سرمقاله رادیکال ـ شماره‌ی نهم

نقد و مبارزه­یِ تئوریک همواره یکی از مباحثِ پایه­ای در تئوریِ شناخت و پراتیکِ مبارزاتیِ مارکسیسم و مارکسیست­ها بوده است. تئوریِ شناختِ مارکسیستی که مشخصا در روش و متدِ علمیِ کارل مارکس بنیان­گذاری شد، از یک زاویه بر دو پایه­یِ نقد و سنتز شکل گرفته است؛ یعنی تحلیل و آنالیز و نقدِ نظرات و تئوری­هایِ اشتباه و انحرافی و سنتز کردنِ درک و شناختِ نوین بر مبنایِ نقدِ این اشتباهات و گسست از آن و به‌کاربستِ کشفیاتِ جدیدِ علمی و دست­آوردهایِ مبارزاتی در مسیرِ این سنتز [روشن است که این‌همه در پروسه­ای از عمل و پراتیک صورت می­گیرد و نه در حیطه­یِ تئوری صرف]. به همین دلیل کشفیات و تکاملات و تئوری­هایِ مارکس در فلسفه و فلسفه­یِ سیاسی و اقتصادِ سیاسی و… را نمی­شود از نقدهایِ وی بر فلسفه­یِ هگل و فوئرباخ، یا نظریه­هایِ اقتصادیِ اسمیت و ریکاردو و پرودون و دیگران منفک کرد. در تمامِ این موارد مارکس با احاطه­یِ کیفی بر مباحثِ علمیِ زمانه­اش، نقطه­یِ انحراف و کمبودِ این تئوری­ها را پیدا کرده و بر سرِ آن مجادله و نقدِ تماما علمی می­کرد و با تبیینِ کاستی­ها و به­ویژه اشتباهاتِ روشیِ (متدیک) تئوری­هایِ دیگران، سنتزِ خود را مطرح می­کرد. نکته­یِ مهم در این پروسه همانا آنالیز و نقد بود و به واقع بخشِ مهمی از توان­مندیِ نظریاتِ جدیدِ مارکس به نقدِ درست و همه­جانبه­یِ وی از اشتباهاتِ دیگران و مبارزه و جدلِ نظریِ وی با ایشان بازمی­گشت و از این منظر نقد و مبارزه­یِ تئوریک همواره یکی از پایه­هایِ اساسیِ تئوریِ شناخت و روشِ علمی و مبارزاتیِ مارکس بوده است و این مساله از سویِ رهبرانِ جنبشِ کمونیستی پس از مارکس و انگلس نیز عمدتا به‌کار برده شد.  ضمنِ این‌که تئوریِ شناخت و روشِ علمیِ مارکس و مارکسیسم را امروزه می­توان، و باید، بر بسترِ تحولاتِ جدیدِ دانشِ بشری ارتقا داده و آن را بیش از گذشته تثبیت و تدقیق کرد.

 بر بسترِ چنین درکی از روشِ شناختِ مارکسیستی و نقد بود که شورایِ دانش‌جویان و جوانانِ چپِ ایران از بدوِ تأسیس تاکنون همواره برایِ نقد و مبارزه­یِ تئوریک اهمیتِ خاصی قائل بوده و کوشیده است این مساله را چه در عرصه­یِ رسانه و نشریات­اش و چه در سطحِ تشکیلاتی و سازمانی­اش اعمال کند.

آتش­بار

نقد نسبت به دشمنِ طبقاتی به قصدِ افشایِ وی و متحدین و اردوگاه­اش همواره یکی از وظایفِ همیشگی کمونیست­ها بوده و خواهد بود. بخشِ مهمی از استراتژیِ حیاتیِ «تبلیغ و ترویج» به عنوانِ وظیفه­یِ عاجلِ کمونیست‌هایِ انقلابی، افشایِ همه­جانبه­یِ بورژوازی و طبقاتِ حاکمه به روشن­ترین شکلِ ممکن پیشِ چشمِ طبقه­یِ کارگر و مردم است. با نفیِ وضعِ موجود و نقد و افشایِ آن‌چه که اشتباه و غیرانسانی است می­توان آلترناتیو و بدیل از بنیاد متفاوتِ خود را جلو گذاشت و حولِ آن تبلیغ و ترویج و سازمان­دهی کرد. کمونیست­هایِ انقلابی باید با صراحتِ علمی و سیاسیِ قاطع و بُرنده‌ ابعادِ گوناگونِ ساختارِ سرمایه و نظامِ طبقاتی را برایِ توده­ها افشا کنند؛ از مبانیِ ایدئولوژیک و فکریِ بورژوازی در شاخه­هایِ گوناگونِ علمی از انسان­شناسی و تاریخ و حقوق تا فلسفه و اقتصاد و فمینیسم، ترفندهایِ سیاسی و تبلیغاتی­اش، زد و بندهایِ پشتِ پرده، آمار و ارقامِ جنگ و جنایت و فلاکتی که هر روزه  بر مردمِ سراسر جهان اعمال می­کنند، کارکردِ پیچیده و رازآمیزِ هنر و ادبیاتِ بورژوایی در جامعه، افشایِ تاریخِ خون­بار و ننگینِ این سیستم، مغالطات و دروغ‌هایِ مبلغین و ایدئولوگ­هایِ آن و هزارویک نکته­یِ پیچیده­یِ دیگر همه از موارد و محورهایی هستند که کمونیست­ها در جنگِ تئوریک و تبلیغاتی‌ِشان علیهِ کلیتِ ساختار و نظامِ سرمایه باید موردِ تهاجم قرار دهند و علیهِ آن افشاگری و روشن­گری کنند. هم‌چنین دیرزمانی است که سرمایه­داری در اعمالِ هژمونی و سلطه­یِ همه­جانبه­اش بر جامعه و طبقاتِ فرودست و در توجیه و ایده­آلیزه کردنِ وضعِ موجود­ از آگاهی دروغین و کژدیسه یعنی انواع و اقسامِ ایدئولوژی­ها استفاده می­کند و این یکی دیگر از دلایلِ ضرورتِ نقد و افشایِ دستگاهِ ایدئولوژیک و فکریِ بورژوازی است.

با این نگرش است که رفقایِ ما در شورایِ دانش‌جویان و جوانانِ چپِ ایران همواره کوشیده­اند تا علیهِ دستگاه­هایِ فکری و ایدئولوژیکِ بورژوازی و نظریه پردازان و سخن‌گویانِ آن به فراخورِ مباحثِ طرح شده واردِ جدالِ تئوریک و تعرضِ نظری شوند. نقد و افشایِ جناح­ها و شخصیت­ها و جریان‌هایِ گوناگونِ بورژوایی چه داخلی و چه در سطحِ جهانی یکی از رئوسِ مداومِ کنشِ نشریاتی و سیاسی ما بوده است.

هوایِ تازه

در تببینِ بیش‌ترِ تئوریِ شناخت و روشِ علمیِ مارکسیسم باید به وجهِ دیگرِ این رویکرد اشاره کرد: آن‌جا که تئوری­هایِ کمونیستی نیز از آنالیز و سنتز و این سبکِ کار مستثنی نیستند و این نظریه‌ها نیز مانندِ هر تئوریِ علمیِ دیگری باید در معرضِ انتقاد و جدلِ علمی و پلمیک قرار بگیرند و فقط در این صورت است که عیارِ علمیِ یک نظریه در شناخت و تغییرِ جهان مشخص شده و سنتزِ درست از دلِ این مبارزه و جدلِ علمی و سیاسیِ آزاد و جمعی برمی­آید. این خصلتِ غیرِ قابلِ نقض و انکارِ کمونیست‌ها در مواجه با اندیشه­هایِ گوناگونِ علمی و فلسفی و هنری در سطحِ جامعه چه پیش از کسبِ قدرتِ سیاسی و چه پس از قرار گرفتن در رأسِ قدرت و در جامعه­یِ سوسیالیستیِ آینده باید باشد. چیزی که در تجاربِ گذشته­یِ دولت­هایِ سوسیالیستی به ویژه در اتحادِ شوروی پس از یک دوره­یِ مشخص و بنابه‌دلایلِ پیچیده و گوناگون نقض شده و به درجاتِ مختلف زیرِ پا گذاشته شد و به جایِ آن الگوها و تئوری­هایِ علمی و هنری و ادبی و سیاسی و فلسفیِ مصوب‌شده توسطِ حزبِ کمونیست و رهبریِ آن برایِ تمامِ جامعه بسته‌بندی و ارائه شد. کشفیات و پژوهش­هایِ جدید در شاخه­هایِ گوناگونِ علم و هنر و فلسفه باید با معیارهایِ تصویب شده و با ایدئولوژی و علمِ رسمیِ دولت و حزب منطبق می­شد و هرگونه خرق عادت، نوآوری و فرضیه­یِ جدیدی در رشته­ها و شاخه­هایِ گوناگون به شرطِ نزدیکی با ایدئولوژیِ رسمی امکانِ نشوونما می­یافت. به این ترتیب جوّی از رکود و عدمِ پویایی در سطحِ جامعه و در ساحتِ اندیشه­ها و  ایده­ها به وجود آمد. این‌که چقدر این روش مغایر با سبکِ کارِ مارکس و انگلس بود، چه میزان ابهام و محدودیت در درک از ماهیتِ جامعه­یِ سوسیالیستی و چه اندازه تضادهایِ حادِ عینی‌یِ پیشِ پایِ دولتِ نوپایِ سوسیالیستیِ رهبرانِ شوروی را به این سمت سوق داد، چه‌قدر ابداعِ شخصِ استالین بود یا ریشه در میراثِ اولیه­یِ انقلابِ اکتبر و رهبرانِ آن از جمله لنین و تروتسکی داشت و سوال­هایی از این قبیل در این مجال موردِ مناقشه­یِ ما نیست، اما مساله این است که عوارضِ منفیِ ناشی از این خط، بیش از همه دامن‌گیرِ دولت و جامعه­یِ سوسیالیستی شد درست به این دلیل که امکانِ جدلِ تئوریک در کشفِ حقیقت را از عرصه­یِ عمومی گرفت و جامعه را از دیدهایِ منتقد و درک­هایِ بدیع و فرضیه­هایِ نوآورانه محروم کرد و این یعنی خلل در روشِ صحیح جهتِ کشفِ حقیقت و شناخت و تغییرِ جامعه و جهان. همین سبکِ کار تحتِ نامِ «خدشه‌ناپذیر کردنِ وحدت و انسجامِ حزبی» به داخلِ تشکیلاتِ حزب نیز کشانده شد و عملا امکانِ مبارزه­یِ خطی و پلمیک­هایِ نظری که یکی از ابزارهایِ اصلیِ بلشویک­ها و شخصِ لنین در تدوینِ تئوری‌ها و برنامه­ها­یِ کاربردی­شان در تمامیِ سال­هایِ مبارزه به­ویژه در روزهایِ سرنوشت­سازِ فوریه تا اکتبرِ ۱۹۱۷ بود را از حزب و از توده­ها سلب کرد. امروزه و پس از طی شدنِ موجِ اولِ انقلاب­ها و دولت­هایِ سوسیالیستی در قرنِ ۱۹ و ۲۰ و در سایه­یِ جمع­بندی از این تجارب است که کمونیست­هایِ انقلابی باید با نقدِ صریح و بی­محابایِ چنین خطوط و اشتباهاتی از سویِ هر فرد و جریانی، دولتِ سوسیالیستیِ آتی را از انحرافات و لغزش­هایِ این چنینی مصون کنند و ضرورتِ استراتژیکِ نقد و مبارزه­یِ تئوریک و خطیِ درونِ جامعه و حزب را به یک اصلِ خدشه­ناپذیر تبدیل کنند. نکته‌یِ قابلِ توجه این است که هدفِ اصلیِ چنین روشی از سویِ کمونیست­ها هرگز امتیاز دادن به جوِ کاذب ایجاد شده توسطِ ایدئولوژی‌هایِ بورژوایی و لیبرالی با عناوینِ پرطمطراقی چون «آزادیِ اندیشه و دموکراسیِ حداکثری» نیست، بل‌که در اساس به کار بست درست و به روز شده­یِ مبانیِ تئوریِ شناختِ مارکسیستی جهتِ کشفِ هرچه بیش‌ترِ حقایق و مجهولاتِ پیچیده­یِ این جهان است. حقیقت در عرصه­هایِ گوناگون جز با برخوردِ آرا و جز با جدل و مبارزه­یِ فکری و خطیِ دست­نیافتنی است و این مهم­ترین انگیزه­یِ کمونیست­هایِ انقلابی در دامن‌زدن به نقد و مبارزه­یِ خطی است.

با چنین افقی بود که از ابتدا فعالیت و در تمامِ شماره­هایِ نشریات‌مان، به­ویژه نشریه­یِ رادیکال به دنبالِ نقدِ دیدگاه­ها و خطوطِ سیاسیِ مختلف در سطحِ جنبشِ کمونیستی و چپِ ایران بر آمدیم و همواره دیگران را نیز به نقدِ نقطه­ نظرات و عمل‌کردمان فراخواندیم.

دیالکتیکِ وحدت و نقد

تشکیلاتِ کمونیستی در هر شکلی اعم از حزبی، سازمانی، شورایی، اتحادیه‌ای و… مانند هر پدیده­یِ مادیِ دیگری پیروِ قوانینِ دیالکتیک به‌ویژه وحدت و مبارزه­یِ اضداد است. درک­هایِ گوناگون و خاستگاه­هایِ مختلفِ طبقاتی و فکریِ حاضر در سطحِ جامعه، درونِ تشکیلات به شکلِ خطوط گوناگون بازتاب می­یابند. خطوط در مواجهه با تضادها و پدیده­هایِ گوناگون، درک­ها و راه‌حل­هایِ مختلفی را جلو می­گذراند و انتخابِ بهترین راه­کار و درست­ترین سنتز جز با مبارزه­یِ اضدادِ درونِ تشکیلات که هم‌هنگام با یکدیگر وحدت نیز دارند ممکن نیست و این مبارزه­یِ اضدادِ درونِ تشکیلات را تحتِ نام «مبارزه­یِ خطیِ درونِ تشکیلاتی» می­توان فرمول‌بندی کرد. بنابراین ضامنِ پویایی و سرزندگیِ یک تشکیلات همانا مبارزه­یِ اضداد و مبارزه­یِ خطیِ درونِ آن است و هیچ قدرتِ تشکیلاتی­ای به‌ویژه رهبریِ تشکیلات نباید با هر توجیهی این تضاد و این مبارزه را محدود و سانسور کند. مبارزه­یِ خطی یک جنبه­یِ دائمی و غیرِ قابلِ کتمانِ حیاتِ سالمِ یک تشکیلاتِ انقلابی است. اگر چه مبارزه­یِ خطی را نمی­توان به پلمیک­هایِ نظری و به نقدِ تئوریک کاهش داد اما جدالِ نظری و نقدِ رفیقانه­یِ تئوریک یکی از شاخص­هایِ عمده­یِ این مبارزه­یِ سازنده­یِ درون تشکیلاتی است.

شورایِ دانش‌جویان و جوانانِ چپِ ایران هم‌چنین کوشیده است به این نقدِ رفیقانه و کمونیستی و مبارزه­یِ تئوریک و خطی بینِ نیروهایِ داخلِ شورا نیز دامن بزند و نقد و بررسیِ نظرات و آرایِ رفقایِ درونِ شورا گاها در نشریاتِ ما انعکاس یافته است. البته این دامن زدن به مبارزه­یِ خطی و تئوریک برایِ ما به عنوانِ یک «خصلتِ نیکو» و یک «میراثِ حسنه»­یِ کمونیستی مطرح نبوده است بل‌که از منظرِ اتحادِ شورایی و مبنایی برای وحدتِ تشکیلاتی به آن نگاه می­شود. اتحاد و مقوله­یِ وحدت با نیروهایِ انقلابی همواره یکی از مباحثِ مهمِ درونِ جنبشِ کمونیستی بوده است و به موازاتِ آن بحثِ پیرامونِ مبنایِ اتحاد نیز وجود داشته است. خطِ کلیِ حاکم بر شورا به عنوانِ یک اتحادِ تشکیلاتی‌سیاسی میانِ برخی جریانات و خطوطِ انقلابیِ حاضر در جنبشِ کمونیستیِ ایران از ابتدا چنین بوده است که یکی از محورهایِ اصلیِ اتحادِ تشکیلاتی و تثبیتِ وحدت و انسجامِ میانِ خطوطِ حاضر در آن همانا پا دادن به مبارزه­یِ تئوریک و خطی است. ما بر این باوریم که اگر چه بدونِ حداقلِ مشابهت­ها و همگرایی­هایِ فکری و سیاسی نمی­توان پایِ هیچ اتحادی رفت اما یکی از مهم­ترین مبانیِ یک اتحادِ سیاسیِ واقعی و تداوم دهنده و تثبیت کننده­یِ سطحِ بالاتر این وحدت همانا مبارزه­یِ خطی بر سرِ اختلافِ نظرها و تفاوت­ها است و یکی از اصلی­ترین عرصه­هایِ این مبارزه­یِ خطی، نقد و مبارزه­یِ تئوریک و نظری است. بر خلافِ برخی خطوط و گرایش‌هایِ غلطِ درونِ جنبشِ کمونیستیِ ایران که مبنایِ اتحاد و نزدیکیِ سیاسی را بزرگ­نمایی شباهت­ها و علایقِ مشترک، ولو شباهت­هایِ سطحی و فُرمیک و در حدِ یادبودِ جان­باخته‌گان و بزرگ‌داشتِ رویدادهایِ کلیِ تاریخی یا علایقِ حداقلی در سمپاتی به فلان جریان و مخالفت با بهمان جریان و… می­دانند، از نظرِ ما آن اتحادی دارایِ چشم‌اندازِ بلند مدتِ واقعی و پایدار است که به مبارزه­یِ خطی و فکریِ اصولی و رفیقانه و کمونیستی بر سرِ تفاوت­ها و اختلافات دامن زده و از آن استقبال می­کند. سطحِ کیفی­تر و بالاترِ وحدتِ فعلی ما جز با مبارزه­یِ نظری و خطی به دست نخواهد آمد.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: