بایگانی دسته‌ها: مصاحبه

مصاحبه تلویزیونی به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سالگرد کنفدراسیون

بزرگداشت پنجامین سالگرد کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایران
کانال تلویزیونی چشم انداز
برنامه ای از تلویزیون اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور
مهمانان برنامه:
باقر مرتضوی عضو سابق کنفدراسیون جهانی و مبارز فعال سیاسی چپ
فرامرز خرم نژاد عضو شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران
محسن رضوانی دبیر سابق کنفدراسیون جهانی محصلین اروپا


برنامه ی تلویزیونی به مناسبت بزرگداشت پنجاهمین سالگرد کنفدراسیون

کانال  تلویزیونی چشم انداز برنامه ای از تلویزیون اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور به مناسبت بزرگداشت پنجامین سالگرد کنفدراسیون  جهانی محصلین و دانشجویان ایران 

مهمانان برنامه:
باقر مرتضوی عضو سابق کنفدراسیون جهانی و مبارز فعال سیاسی چپ
فرامرز خرم نژاد عضو شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران
محسن رضوانی دبیر سابق  کنفدراسیون جهانی محصلین اروپا

تاریخ یکشنبه ۶ ژانویه ۲۰۱۳ برابر با ۱۷ دی ۱۳۹۱ 

ساعت یک بعد ازظهر به وقت شرق آمریکا

 ساعت هفت بعداز ظهر به وقت اروپای مرکزی 

ساعت ۳۰ :۹  شب به وقت ایران

از طریق تلویزیون ماهواره ای اندیشه به مدت یک ساعت به صورت زنده پخش خواهد شد.
باز پخش برنامه دوشنبه ۷  ژانویه ۲۰۱۳ ساعت ۷ صبح به وقت شرق   آمریکا ، ۱ بعداز ظهر به وقت اروپای مرکزی و ۳:۳۰ بعد از ظهر به وقت ایران
  

مشخصات ماهواره 
North America
Intelsat Galaxy 25
Frequency: 12090
Polarization: Horizontal
Symbol Rate: 20000
 FEC: 3/4
Europe – Middle East
Eutelsat Hot Bird 8
Frequency: 10723
Polarization: Horizontal
Symbol Rate: 29900
FEC: 3/4


برای چی به ما هم خوش نگذرد؟!


گفتگو با شورا مکارمی

شورا را برای اولین بار در پاریس دیدم. دختری ساده، صمیمی، جدی ، تیزبین و نکته سنج… از جنسی دیگر. دعوت ما را برای سخن­رانی در بروکسل به مناسبت یادمان  جان­باختگان دهه 60، فروتنانه و مشتاق پذیرفت. او از کتابش، مادرش،  خاله­اش  ، پدربزرگش  و از خودش  گفت اما نه برای تسلی درد، برای  گفتن ناگفته­ها و برای  پیدا کردن هم­راهانش تا یاری اش کنند در این کار ناتمام: «… دولت جمهوری­اسلامی یک زمانی موفق شد که پرده سکوت را بر جامعه ایران بکشد. آن­ها یک زمانی خط را کشیدند و گفتند دیگر تمام است! ولی چیزی که من فهمیدم این است که تا ما نگوییم تمام، این موضوع تمام نمی­شود!!!»1 و من در حاشیه این نشست گپ و گفتگویی  با او داشتم نه از جنس مصاحبه های مرسوم. از او خواستم تا بی­پرده برای من و خوانندگان نشریه «رادیکال» بگوید که او چگونه به گذشته نگاه می کند؟ یافتن چه چیزی  در این گذشته باعث شده که مصمم و با اراده به جلو براند؟…2

فریبا

فریبا: شورا جان چرا اسمت شوراست؟ شاید اگر این­طوری شروع کنیم ما تو را بهتر بشناسیم.

شورا: وقتی که من به دنیا آمدم مادرم کاندید مجاهدینِ خلق در شهر شیراز بود برای اولین انتخابات شورای ملی. (آن موقع اسم مجلس «شورای ملی» بود و نه «شورای اسلامی»…)

دکترای مردم­شناسی خواندم و بیشتر در حوزه­ی مهاجرت و شرایطش در اروپا کار کردم، به ویژه در 10 سال اخیر که وضعیت مهاجرت خیلی سخت شده و این کنترل­ها تأثیرات زیادی بر روی زندگی مهاجرین گذاشته است. در حین تحصیل و تحقیقات، دفتر خاطرات پدربزرگم را پیدا کردم. پدربزرگم در سال 1994(1373) بر اثر سرطان فوت کرد ولی این دفتر را بین سال­های 1988 و 1994 (1373- 1367) نوشته و در مورد آن هم زیاد با اعضای خانواده صحبتی نکرده بود. در واقع من این دفتر را در سال 2004(1383) پیدا کردم و از همان موقع ترجمه­ی آن را شروع کردم و این کار تا سال 2011(1389) طول کشید. از آن جایی که زبان فرانسه­­ی من بسیار قوی­تر از زبان فارسیم بود و این دست­نوشته­ها هم اطلاعات زیادی را در خودش داشت، تصمیم گرفتم که آن­ها را ترجمه کنم. به عنوان مثال درباره­ی کشتارهای سال­های پیش (60 و 63 شمسی) که در خیلی از زندان­های ایران اتفاق افتاد، مثل زندان شیراز، اطلاعات ارزشمندی در اختیار قرار می­دهد. با این وجود که پدربزرگ من کارمند شرکت نفت بود و این­طور نبود که کار تحقیقاتی انجام بدهد، شاعر یا دانشمند باشد و یا در دنیای فرهنگی آن زمان ایران باشد اما اطلاعات بسیار خوبی، با ادبیاتی قوی در این نوشته­ها وجود دارد. پدربزرگم اشعار حافظ یا سعدی را زیاد می­خواند ولی با هیچکس این چیزها را مطرح نمی­کرد. از او نوشته­ی دیگری به جز چند نامه نداریم. جای تعجب است که کسی که تا 15سالگی بیشتر به مدرسه نرفته­ است، چطور می­تواند متنی به این شکل قوی بنویسد، طوری­که وقتی شروع به خواندن آن می­کنی، نمی­توانی از خواندن آن دست برداری. وقایع تاریخی با صداقت زیادی بیان شده اند. قدرت ادبی این متن به این علت برای من ارزشمند است که دست­نوشته­های کسی است که بین دو مرگ قرار گرفته است. دو دخترش را از دست داده بود و این موضوع برایش خیلی سخت بود؛ برعکس مادربزرگم که بعد از این قضیه زندگی کرد، اما برای پدربزرگم زندگی متوقف شد. بین این دو مرگ، هم­زمان با بیماری سرطانش شروع به نوشتن کرد تا ما فراموش نکنیم و بدانیم. واقعاً فکر نمی­کنم کس دیگری در خانواده بتواند مسائلی که در این دفتر مطرح شده را با این دقت بنویسد و یا حتی بیان کند. این نوشته از مرز مرگ حرف می­زند. گاهی اوقات حس می­کردم این جوهری که با آن نوشته است، خون خودش است. با دل و جان نوشته است. حرف دلش است و با صداقت زیادی نوشته است. به همین علت، تصمیم گرفتم این دل­نوشته را چاپ کنم. در حال حاضر، حداقل دو گزارش 150 صفحه­­ای در مورد کشتار سال 67 (1988) داریم. ولی این متن حتی برای آن دسته از مردم عادی که در ایران زندگی می­کنند و به سیاست و حقوق بشر علاقه­­ای ندارند قابل درک بوده و متن جذاب و جالبی است. این متن از انسانیت حرف می­زند، از روابط بین یک پدر و دخترانش، از زندگی روزمره در اوایل دولت جمهوری اسلامی، از دنیای دولتی ایران و … به عنوان مثال در آخر این نوشته­، نامه­­ای است که پدربزرگم 24 یا 48 ساعت بعد از دستگیری مادرم به دادستان شیراز نوشته و در آن می­­گوید:

«من به شما هشدار می­دهم که امام اعلام کرده که امسال احترام به قانون یک وظیفه­ی ملی است…». در این نامه از نظر حقوقی استدلال می­آورد که نمی­توانید کسی را دستگیر کنید و تا 48 ساعت هیچ اطلاعی از او در اختیار خانواده­­­اش قرار ندهید و … به خواندن ادامه دهید


ارزیابی از مبارزات دانشجویی (مصاحبه با فریبا امیرخیزی)

ارزیابی از مبارزاتِ دانش‌جویی

 گفت‌وگویِ رادیو دموکراسی شورایی با فریبا امیرخیزی از فعالینِ دانش‌جویی‌یِ شورایِ دانش‌جویان و جوانانِ چپِ ایران 

 

دریافتِ فایلِ گفت‌وگو

http://www.radioshora.org/interview/sound/amirkhizi_students_15dec11.ra
www.radioshora.org


آموزش در سرمایه داری


 

گفتوگو  با  برتل اولمان

برگردانِ: نوشین آزاد

برتل اولمان یکی از بزرگ​ترین اندیش‌مندان و متخصصینِ مارکسیست می​باشد که در گروهِ علومِ سیاسی‌یِ دانش‌گاهِ نیویورک مشغولِ تدریس می​باشد. او به تدریسِ مقوله​یِ طبقات در تئوریِ سوسیالیسم، کمونیسم و دیالکتیک می​پردازد. اولمان به​طورِ جدی درگیرِ جنبش​هایِ ضدِ جنگ نیز بوده است. عمده​ترین کتاب‌های‌اش شاملِ

How to Take an Exam and Remark the World

Alienation

Dialectical investigations

Dance of the Dialectic

هستند و هم‌چنین اولمان خالقِ اولین صفحه​یِ بازی‌یِ مارکسیستی بوده است. او درکتاب​های‌اَش جهتِ تشریحِ چه‌گونه‌گی‌یِ تاثیرِ ساختارهایِ اقتصادی و اجتماعی بر روشِ آموزشِ دانش‌آموزانِ باسواد و بی​سواد از مثال‌ها، داستان​هایِ خنده​دار و لطیفه​هایِ زیادی استفاده کرده است.

 

پرسش: به​نظرِ شما آموزش چه نقشی در سرمایه​داری دارد؟

اولمان: طبقه​یِ حکم‌رانِ سرمایه‌داری نقطه​یِ شروعِ تفکر در بابِ نقشِ آموزش در سرمایه​داری می​باشد که چه‌گونه قدرت و ثروتِ خود را به​دست آورده​اند، چه چیزهایی را از جامعه​یِ بزرگ​تر می​خواهد؛ چیزهایی که خودشان قادر به تامین‌شان نیستند. حوزه​یِ آموزشِ دولتی به‌ترین روش جهتِ بررسی‌یِ حوزه‌هایِ مختلفِ خارج از حوزه​یِ اقتصادی در سرمایه‌داری می​باشد. اگر به مساله از این زاویه نگریسته شود دَرمی‌یابیم که آموزش در سیستمِ سرمایه‌داری‌یِ مسلط  انسان‌هایی با استعداد، آگاه و مفید را جهتِ تضمینِ کسبِ سود برایِ سرمایه‌داران تربیت می‌کند. اگر به مساله از این زاویه نگاه کنیم متوجه می‌شویم که آموزش اساسا برایِ این وجود دارد که راه‌هایِ مثبت ‌و منفی‌یِ زیادی جهتِ چنین آموزشی وجود دارد. روش‌هایِ مثبت که کاملا واضح هستند امورِ مهمی مثلِ عقاید، مهارت​ها و شیوه‌هایِ رفتاری به​گونه‌ای به مردم آموزش داده شوند که سرمایه‌داران بتوانند استفاده کنند.

روشِ منفی نیز به همان میزانِ روشِ مثبت مهم است. روش​هایِ منفی اغلب به​راحتی تشخیص داده نمی​شوند. اما این راه‌ها آن‌ها را مطمئن می‌کند که مردم برخی چیزها را یاد نگیرند و یکی از به‌ترین مثال‌ها جلوگیری‌کردن از یاد‌گیری‌یِ این‌که جای‌گزینی برایِ سرمایه‌داری وجود دارد، است. یکی از به‌ترین مثال‌ها چه‌گونه دورنگه‌داشتنِ مردم از دیگر روش‌هایِ انجامِ امور است که مثلا جانشین‌هایِ دیگری برای سیستمِ سرمایه‌داری نیز می‌تواند باشد. بنابراین شما آرا‌یِ سوسیالیستی را که عملا به کسی ارائه شده باشد پیدا نمی‌کنید، با استثنائاتی از دانش‌گاه‌هایِ بزرگ در شهرهایِ بزرگ جایی که بعضی سوسیالیست‌ها به مصلحت‌هایِ دیگری مشاغلی را اداره می‌کنند و به تعدادِ محدودی از دانش‌آموزان عرضه شده باشند.

پرسش: آزمون‌ها چه نقشی را در آموزشِ سرمایه‌داری دارند؟

اولمان: بسیاری از دانش‌آموزان متوجه شدند که آزمون‌ها دارایِ سوگیری هستند و به‌ترین روش جهتِ تشخیصِ کم‌ و کیفِ دانسته‌های‌شان نیست و چیزی را که نیلِ به آن مستلزمِ تفکرِ زیاد است در خود ندارند.

اما سپس فردی به تحقیقِ این مساله پرداخت که آزمون‌ها بیش‌تر از جنبه‌یِ آزمایشی‌شان می‌توانند جنبه‌یِ آموزشی نیز برایِ مردم داشته باشند. در هم‌خوانی با مارشال مک لوهان که در بابِ تلویزیون گفت: «رسانه یک پیام است.» اگر شما چنین روی‌کردی را اتخاذ کنید خواهید دید که آزمون‌ها روشِ عجیبی جهتِ سازمان‌دهی‌یِ مردم در الگوهایِ خاصِ فکری و حتا رفتاری دارد که این برایِ ادامه‌یِ حیاتِ سرمایه‌داری جنبه‌یِ کارکردی دارد. این به‌واسطه‌یِ انواعِ روش‌ها صورت می‌گیرد: آماده‌کردنِ مردم  برایِ این‌که سرِ وقت سرِ‌ کار بروند، آماده‌گی‌یِ مردم جهتِ انجامِ دستورهایِ بدونِ پرسش، آماده‌کردنِ آن‌ها برایِ داشتنِ رفتاری صحیح با بالادستان‌شان، آماده‌گی‌یِ آن‌ها در جهتِ داشتنِ برخوردِ درست با کاهشِ توفیقات‌شان و احتسابِ آن‌ها به‌عنوانِ شکستِ شخصی، یا چیزی که از نداشتنِ مطالعه‌یِ کافی و کم‌بودِ قابلیت‌هایِ ذاتی‌شان است. به خواندن ادامه دهید


آموزشِ آلترناتیو (گفت و گو با فکرت باشکایا)

آموزشِ آلترناتیو

بررسی‌یِ مورد‌ی‌یِ دانش‌کدهیِ آزاد و مرکزِ مطالعاتِ  خاورمیانه و ترکیه

گفت‌وگویِ رادیکال با دکتر فکرت باشکایا؛ مسئولِ دانش‌کده‌یِ آزاد و  استادِ اقتصادِ سیاسی‌یِ دانش‌گاهِ آنکارا

 


رادیکال: ابتدا از این‌که وقت‌تان را در اختیارِ نشریه‌یِ «رادیکال» قرار دادید از شما سپاس‌گزاریم.

– من هم از شما ممنونم.

رادیکال: به‌تر است مصاحبه را به دو بخش تقسیم کنیم. سوالِ ما در بخشِ اول درباره‌یِ دانش‌کده آزاد و بخشِ دوم درباره‌یِ چیستی‌یِ آموزش از نظرگاهِ مارکسیستی خواهد بود .

– از دانش‌کده آزاد سخن‌ام را آغاز می­کنم. دانش‌کده​ی آزاد در سالِ ۱۹۹۱ به شکلِ یک انجمن تاسیس شد و بعد از مدتی با فشارهایِ سیاسی تعطیل شد. من در آن زمان اساس‌نامه‌ای برایِ دانش‌کده​ی آزاد حاضر کردم که شهرداری(والی) آن را نپذیرفت. اما با این همه کارِ ثبتِ دانش‌کده را، با اساس​نامه­ای که نوشته بودم، برایِ یکی‌دوسال پی‌گیری کردم. بعدها من به دلیلِ نوشتنِ کتابی محاکمه و زندانی شدم. زندانی شدنِ من طبیعتا به پیش‌رفتِ کار ِموسسه صدمه زد و کارها عقب افتاد.

رادیکال: کتابِ» فروپاشی‌یِ پارادایم»؟

– بله، برایِ این کتاب زندانی شدم. من با یک دوراهی مواجه بودم: یا باید کارِ موسسه را تعطیل می­کردم، یا به شکلِ دیگری کار را پی می­گرفتم. آن زمان به سه شکل می‌شد این کار را ثبت کرد.  به شکلِ انجمن، یا شرکت و یا وقف. این سه شکل برایِ فعالیتِ اجتماعی وجود داشت. سنتاً در ترکیه موسساتِ وقفی اهمیتِ بالایی دارند، از این‌رو دولت با احتیاطِ بیش‌تری به موسساتِ وقفی نزدیک می­شود. با خودم اندیشیدم اگر دانش‌کده به صورتِ انجمن تاسیس شود دائما باید با پلیس روبه‌رو باشیم، اما اگر تحتِ قالبِ وقفی وارد کار شویم، کم‌تر با فشارهایِ  پلیس و امنیت روبه‌رو خواهیم شد. اما این حساب و کتابِ من خیلی هم درست از کار در نیامد؛ چرا که وقتی»فرومِ ترکیه و خاورمیانه» را بعد از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۶ تاسیس کردم، این فکرِ من منطقی بود؛ اما بعد از یک‌سال، با کودتایِ پُست‌مدرنِ ۲۸ شوبات به موسسات وقفی هم فشار آوردند.(1)

شعارِ موسسه این است: با پول، هنر و علم امکان پذیر نیست.

دلیلِ وجودی‌یِ این موسسه این است که در ترکیه دانش‌کده‌ها و موسساتِ قضایی تماما (کلونیزه شده) و به شکلِ استثماری درآمده است. ماده‌یِ اولِ موسسه‌یِ ما نکته‌یِ تمرکزش علیهِ این وضعیت است. دومین ماده: در ترکیه عمیقا بیگانه‌شده‌گی‌یی اید‌ه​ئولوژیک و اروپا محور وجود دارد. گویی که ما نمی­توانیم واقعیتِ خودمان را  ببینیم و درک کنیم و باید هر چیزی را از اروپا به این‌جا انتقال دهیم، و این مسئله ما را نسبت به اجتماع و جغرافیا و در کل با خودمان بیگانه کرده است. به فرض اگر تو از فردی معمولی سوالی از ایران بپرسی چیزِ زیادی نمی­تواند بگوید، اما در موردِ اینکه هنرمندِ آمریکایی آخرین ازدواج‌اش با چه کسی بوده یا از چه کسی طلاق گرفته با جزئیاتِ تمام اطلاع دارند. بیگانه‌شده‌گی‌یِ ایده​ئولوژیکِ اروپا محور، در عینِ حال چیزی است که ایده​ئولوژی‌یِ رسمی را نیز تغذیه می‌کند؛ ماده‌یِ دومِ ما مقاومت علیهِ این وضع است.

دلیلِ سومِ وجودی‌یِ دانش‌کده‌یِ آزاد: موسسه‌یِ ما کانونی‌ست علیهِ نئولیبرالیسم، کاپیتالیسم و امپریالیسم. و چهارم: به‌ویژه با فروپاشی‌یِ شوروی، احیایِ آرمانِ سوسیالیسم است در برابر ضدیت‌ها و سرخورده‌گی­هایِ موجود. ما با در نظر گرفتنِ این اهداف،کلاس‌هایِ آموزشی برگزار می‌کنیم. در گذشته شعبه‌هایِ بیش‌تری داشتیم، اما فعلا در استانبول و آنکارا دو شعبه‌یِ فعال داریم.

قبلا نشریه‌ای منتشر می‌کردیم که فعلا انتشارِ آن را متوقف کردیم. از ماهِ آینده نشریه‌ای به نامِ «زمانِ پارادایمِ جدید» را منتشر خواهیم کرد. هم‌چنین در مسائلِ اجتماعی هم‌چون تغییرِ قوانینِ مبارزه با ترور و… برنامه‌هایی ترتیب می‌دهیم. در امرِ اطلاع‌رسانی فعال هستیم اما تا زمانی که رقصِ پرنورِ رسانه‌های دیگر هست زیاد نمی‌توانیم تاثیرگذار باشیم.وب‌سایتی هم داریم که هر پانزده روز یک‌بار به روز می‌شود. در سایت مسائلِ اجتماعی به‌روز و مقالاتِ عمومی تئوریک و روز‌نوشتِ من منتشر می‌شود. رژیمِ کنونی‌یِ ترکیه افرادی را که متفاوت می­اندیشند خائن، و مخالفین را دشمن قلم‌داد می­کند. زمانی که من در دانش‌کده‌یِ علوم‌سیاسی‌یِ دانش‌گاهِآنکارا دانش‌جو بودم، عضوِحزبِ کارگر بودم و اولین پرونده‌یِ دادگاهی‌یِ من به جهتِ تبلیغِ کمونیسم در سالِ ۱۹۶۵ باز شد. تا سالِ ۲۰۰۵ این محاکمات ادامه پیدا کرد. دو بار زندانی شدم. یک‌بار نیز تبعید شدم.

رادیکال: آیا اساتیدِ دیگر، از شما و موسسه‌یِ شما حمایت می‌کنند؟ واکنشِ روشن‌فکرانِ چپِ ترکیه نسبت به این‌گونه مراکز چه‌گونه بوده است؟

– این‌جا مرکزی داوطلابانه است. من تمامِ ۲۴ ساعتِ خود را صرف این مرکز می‌کنم. هم من و هم دیگر اساتید هیچ‌کدام از فعالیتی که در این مرکز انجام می‌دهیم پول دریافت نمی‌کنیم. نه برایِ کتاب‌هایی که نگاشته می‌شود و نه برایِ مقالات و ترجمه‌ها و کلاس‌هایِ آموزشی. اساتیدی هم که در این مرکز ما را یاری می­کنند دانش‌گاهیانی هستند که خود را سوسیالیست می‌دانند و رادیکال به موضوعات نگاه می‌کنند. در کنارِ این افراد کسانی نیز هستند که دانش‌گاهی نیستند اما روشن‌فکر هستند و در برگزاری‌یِ کلاس‌هایِ آموزشی ما را یاری می‌کنند.

  به خواندن ادامه دهید


آموزش در سرمایه داری و آموزش در کمونیسم


مصاحبه
­ی رادیکال  با رفیق امیر حسن پور

 

 «دکتر امیر­ حسن­پور» کار سیاسی خود را در دوران دبیرستان در مهاباد شروع کرد و در جنبش­دانشجویی دهه 1340 در تهران فعالیت می­کرد. او به دنبال آشنایی با مارکسیسم هنگام تحصیل در دانشگاه تهران و دانشسرای عالی، به تحقیق وسیعی راجع به تاریخ اجتماعی – اقتصادی کردستان و تحولات فرماسیون فئودالیسم و مبارزه­ی طبقاتی دست زد. در اوج شکوفایی انقلابی 1968 در آمریکا و فرانسه بود و با مبارزات انقلابی این دو کشور از نزدیک آشنا شد. بعد از 1972 به «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی» پیوست و در جریان شرکت در مبارزات ضد­جنگ ویتنام و دیگر جنبش­های اجتماعی در آمریکا، به آزمودن انشعاب بزرگ در جنبش بین­المللی کمونیستی و انقلاب فرهنگی پرولتاریایی در چین و پروسه­ی پاگرفتن جنبش نوین کمونیستی پرداخت. بعد از انقلاب، بیشتر در کردستان به فعالیت سیاسی مشغول بود و در سال­های اخیر برای آشنایی با تجربه­ی انقلاب به کشورهای خاورمیانه، نپال و کوبا مسافرت کرد. در دو دهه­ی گذشته در دانشگاه­های کانادا به تدریس و تحقیق درباره­ی جنبش­های اجتماعی خاورمیانه، رسانه­ها و ارتباط جمعی و مسائل تئوری و متدولوژی مشغول بوده است.

رادیکال: بحث خودمان را با بررسی کلی چهارچوب تاریخی آموزش ـ تعلیم و تربیت ـ در دو نظام سرمایه­داری و سوسیالیستی آغاز می­کنیم. و این که چرا آموزش در سوسیالیسم تا این حد مهم است؟

 آموزش و پرورش هم درسرمایه داری و هم سوسیالیسم نقش مهمی در پروسه­­ی تولید و بازتولید اجتماعی دارد اما خصلت و نقش آن در سوسیالیسم، که دوران طولانی گذار به کمونیسم است، با سرمایه داری فرق اساسی پیدا می­کند.  بررسی و تحلیل درست از آموزش، چه در سرمایه داری چه در سوسیالیسم، بدون در نظر گرفتن جایگاه آن در شیوه­ی تولید و پروسه­ی انقلاب میسر نیست.

تفاوت آموزش در این دو نظام قبل از هر چیز به این واقعیت بر می­گردد که نظام اقتصادی سرمایه­داری بطور خودبخودی یعنی بدون برنامه­ریزی از طریق یک مرکز، یک حزب، و یک دولت شکل گرفت آنهم در پروسه­ی طولانی فروپاشی جامعه­ی فئودالی. روابط سرمایه­داری ابتدا به شکل سرمایه­داری تجاری در هلند و ایتالیا و پرتقال و اسپانیا و انگلستان و سپس سرمایه­داری صنعتی در انگلستان و فرانسه و آمریکا و سایر کشورها رشد کرد.  خود­ به خودی بودن گذار از فئودالیسم به سرمایه­داری به این معنی نیست که آگاهی، فکر، سیاست و مبارزه طبقاتی نقشی در این تحول تاریخی نداشته­اند.  برعکس، در پروسه­ی زوال فئودالیسم و پیدایش سرمایه داری، جنبش­های اجتماعی بویژه مبارزات دهقانی نقش مهمی داشته­اند اما بحث بر سر این است که سرمایه­داری بدون برنامه­­­ی از پیش فراهم شده رشد کرد در حالیکه کمونیسم به طور خودبخودی بوجود نمی­آید و فقط در پروسه­ی مبارزه­ی آگاهانه و با برنامه، از طریق رهبری حزب و به کارگرفتن ارگان دولت ساخته میشود. در هر دو مورد، مبارزه­ی طبقاتی عامل اصلی این دگرگونیها است. به خواندن ادامه دهید


گزارشی از زندان آمل در دهه‌ یِ ۶۰​


توضیح: متن زیر بر پایهی گفتوگو با چند تن از زندانیان سیاسی تهیه و تنظیم شده است.

در ابتدای سال​های 60 شهر آمل شاهد خون​بارترین سركوب مخالفین سیاسی جمهوری اسلامی بود. ابعاد سركوب و جنایت حد نداشت. به نسبت جمعیت، آمل یكی از شهرهایی بود كه بالاترین رقم زندانی و اعدامی را به خود اختصاص داد. تا زمستان 1360 حدود هشتاد نفر اعدامی و بیش از 1000 نفر زندانی سیاسی داشت.

بر اساس آماری كه خانواده​های شهدا تهیه كرده بودند در مجموع در آمل، محمودآباد و شهرستان نور 1200 نفر در دهه​ی شصت اعدام شدند.

دلیل عمده​ی سركوب، این بود كه شهر آمل یكی از پایگاه​های مهم نیروهای چپ و انقلابی در شمال كشور بود. مجاهدین پایه وسیعی در شهر داشتند به​گونه​ای كه نشریه​ی مجاهد با تیراژ 5000 نسخه، اغلب نایاب بود و دیگر گروه​های چپ نیز در سطح گسترده​ای سازمان یافته بودند و تبلیغات خود را به پیش می​بردند. تناسب قوا به​گونه​ای بود كه تا 30 خرداد سال شصت گروه​های سیاسی به صورت علنی در مكان​های ثابت نشریات خود را به فروش می​گذاشتند و بحث​های خیابانی رایج بود.

اما دلیل اصلی انتقام​گیری رژیم از مردم آمل و كشتار بهترین و پیشروترین دختران و پسران این شهر، این بود كه پس از وقایع سی​خرداد این شهر به پایگاهی برای پیشبرد مبارزه​ی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی بدل شد. اتحادیه كمونیست​های ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، و چریك​های فدایی خلق ایران(ارتش رهایی بخش خلق های ایران) هر یك به شكلی با تكیه بر پایه​ی بومی خود در این شهر مبارزه​ی مسلحانه را آغاز كردند. برجسته​ترین این مبارزه، قیام مسلحانه سربداران در شهر آمل در تاریخ 5 و شش بهمن 1360 بود. اگر چه این قیام شكست خورد اما ضربه​ی سیاسی و نظامی سختی بر جمهوری اسلامی وارد آمد. پس از آن بود كه مخوف​ترین حكام شرع و دادستان​های جانی، روانه​ی شهر شدند تا مردم این شهر را كه شاهد یكی از قهرمانانه​ترین شکل​های مبارزه​ی مسلحانه بودند تنبیه و مجازات كنند. بنا به فرمان آیت الله جوادی آملی هر كسی كه كوچك​ترین كمكی به سربداران نمود باید دست​گیر و مجازات می​شد. ابعاد بازداشت و سخت​گیری چنان بود كه مقامات قضایی شهر از غیر ممكن بودن این سیاست سخن راندند و گفتند اگر بخواهیم این سیاست را تا به آخر پیش ببریم بهتر است دور شهر سیم خاردار بكشیم!

عمال رژیم در آن روزها جنایات وحشتناكی را سازمان دادند. از بستن زخمی​های سربداران به پشت وانت و كشاندنشان در خیابان​ها تا اعدام 10 تن از اسرا و زخمی​ها در ملا عام در استادیوم شهر تا اعمال شكنجه​های وحشیانه نسبت به بازداشت​شده​گان مرتبط با این قیام. برای نمونه آن​ها رفیق غلام​عباس درخشان از رهبران سربداران را پس از ماه​ها اسارت و شكنجه مدام، در زندان چالوس به قتل رساندند!

رژیم تا مدت​ها برای ارعاب خانواده​ها و مردم، جنازه​های جان​باخته​گان را به شكل توهین​آمیزی تحویل می​داد. برای مثال جنازه​ی جمشید اصالت از رهبران سرشناس اعتصاب معلمان در دوره انقلاب را به جرم هم​كاری با سربداران یك روز عصر در تیرماه 62 در حیات خانه​اش جلوی روی همسر و فرزندانش رها كردند و رفتند.  یا در تابستان سال 60 اجازه دفن یكی از فعالین حزب كار ایران به نام جان برار روحی در محمود آباد را در هیچ گورستانی ندادند و بسته​گان او مجبور شدند جنازه​ی عزیز خود را در حیات خانه​ی خویش به خاك بسپارند! 

مطالعه​ی خطوط زیر شما را با خصوصیات و اعمال چند تن از گردانندگان آن جنایات سازمان​یافته و ابعاد سركوب سیستماتیك آشنا خواهد کرد: به خواندن ادامه دهید


گفت​وگو با وزیر فتحی از جان به در بُرده​گانِ کشتارِ تابستانِ ۶۷

« گوئی زمین و زمان دست بدست هم داده بودند تا نسل ما را از زمین وزمان بر کَنَند!»

«مقاومت زندانیان هرگز متوقف نشد و پس از شصت و هفت هم تداوم یافت»

(وزیر فتحی)

توضیح: وزیر فتحی از زندانیان سیاسی ِدهه​ی شصت و از جان به​دربُرده​گانِ کشتار تابستان شصت و هفت است. در بهمن ماه 61 دست​گیر و در تیر ماه 71 از زندان آزاد شده است.  زندان​های قزل​حصار و گوهردشت و اوین را در آن دهه​ی دهشتناک تجربه کرده است. در آذرماه سال 1370 در جریان دیدار سوم گالیندوپل – نماینده​ی ویژه کمیسیون حقوق بشر- از زندان به هم​راه دو زندانی سیاسی دیگر دهه​ی شصت با وی دیدار و در برابر او و هیئت هم​راه درباره​ی آن کشتار هول​ناک شهادت داد.«دیدار با گالیندوپل» گزارشی​ست که او از شهادت و گفت​وگوهای خود و هم​بندیانش در بستر گزارش هر سه دیدار گالیندوپل از زندان ارائه و منتشر کرده است. فتحی از امضاءکننده​گان نامه​ی سرگشاده به احمد شهید – نماینده​ی ویژه​ی جدید شورای حقوق بشر – است. با او درباره​ی این نامه و اهداف آن، زندان و مقاومت زندانیان در دهه​ی شصت و شرایط پس از کشتار 67 به گفت​وگو نشستیم.

رادیکال: موضوع این مصاحبه کشتارهای زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت در ایران است. در این​باره می​خواستیم ارزیابی خودتان را درباره​ی مجموعه تلاش​های سیاسی و تحقیقاتی که تاکنون از سوی نیروهای سیاسی و یا افراد مستقل، انجام یافته و جابه​جا منتشر شده بدانیم؟

فتحی: بیست و سه سال پیش در چنین روزهائی جنایت هولناکی در زندان​های سیاسی به​وسعت تمام ایران به​وقوع پیوست که از پیش طراحی شده و سازمان​یافته و به​طرز بی​نهایت بی​رحمانه و با شقاوت و سبعیّت هرچه تمام​تر به اجراء درآمد. امروز که هفتم مرداد ماه است، درست بیست و سه سال از آن«قتل عام» فجیع می​گذرد. پیش از آنکه به اقدامات انجام یافته و تلاش​های صورت گرفته در راستای پی​گیری​های حقوقی و روشنگری​های سیاسی در این خصوص بپردازیم، مقدمتاً اشاره به  نکته​ای با اهمیت را ضروری می​دانم و آن اینکه؛  از حیث حقوقی و نیز حقیقتِ آنچه که روی داده است،  کاربرد واژه​ی«کشتار» یا «کشتارها» در خصوص آن جنایت هولناک، رسا و کافی به مقصود نیست. به​نظر می​رسد که انگیزه​ی آن​دسته از دردمندان و دردآشنایان و زخم​دیدگان این جراحت بزرگ که به​کار بردن واژه​های کشتار یا کشتارها را بر اصطلاح«قتل عام» ترجیح می​دهند، دغدغه​ای زبانی و ادبیاتِ بیان باشد و احتمالاً به​این​ترتیب می​خواهند از کاربرد واژگان و اصطلاحات عربی و«قدیمی» بپرهیزند اما، واقعیت اینست که «کشتار» فاقد آن بارِ معنائیِ حقوقی​ایست که اصطلاح «قتل عام» بر دوش می​کشد. یعنی همان بار حقوقی​ئی که معادل انگلیسی آن massacre، آن را حمل می​کند. بنابر این تا زمانی که معادل سلیس و روان و پذیرفته شده و جا افتاده​ای  برای این اصطلاح در زبان فارسی جایگزین نشده، از حیث حقوقی از کاربرد اصطلاح«قتل عام» بر چنین فاجعه​ای گریزی نیست.  

  درخصوص کارِ پیگیری این قتل عام اما– چه از نظر حقوقی و چه از لحاظ سیاسی– گفتنی​ست که آنچه تا کنون برروی این موضوع و این پرونده​ی عظیم، انجام شده بخشی مربوط به وظایفی​ست که برعهده​ی نهادهای بین​المللی از جمله کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد که هم اکنون شورای حقوق بشر جای آن را گرفته، هست و به آن​ها مربوط می​شود ودر چارچوب تعهدات و مسئولیت​های تعریف شده​ی آن​هاست. بخشی هم مربوط می​شود به «ما»ی البته گسترده​تر از گروه و جریان و سازمان و حزب خاصی به تنهائی؛ بلکه در برگیرنده​ی همه​ی کسان و نیروهایی​ست که در گستره​ی رویارویی با  مناسبات و رژیمی که بیش از 30 سال است این جنایات را سازمان​دهی می​کند و انجام می​دهد، قرار دارند و این مصیبت و جراحت را مستقیماً بر جان و پیکر خود حس می​کنند. همچنین همه ء کسانی که دغدغه​ی احقاق حقوق انسانی و دفاع از طرف ستمدیده را دارند وخویشتن را همدردان با قربانیان این جنایت هولناک می​دانند. بخشی از فعالیت در خصوص پرتوافکنی و روشن کردن زوایای تاریک و ناروشن آن قتل عام و شهادت درباره آن کشتارهای مهیب و جلوگیری از به فراموشی سپرده شدن و در قعر زمان دفن شدن حقیقت این ماجرا با یاد و یادآوری مستمر و انتشار پی در پی و گسترده​ی یافته​های تازه درباره​ی آن فاجعه​ی عظیم به همین«ما»  مربوط می​شود. به خواندن ادامه دهید


گفتگو با فریبا امیرخیزی و ارژنگ نورائی

اعلام موجودیت شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران
چه باید کرد؟

گفتگو (رادیو همبستگی) با فریبا امیرخیزی و ارژنگ نورائی

مصاحبه را می‌توانید از این‌جا بشنوید.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: