جنبش زنان در گیومه­ی «اکونومیزم»

نقدی بر نظرات دکتر محمد قراگوزلو
نسیم رها، الدوز درخشان

برای رژیم جمهوری اسلامی زن، بدنِ زن و کارِ وی نقطه­ی بحرانی و حساسی است که بیش از سی سال تلاش کرد زیر آوار فشارها و سرکوب­های مذهبی، سنتی، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی زنده به گورش نماید. این استثمار و ستمِ چند لایه آن­چنان فنرِ مطالبات انسانی نیمی از جمعیت اجتماع را در هم فشرده کرده است که هر آن می­تواند پایه­های قدرت رژیم جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد.  اما چگونه می­توان این نیروی اجتماعی را رهبری کرد؟

جریانات رفورمیستی و بورژوایی چون کمپین یک میلیون امضا از فرصت سرکوب نیروهای مترقی استفاده نموده و با پیش گذاشتن پاسخ­های طبقاتی خود، خلق افکار کرده، سیاست­های طبقه­ی خود را پیش می­برند. در طیف چپ نیز پاسخ­ها یک‌دست نیست. کوله‌بار پراتیکِ مبارزاتی 150 ساله­ی پرولتاریا در راه انقلاب و ساختن جامعه­ی کمونیستی، موید این واقعیت شده که مرز میان پاسخ­ها در «جبهه­ی انقلاب» به راحتی بازشناختنی نیست و به تعمیق و تعمق در اندیشه­ی انقلابی، واقعیات موجود و تضادهای پیشآروی تحقق این آرمان نیاز دارد. از این رو وظیفه­ی انقلابیون دقت در برخورد با تمامی پاسخ­هایی است که هم جبهه­ای­های­شان ارائه می­دهند. مقاله­ی حاضر در پرتو پرداخت به مسئله «رهایی زن» در جامعه، سعی دارد پاسخی از جبهه­ی انقلاب را مورد بررسی و تدقیق قرار دهد که از قضا پاسخ اکثریت این جبهه به مسئله­ی «زن و رهایی او» و جایگاه «جنبش زنان» به عنوان یک جنبش مبارزاتی در مسیر مبارزه­ی پرولتاریا برای ساخت جامعه­ی جدید است. اهمیت پرداختن به این مقاله نه در پاسخ‌گویی به شخص نگارنده که در به چالش کشیدن نگاهی است که از عمیق شدن در ماهیت جامعه­ی سوسیالیستی و کمونیسم ناتوان است.

تزهای قراگوزلو و چند سوال

محمد قراگوزلو در مقالاتِ «جنبش زنان در گیومه»(1) و «نا امنی جنسی زنان و جنبش­های فمینیستی»(2) به موضوع جایگاه زن در جامعه و مسئله­ی رهایی او پرداخته است. سعی خواهیم کرد با تمرکز بر مقاله­ی»جنبش زنان درگیومه» تزهای قراگوزلو در این زمینه را مورد بررسی و پرسش قرار دهیم. از آن‌جا که پرداخت قراگوزلو به این موضوع کمتر با متد علمی و دقیق بوده است، ناچاریم به نقل قول­هایی پراکنده از نوشته ایشان که حاوی نکاتی مهم است و زاویه­ی دید مشخص ایشان را به موضوع نشان می‌دهد تکیه کنیم و نتایج سیاسی چنین تزهایی را بررسی نمائیم. اهمیت بررسی این مقاله در این است که به صورت فشرده و صریحی خط سیاسی‌ای را به نمایش می­گذارد که نه تنها از دید ما کمونیستی نیست بلکه با بی­توجهی به یکی از مهم‌ترین جبهه­های نبردطبقاتی انحرافات خطرناکی را وارد پروسه­ی مبارزاتی طبقه­ی کارگر در مسیر کمونیزم می­کند. باید اذعان کرد که محور نقد دکتر قراگوزلو در این مقاله کمپین یک میلیون امضا و جنبش­های نظیر آن می­باشد. اما ایشان از این مبدا نتایج کلانی را سنتز می­کنند که جای فکر و سوال جدی دارد.

نکات بحث قراگوزلو را می­توان در چهار محور زیر فشرده کرد.

1- » آن­چه امروز تحت عنوان جنبش زنان مشهور شده است و با آب و تاب و لعابی از نحله­های مختلف فمینیستی، مطالباتی معقول را پی می­گیرد، نه فقط حرکتی می­نیمالیستی است که در اغلب اوقات به منافع اکثریت زنان کارگر و زحمت­کش بی اعتنا می­ماند، بلکه در مجموع به سبب پایگاه فراطبقاتی خود از ظرفیت­های نهفته و فعال ذهنی و مادی جنبش­های اجتماعی فراگیر مبتنی بر استراتژی سوسیالیستی نیز می­کاهد»

» جنبش زنان همواره بر نازل­ترین سطح ممکن مطالبات رفرمیستی درجا زده است»

«جنبش زنان در کشورهای سرمایه­داری فرعی با وجود درجه­ای از ترقی­خواهی که پیش­تر برشمردیم، مقوله­ای ناروشن است که در بهترین شرایط تا حد جنبش­های موج دوم فمنیستی در کشورهای اصلی سرمایه­داری ارتقا می­یابد و آخرین ظرفیت­اش مبارزه با خشونت(خانواده‌گی و اجتماعی) علیه زنان و پس زدن ستم­های جنسی است.»

اگر کمپین را تنها نمونه و مثال جنبش زنان بدانیم و یا برعکس جنبش زنان را تنها در ماهیت و قامت حرکت­هایی نظیر کمپین یک میلیون امضا خلاصه کنیم، شاید سطور بالا خیلی هم مورد مناقشه قرار نگیرند. نتیجه­ی مستقیمِ مباحث این خواهد بود که زنان دو نیم می­شوند، زنان غیرکارگر که برای مطالبات خود کار خواهند کرد و زنان طبقه­ی کارگر که باید برای مطالبات خویش مبارزه کنند. سازمان مبارزاتی زنان غیر کارگر» جنبش زنان » است و بستر مبارزاتی زنان کارگر»جنبش کارگری». با این مقدمه قراگوزلو نتیجه­ای می­گیرد که محور دوم تزهای طرح شده در مقاله­ی جنبش زنان در گیومه است

2- «جنبش زنان از مطالبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی زنان خانه­دار سخن نمی­گوید، نسبت به وضع کودکان کار بی­تفاوت می­ماند. به حاشیه­ی شهرها و روستاها نمی­رود از زنان کارگر امضا نمی­گیرد…»

» واقعیت این است که بی­کاری و فقر مهم­ترین معضل اکثریت زنان جهان است….جنبش­های فمنیستی و جنبش زنان به مهم­ترین معضل زنان بی­اهمیت می­ماند.»

«کلیت فراطبقاتی جنبش زنان اجازه نمی­دهد که آنان از کار، نان، مسکن و آزادی سیاسی سخن بگویند»

از آن‌جا که جنبش زنان، مطالبات ضروری زنان کارگر را نادیده می­گیرد. از آنجا که جنبش زنان جنبش زنانِ طبقات فرادست جامعه است، از آن‌جا که این جنبش توجهی به وضعیت معیشتی و زیستی زنان طبقه­ی فرودست ندارد بنابراین تز سوم قراگوزلو به میان می­آید. این جنبش خطرناک خوانده می‌شود.

3- » جنبش زنان نه تنها از خصلت طبقاتی مشخص و واحدی برخوردار نیست بلکه به‌واسطه­ی دربرگرفتن مطالبات زنان بورژوا صف زنان کارگر را متشتت می­کند و جنبش کارگری را به تحلیل می‌کشاند.»

» آن­چه امروز تحت عنوان جنبش زنان مشهور شده است و با آب و تاب و لعابی از نحله­های مختلف فمینیستی، مطالباتی معقول را پی می­گیرد، نه فقط حرکتی می­نیمالیستی است که در اغلب اوقات به منافع اکثریت زنان کارگر و زحمت­کش بی اعتنا می­ماند، بلکه در مجموع به سبب پایگاه فراطبقاتی خود از ظرفیت­های نهفته و فعال ذهنی و مادی جنبش­های اجتماعی فراگیر مبتنی بر استراتژی سوسیالیستی نیز می­کاهد»

اما تز چهارم راه حلی نهایی است که قراگوزلو برای انکشاف وضعیت حاضر و پیش­بُرد مبارزه در جهت رهایی واقعی زنان ارائه می­کند.

4- » اگر می­پذیریم که زنان کارگر به عنوان نیمی از طبقه­ی کارگر فقط در متن جنبش کارگری قادر به ایفای موثر نقش طبقاتی خود هستند دیگر صحبت کردن از یک تشکل مستقل شقه کردن جنبش کارگری است»

«زنان کارگر بخشی از طبقه­ی کارگرند و تبعا جنبش یا تشکل این زنان نیز فقط در درون طبقه می­تواند شکل بگیرد تا در کنار هم­رزمان مرد، علیه سرمایه­داری مبارزه­ی طبقاتی متشکل را پیش ببرد»

» تشکل زنان کارگر فی­المثل باید برای ایجاد رخت­شوی‌خانه، سه روز مرخصی مازاد بر مردان کارگر، شرایط ویژه­ی محیز کارگر، دست‌مُزد شهروندی برای زنان خانه‌دار – خانه­داری به عنوان کار – تاسیس شیرخوارگاه و مهد کودک و مشابه این­ها مبارزه کند. اگر این خواسته­ها در متن پلتفورم جنبش کارگری ثبت نشود فرادست­ترین مفهوم آن فروغلطیدن این جنبش در سراشیب انحطاط مردسالاری است»

این­ها نکات محوری است که قراگوزلو در این مقاله طرح نموده است. از بدیهیاتی نظیر رفرمیستی بودن «کمپین یک ملیون امضا» و هر جنبش دیگری که پاسخ را نه در درهم شکستن مناسبات موجود که در امکانات درون این چهارچوب بجوید که بگذریم، این چهار محور فشرده­ی خطی است که تبعات سیاسی جدی و اساسی در مبارزات چندین ساله­ی کمونیست­های ایران و جهان در گذشته و حال داشته است. در ابتدا باید بگوییم بررسی قراگوزلو از جایگاه زن در جامعه دقیق و درست نیست. این نگاه، با ساده‌سازی تصویر مناقشات اجتماعی، پیچیده‌گی­های آن را نمی­بیند و پاسخ­هایی دم‌دستی ارائه می­دهد. پاسخ­هایی تقلیل­گرایانه، اکونومیستی و در مسیر همان خطاهایی که سال­هاست جنبش انقلابی را از نیروی رزمنده­ی نیمی از جهان محروم کرده است. خطایی و خطی که به دلیل سطحی برخورد کردن با تضادهای جامعه­ی طبقاتی، دچار چنان کوری شد که فردای انقلاب در اوج عریانی نبرد طبقاتی نیروی خشم زنان را در عرصه­ی مبارزه ندید و خود را در کارخانه­ها محصور کرد. خشم تاریخی و طبقاتی زنان فریادش را تنها بر سر خمینی و دارو دسته­ی فئودال–سرمایه­دارش فرود نیاورد بلکه همه­ی تماشاگران خوش­خیالی را به چالش کشید که از رهایی تاریخی–طبقاتی تنها لق لقه­ی سرمایه و کارش را از برند. خمینی نیمی از اجتماع را زیر سایه­ی منافعی که نیمی دیگر از آن بهره می­برند به انقیاد کشید و رهایی افسانه شد. اما بپردازیم به سوالات اساسی که می­توان از این چهار تز کرد. اول باید از قراگوزلو پرسید چرا در پرداخت به چنین مسئله­ی حیاتی و مهمی، یعنی مسئله­ی جایگاه نیمی از مردم جهان در جامعه­ی طبقاتی و مسئله­ی رهایی آنان، ضرورتی احساس نکرده تا هم­چون مقالات کارگری­اش تحلیلی مفصل­تر از پدیده ارائه دهد؟ آیا این موضوع در خور آن نبود که ایشان حداقل در بررسی ماتریالیستی و نه به سیاق برخی خطوط فمنیستی بورژوایی صرفا جامعه­شناسانه و تلخیص شده به موضوع بپردازد؟ دیالکتیکِ تولید و بازتولید مناسبات طبقاتی کجای تحلیل قراگوزلو گم شده است؟

سوال بعدی اما از محور ورود قراگوزلو به بحث زنان باید پرسیده شود. چرا وی «جنبش زنان» را در کمپین و امثال کمپین خلاصه می­کند؟ چرا چنین تعمیمی را قائل می­شود که هر جنبش زنانی را چیزی در حدود کمپین قلم‌داد کند؟ و سوالی پیشینی­تر، اساسا وجود جنبش­هایی چون کمپین معلول چیست؟ شاید بد نباشد از خود بپرسیم چرا پاسخ­هایی چون کمپین در جامعه وجود دارد و این پاسخ­ها حکایت از کدام تضاد عینی در جامعه می­کند؟ علت­ چیست که پدیده­ی اجتماعی و دیرینه و فراگیری به نام «ستم بر زن»  از چشم­ها نهان­داشته می­شود؟ در جامعه­ی سرمایه­داری فرعی (اصطلاحی که قراگوزلو برای اشاره به کشورهایی مانند ایران از آن استفاده می­کند) مطالبات زنان غیر کارگر چه می­تواند باشد؟ آیا این مطالبات برحق است؟ چه چیزی از این زنان سلب شده و آیا در این حقوق سلب شده پیوندی میان زنان کارگر و غیر کارگر وجود دارد یا نه؟ چرا قراگوزلو از اصطلاح «پدرسالاری» استفاده نمی­کند؟

قراگوزلو آن­چنان به جنبش کارگری امیدوار است(البته باید دلیل این امید خوش­بینانه را ضرورتا جویا شد) که به عمق نمی­رود، اما وظیفه­ی علم مارکسیزم، بررسی عمیق پدیده­ها است، بررسی­ای که رابطه­ی پیچیده و چند لایه­ی میان پدیده­ها را نشان دهد و منطق درون­شان را باتوجه به چنین پیوندی بیرون بکشد. به راستی چرا عمده­ی حرکت­های زنان رفرمیستی است؟ و چرا قراگوزلو برای انقلابی کردن­اش آن را ضمیمه­ی جنبش کارگری می­کند؟(بماند که باید دید خود این جنبش انقلابی­گری را چگونه معنا می­کند و در چه می­داند) تا زمانی که ایدئولوگ­های جنبش کارگری تضادهای درون جامعه­ی سرمایه­داری را محدود و قسمی ببینند، شاید نتیجه­ای جز این متصور نباشد که انقلابی بودن جنبش­ها را در الصاق­شان و در دنباله روی­شان از جنبش کارگری و یا در این ببینند که خواست­های­شان را در چهارچوبِ جنبشِ کارگری طرح و پیگیری کنند. بد نیست از قراگوزلو پرسیده شود، جنبش کارگری­ای که انقلاب را در پیگیری مطالبات حقوقی و اقتصادی ببیند، با کدام چوبِ جادو جنبشِ زنانِ به تمامی رفرمیستی! را می­تواند انقلابی کند؟ اصلاً آیا در جنبش کارگری جایی برای تضاد زن و مرد وجود دارد؟ آیا چنین تضادی به رسمیت شناخته می­شود؟ آیا ستم بر زن و موقعیت فرودست و تحت ستم برای زنان درون صفوف جنبش کارگری هم وجود دارد یا نه؟ و فراتر از همه­ی این­ها باید پرسید تضمین انقلابی بودن خودِ جنبش کارگری در چیست؟

قراگوزلو در بررسی خود به این سوالات نمی­پردازد و نیازی هم به پرداختن به آن نمی­بیند، چراکه به وضوح در مقاله­ی «جنبش زنان در گیومه» اشاره می­کند «واقعیت این است که بیکاری و فقر مهم­ترین معضلِ اکثریتِ زنان جهان از آمریکا تا ویتنام و…است » درکی از کمونیزم که رهایی را در شکمِ سیر و رشد نیروی مولده تعریف می­کند، زنان را نیز تنها و صرفا درگیر همان تضادی می­بیند که مردان زیر چرخ دنده­های­اش سرکوب می­شوند و سویه­ی دیگری برای ستم بر زن نمی‌بیند و یا آن را اساسا تبعی می­داند. این درک نه می­تواند رابطه­ی اجتماعی ستم بر زن را ببیند و نه می­تواند درک علمی­ای از ارتباط ارگانیک آن را با ستم طبقاتی به دست دهد. نویسنده اصراری تنگ­نظرانه(البته با توجیهات اقتصادی)دارد که ستم بر زن را نه وضعیتی خاص که نیاز دارد با متدِ ماتریالیزم تاریخی ریشه­های­اش را بررسی کنیم بلکه، عارضه­ای جانبی بداند که با حل شدن تضاد کار–سرمایه و با پیروزی جنبش کارگری(چه نوع پیروزی؟) و در پیگیری مطالباتی چون،» ایجاد رخت­شوی خانه، سه روز مرخصی مازاد بر مردان کارگر، شرایط ویژه محیط کار، دست­مزد شهروندی برای زنان خانه­دار، تاسیس شیرخوارگاه و مهد کودک و..»برچیده خواهد شد. آن‌چه قراگوزلو نمی­تواند ببیند، مردسالاری به عنوان سیستمی است که رابطه­ی سلطه­ی مرد بر زن را در جامعه تثبیت، تولید و بازتولید می­کند و ریشه­های تاریخیِ این مردسالاری و پدرسالاری. مردسالاری بواسطه­ی ایجاد رابطه­ی تقسیم کاری ویژه­ تار و پود جامعه­ی طبقاتی را تقویت می­کند. قراگوزلو با این­که در مقالات و تحلیل­های­اش از این اصطلاح استفاده می­کند، اما الصاق مبارزاتی زنان به جنبش کارگری و نفی ضرورت وجود چنین جنبشی به صورت مستقل، موید این نکته است که برای وی مردسالاریِ نظام سرمایه­داری جبهه­ی ضروری جنگِ طبقاتی نیست. سیستمی که حتا اگر به بخش بسیار ناچیزی از زنان اجازه رشد و در دست گرفتن کنترل ابزار تولید در جامعه را بدهد تنها در صورتی این کار را خواهد کرد که آن زنان با قواعد یک جامعه­ی مردسالار حرکت کرده و خود را با آن تطبیق داده باشند تا به این وسیله قربانیان­اش خود، روابط قدرت و امتیاز، یعنی تبعیض اجتماعی را زنده کنند. مالکیت بر ابزار تولید از سوی زنان بورژوا استثنایی است که قاعده را مخدوش نمی­کند. این زنان منافع طبقاتی خود را در تحکیم روابط جنسیتی مردسالار می­بینند، درست همان­طور که مردان کارگر از روابط جنسیتی مردسالارانه نفع می­برند و از این رو به صورت خودبه‌خودی بازتولید کننده­ی آن هستند. هم­چنین قراگوزلو با این­که طی اعترافی دردناک اما اجتناب­ناپذیر می­نویسد»اما واقعیت این است که جنبش کارگری نیز به دلیل حاکمیت جریان مردسالارانه، مجال رشد زنان را سلب کرده است»این مردسالاری را که در طی سالیان و قرون در مغز استخوان طبقات فرودست جامعه نیز رسوخ کرده هدف حمله خویش قرار نمی­دهد. جریان مردسالارانه چیست؟ چرا در جنبش انقلابی کارگران رسوخ کرده؟ جریان مردسالارانه آیا رؤسای خودخواه یا ضد زنِ اتحادیه­ها و سندیکاها هستند که ویژه‌گی شخصی­شان تمایلات مردسالارانه را با خود وارد جنبش نموده است؟ آیا اساسا مردسالاری یک «تمایل» و «گرایش» است؟ اگر جنبشِ زنان تنها زمانی انقلابی است که درون صفوف جنبش کارگری و به عنوان بخشی از آن فعالیت کند، با گرایشات مردسالارانه، پدرسالارانه و عقب­مانده­ی درون جنبش کارگری به چه شکل می­تواند مبارزه نماید؟ باید گفت از دید قراگوزلو مردسالاری یک تمایل و گرایش است و نه یک سیستم. اما مردسالاری نه یک تمایل که به ویژه‌گی­های شخصی این و آن فرد مربوط باشد بلکه سیستمی است که بخشی از ساز و کار جامعه­ی طبقاتی – از جمله و جامعه­ی سرمایه­داری است. سرمایه­داری از روابط مردسالارانه و پدرسالارانه بهره­های حیاتی می­برد. استثمار (کنترل کار دیگری) و ستم بر زن نقش مهمی در به زیر یوغ کشیدن نیمی از جمعیت تولید کننده و کارکن جامعه دارد. قراگوزلو در تحلیل­های­اش می­آورد «غالب وسایل تولید در همه کشورهای سرمایه­داریِ اصلی و فرعی زیر یوغ مردان است و به تبع آن بیش­ترین ثروتِ موجود در دنیا در حساب آقایان نهفته است به این مفهوم می­خواهم بگویم که شیوه تولید سرمایه­داری اساسا متکی به روابط اجتماعی مردسالارانه است.» نکته مهم این است که قراگوزلو تنها با توجه به بخش مالکیت و توزیع ثروت، سرمایه­داری را نظامی مردسالارانه تلقی می­کند و حال آن که مساله فراتر از این است. تملک بر کار و بدن زن، در تمام طول پروسه­ی تولید وجود دارد.  روابط مردسالارانه و ضد زن در تمامیّت مناسبات تولیدیِ جامعه­ی طبقاتی یعنی مالکیت بر ابزار تولید، جایگاه افراد و نیروهای اجتماعی در پروسه­ی تولید و در توزیع وجود دارد و مالکیت مبنای این حضور و تاثیرگذاری است. زنان هیچ­گونه مالکیتی حتا مالکیت بر بدن خود ندارند و نباید داشته باشند. اما باید از قراگوزلو پرسید، آیا جنبش کارگری از این روابط اجتماعیِ مردسالارانه مصون است؟ اگر آری، چگونه؟ یا چگونه می­تواند برای کسب چنین مصونیتی مبارزه کند؟ با کدام ابزار، برنامه و سیاستی می­باید علیه تمایلات و روابط مردسالار و پدرسالار در درون جنبش کارگری مبارزه کرد؟ و نطفه­ی مادی بازگشت چنین روابطی در جامعه­ی سرمایه­داری و در جامعه­ی سوسیالیستی که هنوز یک جامعه­ی طبقاتی است، چه می­تواند باشد؟

به مطالبات انقلابی­ای که قراگوزلو مبارزه برای کسب آن­ها را برای زنان کارگر ضروری و حیاتی می­داند هم باید دقت کرد. این‌جا است که می­بینیم نگاهِ اکونومیستی تا کجا می­تواند تقلیل‌گرایانه و غیر دیالکتیکی با تضادی عینی و تاریخی در جامعه برخورد کند. اوج انقلابیّت جنبش زنانِ کارگر در این است که رخت‌شوی‌خانه بخواهند، برای کار خانه‌گی حقوق دریافت کنند، شیرخوارگاه داشته باشند و… «اما شاید درست­تر این باشد که بپرسیم به صورت عینی چه معضلاتی وجود دارد که برای حل آن باید به این مطالبات دست یافت؟ آیا دست­یابی به این مطالبات به منظور التیام آلام فرودستان جامعه است؟ آیا تنها تخفیف دردی موقتی است؟ روابط کهنه و پوسیده­ی جامعه آیا تنها در سایه‌ی دست‌یابی به چنین مطالباتی درهم شکسته خواهد شد؟ ستم جنسیتی ریشه در اعماق روابط اقتصادی و اجتماعی طبقاتی دارد، سوال اصلی این است که این روابط اجتماعی چگونه ریشه‌کن می‌شود و امروز در جنبش‌های اجتماعی چگونه می‌توان آن هدف را بازتاب داد و  «زنده‌گی» کرد. البته که همه این موارد از مطالبات اساسی زنان می­باشد، البته که در مسیر مبارزه برای تحقق کمونیزم تمامی این مطالبات باید کسب شود، البته که همه این مطالبات بر موقعیت فرودست و  تحت ستم زنان دلالت دارد، اما چگونه تضادِ زن و مرد تنها با این مطالبات سویه­های انقلابی به خود را بالفعل می­کند؟ درباره این مطالبات چند نکته مهم را باید تاکید کرد؛ اول گرایش به فوق استثمار در سرمایه­داری، کار خانگی را از مدار کالایی شدن خارج نگه می­دارد، دوم تاریخ نشان داد که دریافت مزد برای کار خانگی به نیت خانه­نشین شدن زنان از سوی کارگران مرد مطالبه شد (قرن 19)(3)تا زنان با حوصله و دقت به پرورش و خدمت به نسل آینده کارگران مشغول باشند سرمایه­داری هم اتفاقا در پذیرش این درخواست خیلی مقاومت نشان نداد چرا که در جهت تحکیم روابط مردسالارانه­ای بود که در نهایت به تثبیت سلطه­ی ایده‌ئولوژیک و هژمونی اجتماعی و دولتی بورژوازی خدمت می­کرد. سوم؛ همان­طور که دکتر قراگوزلو هم در بخشی از مقاله بدان اشاره می­کند کار زن نه در خانه که بیرون از آن ولی با انجام همان کارهای خدماتی که در خانه مشغول بدان بود کالایی می­شود. چهارم؛ حتا اگر فرض کنیم که سرمایه­داری ارزش کارِ زن در خانه را محاسبه و پرداخت کند، با تولید مثل چگونه برخورد خواهد کرد؟ بدن زن تنها «ابزار تولیدی» است که تا کنون قابلیت تولید انبوه نیافته است و همین مساله نکته­ی اصلی برخورد تملک‌آمیز بر بدن زن است. این‌جا است که سرمایه و مذهب بدن زن را محل تاخت و تاز منافع طبقاتی خویش می­یابند. آیا جنبش کارگری به عنوان جنبشی که در مبارزه با سرمایه­داری شکل گرفته است، برای مبارزه با مردسالاری و پدرسالاریِ تاریخی جامعه­ی طبقاتی فکری کرده؟ آیا صرف دست­یابی به مطالبات مورد نظر و توصیه قراگوزلو مبارزه علیه مردسالاری و پدرسالاری نیز می­باشد؟ اگر نه، پس چگونه باید علیه این دو مبارزه نمود و جنبش کارگری چه نقشه­ای برای این مساله کشیده است. قراگوزلو می­نویسد» زنان کارگر به عنوان نیمی از طبقه­ی کارگر فقط در متن جنبش کارگری قادر به ایفای موثر نقش طبقاتی خود هستند»،باید پرسید «نقش طبقاتی» یعنی چه؟ بدون ارائه­ی تعریفی واقعی و درست از این نقش طبقاتی نمی­توانیم به صورت کلی حکم دهیم که این نقش در کجا و به چه شکلی انجام می­پذیرد. مگر طبقه­ی کارگر و نقش انقلابی را که این طبقه در مسیر کمونیزم باید ایفا کند را می­توان به مطالبات افراد و قشرهای مختلف این طبقه فروکاست؟ طبقه­ی کارگر به عنوان یک کل تاریخی و جهانی وظیفه­ای طبقاتی به عهده دارد و آن ریشه‌کن کردن تمامی طبقات و تمایزات طبقاتی است هم­چنین، در مورد «زن کارگر» باید گفت فردی است دارای دو موقعیت اجتماعی: زن و کارگر. دو گونه استثمار و دو گونه ستم در او متبلور شده است و او از طریق این دوگونه روابط اجتماعی در جامعه جای دارد و با جامعه کنش دارد و باید علیه هر دو واکنش داشته باشد.» زنان کارگر بخشی از طبقه­ی کارگر هستند و تبعاً جنبش یا تشکل این زنان نیز فقط در درون طبقه می­تواند شکل بگیرد تا در کنار هم­رزمان مرد علیه­سرمایه­داری مبارزه­ی طبقاتی متشکل را پیش ببرد.» تردیدی نیست که  زنان کارگر بخشی ازطبقه­ی کارگر هستند، اما گویا نویسنده­ی مقاله­ی «جنبش زنان در گیومه» شک دارد که زنان کارگر «زن» هم هستند و زن بودن هویتی بورژوایی نیست که زنان بورژوا برای ساعات فراغت و لحظات ارضای حس رقابت‌جویی خود برای آن دل‌مشغولی­های سیاسی تراشیده باشند، بلکه تضادی مادی در جامعه­ی طبقاتی است. رابطه­ای اجتماعی که شامل روابط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. تضادی تاریخی که به صورت دیالکتیکی و درهم تنیده در جهت تقویت تضادهای دیگر در جامعه عمل می­کند.(راستی درونِ جنبش کارگری کجاست و چه ارتباطی با رهایی کل جامعه برقرار می­کند؟و چگونه؟)این محورها نقاط مهمی از افتراق نگاه نگارنده­گان این سطور و دکترقراگوزلو است. وی در ادامه می­نویسد» اگر این خواست­ها در متن پلتفورم جنبش کارگری  ثبت نشود، راست­ترین مفهوم آن فرو غلتیدن این جنبش در سراشیب انحطاط مردسالاری است و به تبع آن از دست دادن ماهیت ترقی­خواهانه و سوسیالیستی جنبشی که برای آزادی جامعه مبارزه می­کند.»این دغدغه­ای انقلابی و مورد احترام است که نگران به انحطاط کشیده شدن جنبشی باشیم که قرار است جامعه را آزاد کند، اما اولا نگرانی فقط این نیست، و ثانیا مردسالاری یک انحطاط نیست بلکه رابطه­ای اجتماعی است که همه ما و صد البته جنبش کارگری هم در چارچوب آن سازمان پیدا کرده است. تنها جنبشی انقلابی که هدفش سازمان دادن انقلاب اجتماعی است امکان و ضرورتش را دارد که از آن گسست کند. سوال حیاتی دیگر این است مطالباتی که قراگوزلو مهم دانسته و توصیه می­کند تا  کجا در امر رهایی و آزادی نیمی از  جهان موثر واقع خواهد شد و چگونه؟ این آزادی و رهایی چه کیفیتی دارد و مبارزه برای آن چگونه آگاهی انقلابی­ای را شکل می­دهد؟ مطالبات به خودیِ خود بد نیستند، همه افراد تحت ستم مطالبه دارند و فهم و درک این مطالبات هم سخت نیست، اما جنبش انقلابی نمی­تواند از دل مطالبات موقتی که در چهارچوب سیستم حاکم و با قواعد حرکت آن تنظیم می­شود، تغییری بنیادین را ایجاد کند. آگاهی به این امر حیاتی است که برای گسست از وضعیت موجود باید فراتر از مطالبات رفت. باید این خودبه‌خودی درخواست­ها و مطالبات را به آگاهی و خواست تغییر کیفی وضع پیوند زد. ستم و استثمار ریشه در روابط عمیق طبقاتی تاریخی دارد. کندن این ریشه­ها یعنی انقلاب. فرموله کردن مطالبات موقتی به عنوان قدم­های انقلابی ساده­ترین تعریف و روشن­ترین معنیِ اکونومیزم است. طبقه­ی کارگر نه با نفی دیگر جبهه­های نبرد طبقاتی که با توجه کردن بدان­ها با متحد کردن­شان و با رهبری این جنبش­ها تحت سیاستی کمونیستی است که می­تواند رهایی بخش همه طبقات و اقشار تحت ستم از رسوبات کهنه­ی تاریخی باشد.

انقلابی بودن جنبش زنان به چه معنا است؟

تردیدی در این نیست که تضاد کار و سرمایه در جامعه­ی سرمایه­داری تضادی مهم است. تضادی که منجر می­شود ثروت اجتماعی تولید شده در دستان عده­ای معدود انباشته شود و این عده به جهت مالکیت داشتن بر ابزار تولید، قدرت کنترلِ کار و قدرت توزیع ثروت تولید شده بر مبنای منافع خویش را کسب کنند. اما این معضل، معضل همه مردم کارکن جهان است. پس خودویژه‌گیِ ستم بر  زن در کجاست؟ باید به دو سوال مهم پاسخ گفت اول؛ ریشه‌های تاریخی و مادی ستم بر زن چیست؟ دوم؛ زن در کجای پروسه‌ی ­تولید جامعه و کجای تاریخ تکامل این پروسه‌ی­تولید ایستاده و چه نقشی در آن داشته است؟

از آغاز تکامل تاریخی بشر انسان‌ها در کنار بازآفرینی روزانه­ی زنده‌گی خود، شروع به ساختن انسان­های دیگر و تولید مثل نموده­اند. در پروسه­ی این تولید، رابطه­­هایی میان انسان­ها شکل گرفت؛ رابطه­ی بین مرد و زن، پدر و مادر و فرزندان و خانواده. این رابطه چه در تولید معاش و چه در تولید مثل رابطه­ای دوگانه است، که از سویی طبیعی و از سوی دیگر اجتماعی است. به این معنا اجتماعی است که بر همکاری افراد دلالت دارد. هر شیوه­ی تولیدی مشخص همیشه با شیوه­ی تعاون مشخصی نیز همراه است. «این شیوه­ی تعاون» خود یک نیروی مولده است. از طریق افزایش بهره‌وری، افزایش نیازها و آن‌چه پایه‌ی این دو می­باشد،یعنی از طریق افزایش جمعیت، آگاهی انسان‌ها و شیوه­های همکاری بین­شان پیچیده­تر می­گردد. تقسیم کار که در ابتدا تنها تقسیم کار درروابط جنسی بود، تکامل می‌یابد و تقسیم کار طبیعی با توجه به استعدادهای طبیعی را به وجود می­آورد. با شکل‌گیری تقسیم کار مادی و ذهنی یعنی تقسیم کاری که در آن فعالیت فکری و مادی- تولید فکر و تولید نیازهای مادی حیات  به افراد مختلفی تعلق گرفت توزیع هم نابرابر شد. مالکیت (انحصار) بر شرایط کار و محصولات کار به وجود آمد.  اولین شکل این روابط  در خانواده قرار دارد؛ جایی که در آن زن و فرزندان برده‌گان شوهر هستند. این برده‌گی اولین شکل مالکیت است. تقسیم کار و مالکیت به این معنا بیان‌های یکسانی هستند و هر دو به یک چیز اشاره دارند یکی با رجوع به خود فعالیت و دیگری با رجوع به محصول فعالیت(4)، این است پایه­ی ماتریالیستی فرودستی زنان درتاریخِ جامعه­ی طبقاتی. نطفه­ی برده‌گی زن بر این تقسیم کار طبیعی که به صورت خودبه‌خودی در امر تولیدمثل بر او تحمیل شد استوار است. زن هم «ابزار تولید» است و هم «نیروی کار». این­جاست که می­توان ریشه‌ی نگاه سنتی و مذهبی به زن را نیز واکاوی نمود. زنی که در سنت و مذهب به «شرایط تولید»، «ابزار تولید» و بازتولید کننده­ی «نیروی کار» فروکاسته می­شود. شدت و ضعف عریانی این دیدگاه­ها در جوامع سرمایه­داری  پیش­رفته تا جوامع عقب­مانده که در آن مناسبات پدرسالاری و فئودالی هنوز سلطه­ی خود را حفظ کرده، متفاوت است. (قراگوزلو به جهت اصراری که در ندیدن روابط پدرسالارانه در تحلیل­اش دارد، در کلام حتا از لفظ کشورهای سرمایه­داری فرعی و اصلی استفاده می­کند). با این توصیف «زن» در جامعه‌ی طبقاتیِ سرمایه­داری با لایه­های ویژه­ای از ستم و استثمار روبروست که هم به موقعیت­اش به عنوان «نیروی کار» بستگی دارد و هم به تولید کننده بودنش به عنوان «ابزار تولید». دور بودن کارِ زن از مدارِ تولید کالایی،کار او را بی ارزش می­سازد (پولی در قبال آن پرداخت نمی­شود) هم­چنین کار زن در خانه و کار تولیدمثل، زن را به نوع مخصوصی از کارگر تبدیل کرده است که تحت استثمار چند لایه است. دقت به ریشه­های ماتریالیستی این مساله از آن‌جا مهم و حیاتی است که می­تواند اندیشه‌ی انقلابی را برای برداشتن قدم­های کیفی در جهت تغییر کیفیتا بنیادین در مناسبات جامعه­ی آینده روشن­تر کند.

 نکته مهمی که اشاره بدان در درک نقد پایه­ای که به متد و نگاه قراگوزلو در «مساله‌ی زن» وجود دارد، مفید خواهد بود این است که حتا اگر بپذیریم که تضاد کار وسرمایه، تضاد اصلی جامعه­ی سرمایه­داری است، ضروری است که بتوانیم دیگر تضادهای موجود در جامعه را در رابطه­ای دیالکتیکی با این تضاد ببینیم و تحلیل کنیم. باید بتوانیم روشن کنیم که چطور تضادهای مادی سرمایه­داری از قبیل تضاد کار یدی و ذهنی، تضاد شهر و روستا و… در جهت تقویت «تولید» و «بازتولید» تضادِ اصلی عمل می­کنند. اما قراگوزلو از دیالکتیکی دیدن این سطح از اکونومیزم هم ناتوان است. تضاد اساسی سرمایه‌داری تضاد میان تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی (تصاحب و کنترل خصوصی و تولید اجتماعی است). این به دو تضاد مهم دیگر که در هم تنیده­اند پا می‌دهد: تضاد کار و سرمایه و تضاد آنارشی- ارگانیزاسیون. تقلیل راه­حل همه­ی تضادها به حل تضاد کار و سرمایه و بیهوده یا غیر موجه شمردن باقی جبهه­های نبردِ علیه سرمایه، نادیده گرفتن پروسه­ی حل تضاد و ندیدنِ مسیر پر پیچ و خم آن است.  قراگوزلو صورت روابط را می­بیند اما در تشخیص قوه­ی محرک نهایی این روابط خوب عمل نمی­کند. بررسی موتور محرک سرمایه­داری یعنی تضادِ «آنارشی– اورگانیزاسیون» در چهارچوب این مقاله نمی­گنجد و مجالی دیگر می­طلبد اما کشف این موتور محرک است که به ما کمک می­کند پیچیدگی­های درونی سرمایه­داری  را واقعی­تر و زنده­تر درک کنیم و در نتیجه بتوانیم گام­های درستی در جهت مبارزه و تغییر کیفیتا بنیادین آن برداریم. روابط اجتماعی مردسالارانه چون دیگر تضادهای موجود در جامعه در بستر این تضاد دائما در حرکت(آنارشی – ارگانیزاسیون)، هر دم تولید و بازتولید می­شود و خود نیز متقابلا درتولید و بازتولید این تضاد اصلی موثراند. تضادهای اجتماعی-طبقاتی با آدم‌ها سر و کار دارند! انسان اسیر است و باید رها شود. اسیر چیست که باید رها شود. مردسالاری- پدرسالاری کدام نیروی اجتماعی را اسیر کرده و چه نیروی انفجاری را تولید کرده است؟ حال می­توان در مقابل این نیروی انفجاری ایستاد. بدا به حال هر کس که این کار را بکند. یا اینکه همراهش شد و کاری کرد که انرژی آن در خدمت به رهایی کل بشر از جامعه­ی طبقاتی یعنی در راه  انقلاب اجتماعی رها شود. این نیروی انفجاری خیلی­ها را می­ترساند. حتا کسانی را که داعیه­ی سوسیالیسم را دارند. به این دلیل ما عده­ی زیادی از کسانی را داریم که با ترس در  حاشیه می­ایستند و هشدار می­دهند. نطفه­ی ستمِ بر زن و جایگاه­اش در عرصه­ی تولید به زاینده­گی بدنِ او و به پروسه­ی تولید مثل بشر مربوط می­شود. اما این جامعه­ی طبقاتی بود که به مثابه­ی یک شرط خارجی این نطفه را پروراند، جامعه­ی طبقاتی که در مسیر تکامل خود امروز به شیوه تولید سرمایه­داری رسیده است. مقدر نبود که این نطفه به ظهور پدیده­ای اجتماعی به نام زن و مرد برسد. اما رسید و ما با نگاهی به عقب می­توانیم این مسیری را که طی شده دنبال کنیم و بفهمیم که چرا جامعه­ی طبقاتی با اختراع نهاد اجتماعی به نام پدرسالاری قدرت زایندگی جنس مونث را مهار و کنترل کرد. کنترل کار دیگری یعنی استثمار به اختراع انواع و اقسام نهادها و روابط تولیدی و اجتماعی منجر شد. این یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. رابطه­ای تولیدی است با خود­ویژگی­هایش، مانند همه روابط تولیدی استثمارگرانه­ی دیگر روبنای سیاسی و فرهنگی و ایده‌ئولوژیک خود را نیز تولید کرده است.  تعجب نکنید که می گوییم «روابط تولیدی». کافیست نگاهی به واقعیت های تجربی (و نه ذهنیت‌های مجرد) کنیم که به طور متوسط دو سوم کار جهان توسط زنان انجام می‌شود، نیمی از محصولات غذایی را زنان تولید می­کنند. در بسیاری از کشورهای جهانِ سوم بیش از هفتاد درصد کار توسط زنان انجام می‌شود و بیش از 60 درصد مواد غذایی توسط زنان تولید می‌شود. اما عمدتا در چارچوب روابط مردسالاری که در جوامع فئودالی یک شکل است و در جوامع سرمایه داری شکلی دیگر، برهم زدن این روابط یعنی شورش علیه تمامیت زوایای ستم­گرانه‌ی آن، درک این زوایا به ما کمک خواهد نمود که جبهه­های جنگ علیه سرمایه­داری را به درستی شناسایی کنیم و مبارزه­ی طبقاتی را در تمامی این حوزه­ها آگاهانه پیش بریم. انقلاب یعنی تغییر رادیکال زیربنای تولیدی و جنگ در تمامی عرصه­های روبنایی که به تولید و بازتولید این زیربنا خدمت می­کنند. این‌جاست که مساله­ی زنان و مبارزه علیه سیستم مردسالار و پدرسالار و روابط مالکانه آن انقلابی تعبیر می­شود. در یک نگاه مارکسیستی رهایی زن، رهایی همه جانبه‌ی بشر است از روبنای دیرپای جامعه­ی سرمایه­داری. (و مبارزه با روزنه­های بازگشت این روابط)طبقه­ی کارگر هرگز نمی­توانند در امر پیروزی انقلاب پرولتری بدون بذل توجه ویژه به این جبهه موفق گردد.  «بدن زن» چه امروز و در جامعه­ی سرمایه­داری  و چه فردا در جامعه­ی سوسیالیستی که هنوز یک جامعه­ی طبقاتی است عرصه تاخت و تاز روابط بورژوایی خواهد بود. روابطی که بر مالکیت شخصی و کنترل کار دیگری بنا شده است. مبارزه‌ی آگاهانه در این حوزه یعنی به رسمیت شناختن حق تملک زن بر بدنش، کنترل و در صورت امکان از بین بردن شیوه‌ی تولیدی که چنین روابطی را دامن می­زند و هوشیاری دائم برای جلوگیری از بازگشت روابط مالکانه.

اما نبرد زنان با کدام سیاست و جهت‌گیری و با کدام رهبری باید پیش رود؟ قراگوزلو جواب این سوال را با حکم زیر سایه­ی جنبش کارگری رفتن حل می­کند. اما خود جنبش کارگری برای چه دارد مبارزه می­کند؟ این هنوز جای سوال دارد. جواب قراگوزلو نه کیفیت جنبش کارگری را  نشان می­دهد و نه کیفیت این نبرد و کیفیت رهایی بعد از آن را تشریح می­کند. جنبش کارگری نه پدیده­ای یک دست است و نه سیاستی یک دست بر آن حاکم است. بنابراین ماهیت رهبری چنین جنبشی را در کدام فعل و سیاست باید دنبال کرد. هر جنبشی بدون وجود یک رهبری کمونیستی تحت رهبری بورژوازی قرار خواهد گرفت. اما برای پاسخ دادن و حل این تضاد نمی­توانیم به هر نوع پاسخی هم دل‌خوش باشیم و با کلی‌گویی مساله را حل شده تصور کنیم. سیاست­ رهاییِ جنبش زنان تنها می­تواند سیاستی کمونیستی باشد. کمونیزمی که با بهره‌گیری از علمِ روز به تضادهای موجود در علمی و در رابطه با دیگر تضادهای موجود در جامعه و در کلیت پیچیده و در هم تنیده­ی آن می­نگرد و کلیت را با پیچیدگی­های به نسبت بیشتری(به قدری که علم رشد کرده باشد) در نظر بگیرد. این کیفیتی نیست که جنبش کارگری در کسب آن ناتوان باشد، اما کیفیتی هم نیست که جنبش کارگری «ذاتا» بدان آگاه باشد. کسب این دانش و آگاهی انقلابی از مسیر پروسه­ی مبارزاتیِ پر پیچ و خم و همه جانبه­ای می­گذرد. اما تنها چنین سیاستی است که می­تواند با کسب رهبری جنبش­هایی نظیر جنبش زنان به صورت کیفی جبهه­های نبرد را  زنده کند. تحت رهبری نگاه کمونیستی می­توان نیروی شورش­گر زنانی را که در تمام طول تاریخ جامعه­ی طبقاتی به زیر سلطه کشیده شده­اند در مسیر درست انقلاب کانالیزه کرد. نادیده گرفتن این نیرو چیزی است که در جای جای تاکیدات قراگوزلو به چشم می­خورد. نویسنده جنبش­های زنان را به تمامی مینیمالیستی و فراطبقاتی ارزیابی می­کند، برخی تعریف‌ها را باید روشن کرد: در جامعه‌ی تقسیم شده به طبقات، ستم بر زن نهادی فرا طبقاتی است. یعنی از مرزهای طبقات گذر کرده و زنان همه­ی طبقات را در بر می­گیرد. کارکردش برای نظام طبقاتی این گونه است. مقوله اجتماعی زن در داخل یک طبقه تولید نشده است، در کل جامعه تولید شده است. این واقعیت بیرون از تمایلات ذهنی هر کس است. آیا دیدن این واقعیت به معنای آن است که جنبش‌های زنان نیز باید فرا طبقاتی جلو بروند یا می‌روند. به هیچ وجه. افق‌های هر جنبش زنان است که تعیین می کند که آیا بورژوایی است یا پرولتری انقلابی- کمونیستی.  حال مقایسه کنیم با جنبش کارگری. مقوله اجتماعی کارگر به وضوح فراطبقاتی نیست!! جمعیتی در جایگاه کارگر استثمار و ستم می‌شود توسط اقلیتی به نام طبقه بورژوا. جنبش کارگری اما می‌تواند بورژوایی باشد. افق حاکم بر هر جنبش کارگری تعیین می‌کند که بورژوایی است یا پرولتری انقلابی – کمونیستی. جنبش انقلابی ایران دراین زمینه نیازمند خانه­تکانی اساسی است. خانه تکانی که شاید کمک کند این جنبش از نگاه خشک شده­اش به طبقه‌ی کارگر دست بردارد و بتواند کلیت جامعه و مساله­ی رهایی تمامی طبقات زیر ستم و استثمار را با این موقعیت در ارتباطی دیالکتیکی ببیند و علم انقلاب را درپروسه­ی انقلاب، در جمع­بندی رادیکال از موج اول انقلابات و رویکردهایی درون جنبش کمونیستی سنتز کند. تا زمانی که شیفتگان «جنبش کارگری» (که الزاما خطی بورژوایی برای آن تبلیغ می­کنند) آن اندازه برای مساله­ی نیمی از جمعیت جهان اهمیت و ضرورت نشناسند که آن را به صورت دقیق و علمی و تاریخی بررسی کنند، انتظار گسست از اشتباهات پیشین و پیش­گذاشتن قدم‌هایی کیفی در این جنبش، انتظاری غیر واقعی و خیالی خام خواهد بود.

تمام نقل قول­های مورد استفاده در این متن از مقاله­ی «جنبش زنان در گیومه» گرفته شده است.
1- لینک مقاله­ی»جنبش زنان در گیومه»
http://www.k-en.com/8mars2011/8march6-1$2.pdf
2- لینک مقاله­ی»ناامنی جنسی و جنبش­های فمنیستی»
http://www.ofros.com/zanan/gharaghozolo_naamni.htm
3- کمونیزم و مساله­ی زنان، جهت­گیری­های نوین،ص 25
4- ایدئولوژی آلمانی،ص305،309- 315
5- لینک مقاله­ی بیکاری و فقر اینجا و انجا
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20100913101646.html
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: