بایگانی دسته‌ها: روی خط خیزش

۱۶آذر، قهرِ انقلابی، مردم و مبارزه

رها كیا

باز هم ۱۶ آذر، روزِ دانش‌جو

در تمامِ دورآن‌هایِ مبارزاتِ مردم در ایران هرگاه که مبارزه‌ای قهرآمیز صورت‌گرفته، علاوه‌بر روشن‌نمودنِ ماهیتِ واقعی‌یِ حکومت‌هایِ وقت، نتایجِ درخشانی در بر داشته و نقطه‌یِ عطفی در تاریخِ مبارزه رقم خورده‌است. مبارزاتِ دانش‌جویی نیز از این قاعده مستثنا نبوده‌است. روزِ ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ دانش‌جو برایِ بسیاری از دانش‌جویانِ نسلِ قدیم و جدید تداعی‌کننده‌یِ اتفاقاتِ بسیاری است. بالاخص برایِ کسانی که  فعالینِ این جنبش بوده‌اند. ۱۶ آذر برایِ همه یادآورِ سه نام است: قندچی و بزرگ­نیا و رضوی. سه دانش‌جویی که در دانش‌کده‌یِ فنی‌یِ تهران در ۱۶ آذرِ سالِ ۳۲ کشته شدند. آن‌ها در اعتراض به سفرِ نیکسون، معاونِ ریاست جمهوری‌یِ آمریکا و در حالی‌که چندماه ‌از کودتایِ ۲۸ مرداد می‌گذشت، دست به تظاهرات زدند. اعتراضِ آن‌ها علیهِ رژیمِ ارتجاعی‌یِ سلطنتی و آمریکا به عنوانِ خط‌دهنده‌یِ سیاست‌هایِ دولت وقت بود. این روز به خاطرِ مرگ آنان نبود که جاودانه شد بل‌که به دلیل فریادِ آن‌ها و شکستنِ سکوت بعد از ماه‌ها بود که جاودانه شد. آن‌ها کشته شدند چون در برابرِ نماینده‌گانِ ارتجاع و امپریالیسم با مبارزه‌یِ خود به مخالفت با سیاست‌هایِ آن‌ها برخواستند. از آن روز ۱۶ آذر به عنوانِ روزِ کسانی انتخاب شد که علیهِ ستم، در هر شکل و قالبی، مبارزه می‌کنند. اگرچه مبارزاتِ دانش‌جویی و ۱۶ آذر بعد از گذشتِ بیش از ۵۰ سال فراز و نشیب‌های گوناگونی داشته، اما نقشِ دانش‌جویان را به عنوانِ قشرِ پیش‌رو و آگاه به تضادها و تبعیض‌هایِ گوناگون در زمینه‌هایِ مختلفِ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و…  کم‌رنگ نکرده‌است. به همین دلیل هم حکومت‌هایِ ارتجاعی و هم گرایش‌هایِ سیاسی‌یِ مختلف، با خطوطِ رفرمیستی و راست، همیشه بر اولین جایی که دست می‌گذارند تا آن را در دست بگیرند و بر آن مسلط شوند دانش‌گاه‌است. اگرچه در دوره‌هایی توانستند این کار را بکنند، اما، همیشه مبارزاتِ بزرگ و تاثیرگذار در جامعه‌یِ ایران ریشه در دانش‌گاه و دانش‌جو داشته‌است. بر سرِ این‌که جامعه به کدام سو برود و چه سیاستی در مقابلِ حاکمیت در پیش گرفته شود، چه در زمانِ حکومتِ ارتجاعی‌یِ شاه و چه‌این رژیم، هم‌واره مبارزه­ی حادی در دانش‌گاه صورت گرفته‌است. به خواندن ادامه دهید

Advertisements

مجرمِ اصلی؛ وال استریت!


جیمز پِتراس

مترجم: سولماز بهرنگ

این گفت‌وگو در ۱۳ اکتبر ۲۰۱۱ از طرفِ رادیو سنتاریو که از اروگوئه پخش می‌شود انجام شده ‌است.

امروزه موضوعاتِ زیادی هست که می‌شود درباره‌اش سخن گفت، اما یکی از مهم‌ترین موضوعات امروز اعتراضاتی است که در خیابانِ وال­استریت از طرفِ مردمِ مبارز، در پارکی که به آن پارکِ آزادی می‌گویند، برگزار شده است. این اعتراضات از طرفِ چندصد نفر آغاز شد، ولی هرچه زمان می‌گذرد مردمِ بیش‌تری به آنان می‌پیوندند؛ و اکنون هزاران‌نفر در آن‌جا مستقر شده‌اند.

اولاً ما باید چه درکی از انفجارهای اعتراضی و راه‌پیمایی‌ها و اعتراضاتِ مدنی که علیه وال‌استریت شروع شد داشته باشیم؟ من باور دارم که باید به افزایشِ نارضایتی‌یِ اکثریتِ مردمِ آمریکا توجه کنیم. آخرین نظرسنجی که هفته‌یِ پیش انجام شده است نشان می‌دهد ٪۸۰ مردم از شرایطِ اقتصادی ناراضی هستند و تقریبا ٪۹۰ آنان بر ضدِ وال­استریت و سرمایه‌یِ مالی موضع دارند. باید این را هم اضافه کنم که هیچ تشکیلاتی مسئولِ این اعتراضات نیستند؛ بل­که برعکس، از گروه‌هایِ کوچکی شکل گرفته است. مردمی که تا الان سکوت کرده بودند، سرخورده‌گی‌یِ بزرگی دارند و ناگهان این مردم شروع کردند که کمپینِ اعتراض را در وال­استریت شکل دهند. در آغازِ اعتراضات، وقتی مردم از پارکِ آزادی بیرون آمدند، پلیس به ضرب‌ و شتمِ تظاهرکننده‌گان پرداخت و تعدادی را دست‌گیر کرد و این باعثِ خشمِ شهروندانِ نیویورک شد و جلبِ توجه کرد. این باعث شد که بعد از یک ‌هفته، تعدادِ تظاهر‌کننده‌گان افزایش پیدا کنند. می‌توانیم بگوییم که در عرضِ این پروسه تمامِ سندیکاهایِ معلمان و کارکنانِ دولت و کارگرانِ اتوبوس‌رانی از اعتراضات حمایت کردند و هزاران نفر به راه‌پیمایی‌ای که رویِ پلِ بروکلین بود، پیوستند. پلیس به این راه‌پیمایی‌یِ مسالمت‌آمیز در این پلِ مهمی که منهتن و بروکلین را به هم وصل می‌کند حمله کرد و بیش از ۷۰۰ معترض را دست‌گیر کرد. به خواندن ادامه دهید


زمانِ تشکیلِ حزبِ طبقه‌یِ کارگر

اعتراضاتِ ضدِ سرمایه‌داری وال‌استریت را به لرزه انداخت

زمانِ تشکیلِ حزبِ طبقه‌یِ کارگر فرا رسیده است!

 


آلِن وودز

برگردانِ: سولماز بهرنگ

دیروز با راه‌پیمایی‌یِ۱۵ هزار نفر بر ضدِ حرص و طمعِ شرکت‌ها، وال‌استریت به لرزه در آمد. معترضان همه‌یِ میدان را تسخیر کردند و به صورتِ گروه‌هایی اطرافِبرادوی مستقر شدند. این اعتراض‌هایِ بی‌همتا اعلامِ یک ناامیدی و سرخورده‌گی است که سال‌هاست در جامعه‌یِ آمریکا انباشته شده است، که قبلاً هم در راه‌پیمایی‌هایِ عظیمی که در مدیسون و ویسکانسن به اشغالِکاپیتول منجر شد، نیز تکرار شده بود. این یک قسمت از یک شور و نیرویِ جهانی است که واضح‌ترین نمودش در انقلاب‌هایِ عربی اتفاق افتاد. این وقایعِ ناگهانی تأثیرِ عمیقی در آگاهی‌یِ کارگران و جوانان داشت، و این نکته را باب مستر از وضعیتِ کارگرانِ حمل‌ونقل چنین بیان می‌کند: «این قیامِ خودانگیخته با قیام‌هایِ مردمی که امسال در تمامِ جهان اتفاق افتاد هم‌آهنگ و مرتبط است.» او می‌افزاید: «شعارِ اشغالِ وال‌استریت توانست روحِ زمانه را تسخیر کند. این روح در مدیسون در قاهره و در تونس هم حضور دارد.»

نقشِ دانش‌جویان

اعتراضات در مَنهَتنِ جنوبی۲۰ روزِ پیش آغاز شد. اغلبِ معترضان دانش‌جویان بودند و این یک اتفاقِ طبیعی بود. با این حال که دانش‌جویان می­توانند تضادها و تنش­هایی را که در عمقِ جامعه انباشته می­شدند نشان دهند؛ هم‌چنین به صورتِ تاریخی دانش‌جویان همیشه نخستین واکنش­ها را نشان می­دهند، و آن‌ها می‌توانند حرکتِ توده­ها را پیش­بینی کنند. نکته­ای که قابلِ توجه است محتوایِ طبقاتی‌یِ شعارهایِ معترضین است. این قیام، قیامِ فقیران است علیهِ ثروت‌مندان؛ قیامِ استثمارشده‌گان علیهِ استثمارکننده‌گان. شهروندانِ عادی‌یِ آمریکایی که مجبور بودند بارِ این بحران را تحمل کنند دیدند که استانداردهایِ زنده‌گی‌شان پایین آمده است، در حالی که بانک­ها میلیاردها دلار از بودجه­یِ عمومی را تصاحب کردند و به ریخت‌وپاش مشغول هستند.

مایکل مور (کارگردانِ مشهورِ آمریکایی)  بانک‌دارانِ با نفوذ را موردِ حمله قرار داد. او می­گوید: «آن‌ها مشغولِ از بین بردنِ زنده‌گی‌یِ میلیون­ها نفر هستند. آن‌ها با این همه ثروت باز هم راضی نیستند.»

تمامِ اقشارِ طبقه­یِ کارگر دیدند که چه‌گونه استانداردهایِ زنده‌گی­شان از بین رفت؛ حتا آنان که خودشان را جزوِ طبقه‌یِ متوسط تصور می‌کردند و این را جیمی شیکه ۴۷ سال‌اش است، و یک فعالِ سندیکایی است گفته است. یک فعالِسندیکایی در بیمارستان لینکولن در برونکس می‌گوید: «من احساس می‌کنم که طبقه‌یِ متوسط موردِ حمله قرار گرفته است  و همیشه کنج‌کاو بودم که چه زمانی اعتراضات اتفاق خواهد افتاد.»

دانش‌جویان این اعتراضات را با شعارِ اشغالِ وال‌استریت آغاز کردند و سندیکاها نیز به این حرکت پیوستند زیرا آنان نیز مشکلات و خواسته­های دانش‌جویان را درک کردند.

آلکس پونتون یک فروشنده­یِ بازنشسته­یِ۶۷ ساله که قبلاً هیچ‌وقت در هیچ اعتراضی شرکت نکرده بود، روحیه­یِ خیلی­ها را با این سخنان توضیح داد: «من می‌خواهم پول‌دارها سهمِ خودشان را پرداخت کنند. اگر بتوانم به هر صورتی خودم را نشان می‌دهم و فریاد می‌زنم و هم‌راهی می‌کنم.» به خواندن ادامه دهید


آیا شرکت‌ها سیستم را فاسد می‌کنند؟

آیا شرکت‌ها سیستم را فاسد می‌کنند …

یا این‌که مسأله خودِ سیستمِ سرمایه‌داری است؟

 


ریموند لوتا

مترجم: م. هم‌کارِ شورا

متنِ زیر پیاده‌سازی‌یِ سردستی‌یِ سخن‌رانی‌یِ ریموند لوتا برایِ «وال­استریت را اشغال‌ کنیم!» در نیویورک در ۷ اکتبر است.

نامِ من ریموند لوتا است. تخصصِ من اقتصادِ سیاسی است و از نویسنده‌گانِ نشریه‌یِ انقلاب هستم و برایِ ترویجِ «سنتزِ نوینِ کمونیسم» که توسطِ باب آواکیان انجام شده فعالیت می‌کنم.

«وال­استریت را اشغال کنیم!» رُخ‌دادی بزرگ و  تاریخی است. نسیمِ تازه­یِ مقاومت است. ما نه به یک جنایت بل‌که به جنایاتِ بی‌شمارِ این سیستم معترضیم. «وال­­استریت را اشغال‌ کنیم!» در‌‌‌ حالِ پرتو­افکنی بر سؤالاتِ بزرگی در موردِ منبعِ این جنایات است و این‌که چه‌گونه می­توان یک جهانِ بنیادن متفاوت و به‌تر را به ظهور رساند. و فضایی را برای‌مان آفریده که در موردِ این مسائل حرف بزنیم! به این دلیل، از بودن در این‌جا بسیار خوش‌حالم.

عنوانِ سخنانِ کوتاهِ من این است: «آیا شرکت‌ها سیستم را فاسد می‌کنند یا این‌که مشکل خودِ سیستمِ سرمایه­داری است؟»

شکی نیست که عصبانیتِ مردم نسبت به شرکت‌ها و بانک‌ها به‌حق است.

نگاهی بکنید به کاری که سالِ قبل بریتیش پترولیوم در خلیجِ مکزیک کرد و بزرگ‌ترین فاجعه­یِ زیست‌محیطی‌یِ تاریخِ آمریکا را آفرید.

مردُم به‌حق از دستِ بانک‌ها عصبانی‌اند. این بانک‌ها از عملیاتِ مالی سودهایِ عظیمی بردند که نتیجه‌اش بیرون‌کردنِ میلیون‌ها نفر از خانه‌های‌شان بود، و زمانی که بویِ گندِ وام‌هایِ ساب‌پرایم (بی‌پُشت‌وانه) به مشام‌اش خورد وارد‌‌ِ آتیه‌یِ کالاهایِ غذایی شد و به این ترتیب باعثِ صعودِ قیمتِ اقلامِ خوراکی در سراسرِ جهان شد؛ که به گرسنه‌گی و قحطی‌یِ میلیون‌ها تن در جهانِ سوم منجر شد.

می‌دانید که اخیراً استیو جابز  (Steve Jobs)مُرد و دارند در موردِ او که چه‌قدر در دنبال‌کردنِ «رویایِ ناب‌گرایی‌اش پی‌گیر بود» قلم‌فرسایی کرده، و او را به عرشِ اعلاء می‌برند. در حالی‌که بدونِ وجودِ یک شبکه­یِ جهانی‌یِ استثمار، نه اَپل (Apple) در کار بود و نه استیو جابز. بدونِ وجودِ یک زنجیره­یِ تولیدی‌یِ جهانی که از سیلیکان وَلِی (Silicon Valley) مدیریت می‌شود این‌ها اَپل و استیو جابز نمی‌شدند. دارم در موردِ تولید‌‌کننده‌گانِ قراردادی مانندِ فاکسکان (Foxconn) صحبت می‌کنم که در چین آی­فون (iPhone) و آی­پَد (iPad) را مونتاژ می‌کنند؛ در کارخانه‌هایی که کارگران را مجبور به کارِ ۶۰ ساعت در هفته در کارخانه‌هایِ آلوده به موادِ شیمیایی‌یِ خطرناک می‌کنند، در وضعیتی که کارگران از اولیه‌ترین حقوق‌ محروم‌ا‌ند و گاه در نهایتِ ناامیدی دست به خودکشی می‌زنند. به خواندن ادامه دهید


OWS اوس…

OWS اوس… 

هر روز، هر هفته، هر ماه، هر سال وال­استریت اشغال است…

آشنایی با جنبش اشغال وال­استریت  نیویورک Occupy Wall Street!

اگر ما نه، چه کسی؟ اگر اکنون نه، کی؟

 


بامشاد میکائیلیان ـ برناک جوان

در این نوشته با توجه به وقایع اخیر در وال­استریت که منجر به موجی از اعتراضات در شهرهای بزرگ دنیا گردید، به چند نکته­ی اساسی و مورد بحث به­طور نقادانه پرداخته می­شود. ۱- این جنبش در کدامین شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و در چه فرآیندی از اوضاع داخلی آمریکا و اوضاع بین­المللی بوجود آمد. ۲- ترکیب طبقاتی این جنبش چیست؟ ۳- اهداف این جنبش چیست؟ ۴- کمبودها و چالش های مقابل این جنبش کدام است؟ و چند مورد دیگر.

 مقدمه

در فاصله چندین بلوک از مرکز مالی خرید و فروش سهام وال­استریت سرمایه­داری- امپریالیستی آمریکا، صدها نفر از جوانان پرشور در لیبرتی پلازا و عمدتاً پارک زکوتی چادرهای شان را که از جعبه­های غذا و کیسه­های خواب پر شده، برپا کرده اند. پارکی که مکان فروش مواد مخدر برای کارکنان وال­استریت بود، آگاهانه به یک منطقه عاری از مواد مخدر و مرکز شورش مردم بی­کار، گرسنه، بی­خانه مان، غرق در وام های دانشجویی، وام خانه و …ی ِآمریکا تبدیل گشته است!

جنبش اشغال وال­استریت نیویورک (از این به بعد اوس؛ مخفف آکوپای وال­استریت یا اشغال وال­استریت) قلب شورش عادلانه ی ستمدیده گان و استثمارشونده گان آمریکا و جهان است. این جنبش در اولین گامش با راه­پیمایی 3000 نفر در شنبه 17 سپتامبر 2011  آغازگر قدمی مهم گشت. تظاهرکننده گان راه های منتهی به وال­استریت نیویورک، مرکز قمارخانه و بورس بازی بورژوازی سرمایه – امپریالیستی آمریکا را بستند!

از آن روز تاکنون صدها نفر در پارک زکوتی هر شب را به امید صبح روشن­تری می گذرانند.

این تظاهرات در مقاله­ای در 13 ژوئیه از طرف «روزنامه­ی فعالین ادباسترز» تحت عنوان «وال­استریت را ببندیم!» دو ماه قبل از شروع اولین راه­پیمایی، فراخوانده شد. در آن مقاله نوشته شده بود: «20000 نفر از ما در وال­استریت پایگاه مرکز مالی آمریکا در تظاهراتی مسالمت­آمیز گرد­هم خواهیم آمد، مجمع مردمی را برای تصمیم­گیری در مورد این­که چه تقاضاهایی خواهیم داشت، و دستور انجام کار در بعدی کاملاً گسترده، نافرمانی مدنی کاملاً غیر­خشونت­آمیزی که کشور ما از زمان راه­پیمایی­های آزادی سال­های 1960 به خود ندیده است، را بر پا خواهیم نمود!» و بعد از آن دو گروه دیگر با نام­های «مجمع عمومی نیویورک» و «روز خشم آمریکا» در سازمان دهی این رویداد شرکت کردند.1   به خواندن ادامه دهید


آمريکا زير پایِ شورشيان

آمريکا زير پایِ شورشيان

جنبش­هایِ اعتراضی­یِ آمريکا دهه­یِ۱۹۶۰و ۱۹۷۰

 

ارژنگ نورایی

توضيح: بالاخره خيابان­هایِ آمريکا، اين دژِ «تسخير ناپذير» و «تغيير ناپذيرِ» سرمايه­داری، نيز دست­خوشِ جنبشِ اعتراضی­یِ تود­ه­هایِ مردم شد. گويی نه خودِ هيأتِ حاکمه­یِ ايالاتِ­متحده، نه مردمِ اين کشور و نه حتا نيروهایِ انقلابی و کمونيستی انتظارِ وقوعِ چنين روی‌دادی را نداشتند. «نظمِ پولادين» قفسِ آهنينِ عقلانيتِ سرمايه در قلبِ کاپيتاليسمِ امپرياليستی آن­هم در دوره­یِ گلوباليزاسيون (جهانی‌سازی) و تصاويرِ توده­هایِ پلاکارد به ­دستِ معترض به مناسباتِ سرمايه و چرخه­یِ انباشت و سود و بازتوليدِ استثمار!! برایِ نسلِ ما، آمريکا در سايه­یِ شکستِ سوسياليسمِ قرنِ بيستم و پايانِ جنگِ سرد و سپيده­دمانِ «نظمِ نوينِ جهانی» و البته تبليغاتِ ابررسانه­ای‌یِ «جهانِ آزاد» يعنی انبوهی از روابطِ «هميشه» در حالِ رشد، يعنی ۸۰۰ ميليارد دلار بودجه­یِ نظامی­یِ سالانه و سلاح­هایِ فوقِ پيش‌رفته­یِپنتاگون؛ يعنی «جنگِ بازدارنده» و دموکراسی. وقوعِ شکاف در اين نظم اجتماعی و همه­جانبه گويی فقط در نامترقبه­هايی چون طوفانِ کاترينا و ۱۱سپتامبر ممکن بود و نه رُخ‌دادِ جنبشی از درونِ جامعه­یِ آمريکا و مردمِ اين کشور. اما با نگاهی کوتاه به تاريخ در می­يابيم کم‌تر از نيم­قرنِ پيش يک جنبشِ سياسی‌اجتماعی­یِ بزرگ متشکل از جوانان و دانش­جويان، کارگران و زنان، سياه­پوستان و هم­جنس­گرايان، آمريکا را دست­خوشِ تکان­هایِ بزرگی کرد که در کليت­اش تأثيراتِ مهمی بر خودِ جامعه­یِ آمريکا و حتا بر جنبش­هایِ سياسی‌اجتماعی­یِ دهه­یِ ۶۰ در سطحِ جهان گذاشت. هم­زمان با وقوعِ موجِ نوينی از شورش و اعتراض در آمريکا نگاهی به پيشينه و تاريخ­چه­یِ جنبش­ها و شورش­هایِ مردمی­یِ اين کشور در دهه­هایِ پرتلاطمِ ۶۰ و ۷۰ ميلادی می­اندازيم تا توهمِ آن آمريکایِ «فنا ناپذيرِ» ازلی و هميشه­گی و در واقع شکست­ناپذيری و ابديتِ سيستمِ سرمايه­داری را به اعتبارِ تاريخ به ريش­خند بگيريم. منبعِ ما کتابِ ارزشمندِ «۱۹۶۰، ۱۹۷۰ دو دهه بيداری، دو دهه شورش» تأليفِ حميد صورتگر است که چندين ماهِ پيش در اينترنت به چاپ رسيد. بخش­هايی از کتاب به فراخورِ وقت و به انتخابِ نشريه­یِ راديکال در اين نوشته آمده است. متن کاملِ کتاب در این آدرس در دست‌رَس است.

به خواندن ادامه دهید


از تهران تا وال استریت…

خوشه­های خشم از تهران تا وال­استریت

ریشه در چه دارند؟

 

عباس شاد

تداوم شورش­ها و اعتراضات خیابانی این­ بار در وال­استریت، ایالات متحده­ی آمریکا، قلب تپنده و دژ سرمایه­داری جهانی. پس از نزدیک به سه دهه سکون و ایستایی نسبی در سطح جهان، موج جدیدی از اعتراضات و شورش­های مردمی زنجیروار شهر به شهر، کشور به کشور و قاره به قاره مناطق تحت نفوذ بی­رقیب نظام بین­المللی سرمایه را در می­نوردند. از تهران تا تونس، از قاهره تا ترابلس و تل­آویو، از شهرهای خونین سوریه و یمن و بحرین تا میدان­های مادرید و آتن، از دانشجویان و «غارت­گران» انگلیسی تا وال­استریت نیویورک و دیگر شهرهای آمریکا، گویی این موج سرِ ایستادن ندارد. گیریم با سطحی­نگری علت خیزش­های میلیونی تهران را به نتایج بازی انتخابات فروکاستیم، شورش­های مصر و سوریه و لیبی را به دیکتاتورهای عرب و فقدان دموکراسی محدود کردیم، اسپانیا و یونان و ایتالیا را حلقه­های ضعیف سرمایه­داری دانستیم و طلب سرمایه­داری بیشتر کردیم، با لندن و نیویورک چه کنیم؟ باز هم سرمایه­داری بیشتر؟؟!! اهمیت یک اعتراض و شورش مردمی در آمریکا یا انگلستان حتا با فرکانسی پایین­تر از شورش­های خاورمیانه دقیقاً در بیان این واقعیت است که سرمایه حتا در لانه و زیست بوم­های اصلی­ و تاریخی­اش نیز دچار بحران­ شده و مورد خشم مردم قرار گرفته است. بشریّت حق دارد از «اربابان جهان» و نظام سرمایه­داری بپرسد چرا نتایج چندین سده انباشت کاپیتالیستی و بیش از یک­صد سال استثمار امپریالیستی و انتقال ارزش­اضافی و سود از کشورهای پیرامونی به مراکز امپریالیستی به اضافه کلکسیونی از جنگ­های ملی و فرا­ملی چنین جهان را از عقب مانده­ترین ده­کوره­های افغانستان و سومالی تا پیشرفته­ترین کلان شهرهای اروپای­ مرکزی و آمریکای شمالی به ورطه­ی بحران، فلاکت و نابودی کشانده است؟ که چرا محرومیت و گرسنه­گی، بیکاری و فحشاء، از خود بیگانگی و تبعیض و در یک کلام زیست غیر­انسانی جزء جدایی­ناپذیر این سیستم اقتصادی-­ اجتماعی است؟ که چرا فروشگاه­های مواد­غذایی شهرهای انگلستان چنین مورد تهاجم صدها گرسنه­ای قرار می­گیرند که نه رأی­شان دزیده شده و نه دیکتاتوری بالای سر دارند؟ که چرا بزه­کاری ناشی از فقر در میان سیاهان ایالات­متحده بی­داد می­کند حتا وقتی که یک پرزیدنت رنگین­پوست در کاخ سفید لاف تغییر می­زند؟ به خواندن ادامه دهید


میخک: دورنماییِ انقلاب و دلبستگی هایِ سبز


ارژنگ نورایی

چندی است شب نامه اینترنتی میخک با انتشار سلسله مقالات کوتاهی به نقد اصلاح­طلبان حکومتی و مواضع آنان در قبال جنبش ۸۸ به­ویژه در دوره رکود جنبش می­پردازد. میخک در دو مورد از آخرین نوشته­هایش(۱) بحث دوگانه » انقلاب – اصلاح » را بررسی کرده و آن را فاقد اهمیت و موضوعیّت دانسته است. از آن­جا که شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران در اهداف و اولویت­های تئوریک خود که در سرمقاله دومین شماره نشریه رادیکال نیز ذکر شده است، یکی از نکات مهم پیش پای جنبش و نیروهای سیاسی را پاسخ­دهی به این مساله و تعیین تکلیف با آن می­داند لذا به نقد مواضع میخک در این مورد پرداخته­ایم.

با توجه به مجهول بودن هویت سیاسی گردانندگان میخک و ابهام کلی حاکم بر مطالب آن، نمی­توان به راحتی و با قطعیّت نوع نگاه این شب­نامه به مسائل طی شده و پیش آمده از سال ۸۸ تا کنون را فهم و جمعبندی کرد. با این وجود از گوشه کنار نوشته­های آن می­توان چنین استنباط کرد که میخکی­ها لبه تیز نقدشان را ظاهراً متوجه اصلاح­طلبان حکومتی ( به استثنای موسوی و کروبی ) کرده­اند و قصد گسست از » افسانه­های ایدئولوژیک جنبش سبز » و گرایش راست و لیبرال جامعه ایران را دارند. اما از خلال همان مطالب مبهم میخک می­توان برخی شاخص­های عمده­ی خط و دیدگاه آنان را تشخیص داد و ارزیابی کرد. مقالات اخیر میخک پیرامون دوگانه انقلاب-اصلاح در تبیین هر چه بیشتر خطوط و دیدگاه­های حاکم بر این نشریه مفید به نظر می­آید. این مقالات را در دو سطح می­توان ارزیابی و نقد کرد؛ نخست فهم میخک از پدیده انقلاب و دیگری نتایج حاصل از این فهم و بی­اعتبار کردن دو گانه انقلاب-اصلاح که به باور ما بیانگر عدم گسست همه جانبه میخکی­ها از اصلاحات و صنعت سبز و تلاش مبهم و بی فرجام ایشان برای متحد کردن نیروهای غیر همگن موجود در جنبش [ مشخصاً بخش جوان جنبش ] پیرامون نوع گنگ و مبهمی از چپ­گرایی و رادیکالسم با تأکید بر تیتر مبهم­تری به نام » سیاست مردم » و البته با حفظ جایگاه بخشی از سبزهای حکومتی یا سابقاً حکومتی است. گرایشی که از نظر ما اگرچه می­کوشد در شعار و در لفظ حامی نوعی رادیکالیسم چپ باشد اما در عمل تداوم امید به نوعی از رفورمیسم یا دست کم فعالیت در حد امکانات موجود است.

به خواندن ادامه دهید


جنبشِ ۸۸ و سکوتِ آذربایجان

سامی باغبان

جنبش مردمی در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ فصلی تازه در تاریخ مبارزات ضدّ استبدادی ایران گشود. خیزشی که نطفه­ی امید در دل‌ آزادی­خواهان کاشت و پایه‌های به ظاهر استوار استبداد را در عرض چند ماه آن­چنان به لرزه در آورد که گویی آخرالزمان برای دست​گاه حکومتی فرا رسیده است. متاسفانه جرقه‌های این حرکت فقط به حوالی نزدیک تهران رسید و دیگر مناطق ایران تنها نظار‌ه­گر شعله‌های این جنبش بودند.

تاریخ ایران مدرن شاهد فراز و نشیب‌های سیاسی، قیام‌های مردمی، و مداخلات نظامی زیادی در عمر یک​صد​ساله​ی خود بوده است. با شروع از قیام مشروطه، که منجر به یکی‌ از انقلابات پیشروی مشروطه​خواهی در منطقه گردید تا انقلاب بهمن که معادلات سیاسی بین​المللی را به هم ریخت. نقطه­ی مهمی که در اکثر این قیام­ها و انقلاب­ها مشاهده می­شود حضور گسترده​ی اقوام و ملل مختلف ساکن در ایران مخصوصا آذربایجانی­ها در صفوف مبارزات می‌باشد. آذربایجانی­ها ندای رو به خاموشیِ مشروطه را به لطف فضای روشن​فکریِ تبریز که حاصل نزدیکی‌ به قفقاز و آناتولی بود و وجود قوای مسلح مجاهدین که به لطف تجربه​ی سوسیال​دمکرات­ها در روسیه تشکیل شده بود و فداکاری­های مردم تبریز به موج سهمگینی تبدیل کردند و هم​راه با دیگر انقلابیون از شمال و غرب پیروزی اولین انقلاب مدرن را در ایران رقم زدند. هر چه­قدر هم طبقات حاکم و دست​گاه‌های تبلیغاتی آن­ها سعی‌ در جدا کردن انقلاب از زمینه‌های اجتماعی و توده‌‌ای آن داشته باشند این انقلاب نقطه​ی عطفی در تاریخ مبارزات مردمی در ایران و منطقه است.

قیام علیه استبداد داخلی‌ و دخالت امپریالیسم روس و انگلیس در مناسبت سیاسی ایران با رهبری شیخ محمد خیابانی در تبریز تجلی روح عصیان​گر مردم این منطقه در برابر ظلم و بیدادگری بود. حکومت‌های ملی‌ در آذربایجان و کردستان درست بعد از پایان جنگ جهانی‌ دوم نیز انعکاس مبارزات طبقاتی و عدالت​خواهانه​ی مردم این مناطق علیه استثمار سیاسی – اقتصادی و تبعیضات ملی‌ بود. ولی زمانی‌ که شعار «خودمختاری برای آذربایجان-دمکراسی برای ایران» از طرف مرکزنشینان مخالف حکومت حمایت نشد تلاش برای آزادیِ خلق­های تحت ستم ایران با شکست مواجه شد. این شکست تنها شکست فرقه​ی دموکرات آذربایجان و کردستان نبود بلکه شکست تلخی‌ برای کلیّتِ مبارزه​ی طبقاتی و نتیجتاً حرکت انقلابی و دموکراسی​خواهانه در ایران بود.  

در انقلاب بهمن نیز هم​چون گذشته نقشِ آذربایجانی‌ها هم در قیام‌های قبل از انقلاب و هم در حفظِ انقلاب در سال­های اولیه​ی آن نمایان است. اعتصابات کارگریِ گسترده در تبریز به هم​راهِ قیام۲۹ بهمن تبریز ضربه​ی مهلکی به پیکر نیمه​جان نظام شاهنشاهی وارد کرده بود و تلاش برای پاس​داری از دست​آوردهای انقلاب مردمی توسط مبارزین خلق مسلمان و سایر سازمان​ها و احزاب انقلابی و چپ که نشانه­های ظهور استبداد نوپای دیگری را در روح رژیم بعد از انقلاب احساس کرده بودند نشان از تجربه​ی طولانی سیاسی مردم این منطقه داشت.

سوال این است که با چنین تجربه​ی وزینی در مبارزات انقلابی و آزادی­خواهانه آیا غیبت محسوس و ملموس آذربایجان در جنبش مردمیِ اخیر ایران بحث​انگیز نمی‌باشد و نیاز به کندوکاو ندارد؟ هم​راهیِ مستقلِ دیگر خلق‌های ساکن در ایران با این سکوت سنگین شاید یکی‌ از مهم‌ترین جنبه‌های این خیزش البته در کنار عدم هم​راهیِ طبقه​ی کارگر و سایر اقشار زحمت​کش و فرودست باشد. نکته​ی جالب این­که در دهه​ی اخیر آذربایجان شاهد حرکت­های وسیع اعتراضی بر ضدّ تبعیضات ملی‌ بود. در بحران «کاریکاتور» در سال ۱۳۸۵ آذربایجان آن​چنان غرق در اعتراض شد که حتا مناطق نه­چندان فعال در جنبش‌های سیاسی نیز شاهد تظاهرات اعتراضی بودند. کردستان در ۳۰ سال اخیر هیچ وقت رنگ آرامش ندیده و هم​واره پرچم مبارزات ضدّ استبدادی و ضدّ ستم ملی‌ برافراشته بود. اهواز نیز فصل دیگری در مبارزات برابری​طلبانه​ی خویش باز کرده است، بلوچ​ها هم که ماجرای دیگری دارند. اکثر این جنبش‌ها هزینه‌های سنگینی‌ نیز برای مبارزات بر حق خویش پرداخته­اند، و هم­چنان نیز در معرض حملات نیروهای امنیتی حکومتی قرار دارند. دست​گیری گسترده​ی فعالان سیاسی- ملی‌ آذربایجانی و اعدام فعالان کُرد، عرب و بلوچ شاید تنها گوشه‌ای از هزینه­هایی باشد که مردم این مناطق در ازای مبارزات خویش در طول این چند دهه​ی اخیر پرداخته​اند.

  به خواندن ادامه دهید


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: