یک جامعه عمیقا سکولار بشود، سلطه‌ی مردان بر زنان یکی‌ از مهم­ترین ابزارِ مشروعیت‌ساز خود را از دست خواهد داد. وقتی‌ پایه‌ی الهی قدرت از بین برود، افسانه‌ی حقوق «طبیعی‌» مردان بر زنان نیز می­تواند از بین برود.

از این نظر، به نقل از «هیلد حین» ـ فیلسوف ـ «حتا اگر مفهوم دین نکات مهمی‌ هم برای بشریت داشته باشد، این مفهوم به قدری به مردسالاری و سلسله مراتب آلوده شده است که وسواسی­ترین تفسیرات فمینمیستی نیز قادر به تمیز کردن آن نیستند. واقعأ هم وقتی‌ هدف‌مان از بین بردنِ جنگ است، راه‌مان ساختن اسلحه­ی جای‌گزین نیست، بل‌که جسارت کردن برای ساختن یک دنیای بدون اسلحه است»… این مطلب ادامه دارد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: