بایگانی دسته‌ها: نقد

ردپای اکونومیسم و ابهامِ روش تاریخی

نقدی بر نوشته­های اخیر رفیق مزدک چهرازی
عباس شاد

در شماره­ی 2 نشریه رادیکال مطلبی با عنوان « کردستان ناسیونالیسم و اکونومیسم » در نقد دیدگاه­های رفیق مزدک چهرازی از سوی من نوشته شد که پس از آن رفیق مزدک، در شماره­های 6 و 7 نشریه، دو مقاله با عناوین: « کردستان و تردیدها » و  « اکونومیسم و حزب انقلابی » نوشت که هر کدام به نوعی پاسخ به نقد من و طرح دیدگاه­های رفیقمان پیرامون اکونومیسم، ناسیونالیسم در کردستان، و مسائلی پیرامون تاریخ انقلاب روسیه بود. در این نوشته کوشیده­ام بار دیگر به نقد و بررسی برخی دیدگاه­های رفیق مزدک در این نوشته­ها بپردازم تا فرصت بیشتری جهت طرح گفت‌وگوهای انتقادی و رفیقانه بین خطوط سیاسیِ درون شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران و درون جنبش فراهم شود.

باز هم ردپای اکونومیسم

یکی از محورهای اصلی نوشته­ی «کردستان، ناسیونالیسم و اکونومیسم» نقد به خواندن ادامه دهید

Advertisements

توهماتِ فانتزیِ یک شهبانویِ اورنگ باخته

درباره­ یِ فیلمِ «از تهران تا قاهره»
ارژنگ نورایی

 از تهران تا قاهره عنوانِ فیلمی است که اخیرا توسطِ شبکه­یِ ماهواره­ایِ من و تو تهیه و پخش شد. ظاهرا این فیلم در داخل و خارج از ایران در ابعاد نسبتا وسیعی دیده شده است و حولِ آن بحث و گفت‌گوهایِ پراکنده­ای صورت گرفته است. دو ساعت گفت‌وگویِ مصور با فرح دیبا، همسرِ آخرین شاهِ ایران، پیرامونِ واپسین ماه­هایِ سلطنتِ پهلوی در زمستانِ سال ۱۳۵۷ و سفرِ بی‌بازگشتِ شاه و خانوداه­اش به خارج از کشور و در نهایت مرگِ محمدرضا پهلوی در مرداد ماهِ سالِ ۱۳۵۹. فیلمِ تبلیغاتی و سفارشی و یک­جانبه­یِ رها اعتمادی آن­قدر نتراشیده و الکن است که شاید در نگاهِ نخست نیازی به بررسی و نقد آن نباشد اما آن‌چه که پرداختن به این جعل­نامه­یِ تاریخی را حایز اهمیت می­کند دو مساله است؛ نخست تعدادِ بازدیدها از این فیلم و تبلیغاتی است که به خواندن ادامه دهید


رویاهات رو از دست نده…!

(زنانِ فیلمِ«این‌جا بدونِ من»)

پگاه روشن

کارگردان:بهرام‌توکلی/بازیگران:فاطمه‌معتمدآریا(مادر/فریده)، نگارجواهریان(دختر/یلدا)، صابر اَبَر(پسر/احسان)، پارسا پیروزفر(دوست پسرخانواده/رضا)

خلاصه‌یِ داستان

فیلم‌نامه‌یِ این اثر برداشتی آزاد از نمایش‌نامه‌یِ «باغِ‌وحشِ شیشه‌ای» اثرِ تنسی ویلیامز است که موضوعی اجتماعی دارد و به خوبی متنِ روابطِ اجتماعی و مناسباتِ یک خانواده‌یِ تنگ‌دست در تهران را به تصویر می‌کشد. تنسی ویلیامز با فیلم‌هایِ «اتوبوسی به نام هوس» و «گربه‌ای رویِ شیروانیِ داغ» برایِ مخاطبانِ ایرانی نامی آشناست. منتقدان، طنزِ آثارِ ویلیامز را به‌طورِکلی دارایِ خصلتی جنوب شهری می‌دانند که در این فیلم نیز با ترسیمِ جنوب شهرِ تهران، با بازیِ تاثیرگذارِ معتمدآریا به خوبی در بافتی آشنا برایِ مخاطبِ ایرانی به نمایش در می‌آید.

فیلم، راویتِ زندگیِ یک خانواده‌یِ کارگری شاملِ زن (فاطمه معتمد آریا) و دو فرزندش (صابر ابر و نگار جواهریان) است. پدر خانواده هم اعتیاد داشته و دیگر در به خواندن ادامه دهید


بامدادِ ما،هیلای آن ها!!!

آزاد پاکباز

از نقطه نظر مارکسیسم انقلابی، جنبش سبز یک جنبش عقیم است. سبزاللهی‌ها قبل از انتخابات ۸۸ مثل ادوار قبل با وعده‌ی «اصلاحات»  پا به عرصه‌ی سیاست گذاشتند و مردمی که به علت عدم وجود یک نیروی پیش‌آهنگِ آگاهی‌دهنده، تجربه‌ی گذشته را به آگاهی سیاسی تبدیل نکرده بودند، بلیط این خیمه‌شب‌ بازی را جلوجلو خریدند. بعد از تقلب در انتخابات ۸۸ اینان  به علت دعوای شان با جناح اصول‌گرای حکومت بر سر سهم‌شان از قدرت در همان نظام (و نه  احقاقِ حقوق مردم) روز به روز ماهیتِ سازشکارانه‌شان  آشکارتر شد و اوج آن‌ در عاشورای ۸۸ بر ملا شد. این تجربه و سکوتِ دنباله‌دار اصلاح‌طلبان تا به همین امروز ، برای کسانی که از واقعیت نمی‌خواهند فرار کنند، شکی در عقیم‌بودن این جنبش باقی نمی‌گذارد.

جدای ازهمه‌ی این روایات و تفاسیر، جنبش سبز، در هنر نیز کراهتی از جنس ایدئولوژیِ خودش را پرورش داده است.

این‌روز‌ها در دنیای مجازی، نام هیلا صدیقی به عنوانِ شاعری آلترناتیو، نظر به خواندن ادامه دهید


نقدی به مقاله‌ی «کمونیست‌ها و انقلاب ۵۷ ودرس‌های امروز»

نقدی  به مقاله‌ی «کمونیست‌ها و انقلاب  ۵۷ ودرس‌های امروز» (منتشرشده در نشریه‌ی رادیکال شماره۷)

خیرالله حسنوند

قضاوت درمورد وقایع و رویدادهای جاری مبارزه  بی شک در مقایسه با تحولاتی که به تاریخ پیوسته‌اند  مشکل‌تر بوده و پروسه‌ی تحول مبارزات جاری برای رسیدن به حقیقت و مبارزه‌ی مادی و ماتریالیستی در راستای تاریخِ تحولات هم‌واره احتااج به بحث  تعریف  جدال و کنکاش فراوان از ناحیه‌های متفاوت روی موضوعات داشته و دارد. اهمیت جمع‌بندی و تجربه‌ی مبارزات گذشته هم برای فراروی از مبارزات می‌تواند  امروز به مثابه‌ی مشعل فروزانی در دستان ما باشد. حتا آنانی که به طور جسته گریخته وکمتر تاثیرگذار در پروسه‌ی تحولات گذشته و در مبارزات جاری آن روز جامعه نقش داشتند  و ناتوان از درک دیالکتیک مبارزه‌ی جاری بودند و سال‌ها به دنبال الگوی مبارزه درحال مسافرت در راه چین و آلبانی و هاوانا و در آشفتگیِ فکر و استراتژیِ انقلاب در رفت وآمد بودند هم اعتقاد به جمع‌بندی تجربه‌ی گذشته را دارند و برای مبارزه‌ی به خواندن ادامه دهید


رادیو فنگ و نیمه رفورمیسم!!!

ارژنگ نورایی

هجدهمین برنامه­ی رادیو فنگ با عنوان «مازورفورمیسم» ما را بر آن داشت تا نگاهی به دیدگاه­های گرداننده‌گانِ این رادیوی اینترنتی پیرامون مساله­ی رفورم و تببین خط نادرستِ حاکم بر این رادیو در چگونگی مرزبندی با رفورمیسم بیاندازیم. شناخت انواع گرایشات رفورمیستی و نقدِ مارکسیستی هر نوعی از رفورمیسم یکی از نیازهای مبرم جنبش انقلابی و کمونیستی امروز ایران است. به­ویژه آن‌که هر از چند گاهی شاهد این مساله هستیم که بخشی از نیروهایی که خود را چپ و رادیکال و حتا کمونیست می­دانند با دلایل و بهانه­های گوناگون به سمت رفورمیسم یا جناحی از بورژوازی و حاکمیت رژیم اسلامی گرایش می­یابند. آخرین نمونه­ی آن انتخابات ریاست جمهوری رژیم در سال 88 بود که تعدادی از شخصیت­ها، محافل و احزابی که خود را جزئی از طیف بی در و پیکرِ «چپ» می­دانستند، با به رسمیت شناختن بازی انتخاباتِ جمهوری‌اسلامی، پشتِ سرِ کاندیداهای جناحی از حاکمیت ایستادند و این مساله بارِ دیگر به وضوح نشان داد که به خواندن ادامه دهید


راهِ حل را (به موقع)جلو گذاشت؟

درباره‌یِ فيلم  «به موقع« )In Time( ساخته‌یِ آندری نيکول

آزاد پاکباز

یادداشتِ پیشِ رو در تلاش برایِ معرفی و نقدِ فیلمِ این‌تایم (in time) ساخته‌یِ آندرِی نیکول نوشته شده است. از آن‌جایی که فیلم‌ساز در این اثر، نقشِ پول در نظامِ سرمایه‌داری را مستقیما زیرِ ذره‌بین قرار داده و از زوایایِ مختلف موردِ بررسی قرار می‌دهد و هم‌چنین به علتِ آن‌که این موضوع، خود یکی از مباحثِ مهمِ مارکسیسم در اقتصادِ سیاسی و مبارزه‌یِ طبقاتی می‌باشد، به ناگزیر بررویِ نقطه‌نظر و ایده‌ئولوژیِ حاکم بر فیلم در موردِ موضوع‌اش، بیش‌تر تمرکز شده است.

این فیلم، داستانِ رابطه‌یِ انسان و پول را به رویِ پرده می‌آورد. اما فیلم‌ساز با ترفندی استادانه در این فيلم، پول را حذف کرده و نقشِ آن را به زمان داده است، که به واقع به خواندن ادامه دهید


ایده آلیزم ضد تاریخی منجنیق

ارژنگ نورایی ـ عباس شاد

در دومین شماره‌ی نشریه‌ی منجنیق مصاحبه­هایی با موضوع انقلابِ بهمن با تعدادی از فعالین سیاسی که تجربه­ی مشارکت در پروسه‌ی انقلاب و مبارزاتِ سال­های اولیه‌ی پس از آن را داشته­اند، صورت گرفته است. ثبت وقایع و مسائل مبارزاتِ مردم در مبارزه با رژیمِ اسلامی به‌شکلِ پروژه­های تاریخ شفاهی امری لازم و با اهمیت است. هم‌چنین واقفیم که تاریخ‌نگاری شفاهی اساساً پدیده­ای است گزینشی و در مصاحبه­های منجنیق این مساله چه در نوع و چینش سوالات و چه در هدف کلی مصاحبه به کار رفته است و آن جمع­آوری فاکت و مدعا برای روش و خطِ فکری حاکم بر منجنیق و از جمله تاریخ پژوهی­های آن است. نگاه و نگرشی به تاریخ که در مقاله‌ی «تزهای بهمن» به صورت نه چندان روشن و موجز فشرده و فرموله شده است و رّد پای آن تقریبا در تمام مطالب تاریخی این نشریه دیده می­شود.

نقطه‌ی مرکزی نگاهِ منجنیق به تاریخ و وقایع انقلابِ بهمن درک آن از مساله‌ی دولت و چگونگی برآمدن یک انقلاب و به­ویژه مسائل مربوط به تثبیت رژیم پس از انقلاب است که مستقیماً با مباحثی چون نقشِ توده­ها و تشکل‌های به خواندن ادامه دهید


به بهانه جدایی نادر از سیمین

هیثم قاراچورلو

فرق «کارل مارکس» با «دیوید ریکاردو» چیست که یکی‌ به عنوان انقلابی و دیگری به عنوان اقتصاددان بورژوا مطرح می‌شود. مگر نه این است که ریکاردو هم کمابیش همان کار مارکس را با تعریف طبقه و کار انجام داده بود. تفاوت در این است که مارکس در تحلیل خود از کاپیتالیسم تنها به‌دنبال تئوریزه‌کردن چگونه‌گی کارکرد سیستم کاپیتالیستی نیست، بل‌که با پرده­برداری از چهره‌ی کاپیتالیسم به‌دنبال نیرویی رفت که از درون تضاد‌های موجود در این شکل از مناسبات تولیدی بیرون می‌آید و قدرت تغییر دارد. برای مارکس کاپیتالیسم به عنوان غایت نهایی برای جوامع انسانی‌ نبود که به شکل استادانه‌ای از طرف اقتصاددانان بورژوا ترسیم شده بود و تسلیم در برابر آن‌را تحمیل می‌‌کرد.

فرق «کارل مارکس» با «سنت سیمون»، «چارلز فوریه» و «روبرت اوون» چیست، مگر نه این‌که آن‌ها هم مانند مارکس تحلیلی از سیستم کاپیتالیستی داده آن­را سیستمی‌ ناعادلانه معرفی‌ کردند. درست است، ولی‌ سوسیالیست‌های تخیلی‌ برای مبارزه هیچ توجهی‌ به تضاد طبقاتی و پتانسیل دگرگون‌کننده­‌ی طبقه­ی کارگر ندارند. آن­ها امیدوار بودند که مبارزه­ی نخبگان، جامعه­ی آرمانی آن­ها را ممکن خواهد ساخت. با این‌که با اتکا به سوسیالیسم علمی‌ به خواندن ادامه دهید


ده نمکی ها؛ تبلیغ مدل اصلاح طلبی یا بیان معضل سینما؟

آزاد پاکباز

در این یادداشت به معرفی و نقد فیلم مستند ده نمکی ها ساخته ی پگاه آهنگرانی بازیگر سینما و تئاتر و البته مستند ساز می پردازیم. قبل از معرفی فیلم مجال می خواهم تا معرفی کوتاهی ازشرح حال و فعالیت های هنری این هنرمند داشته باشم.

پگاه آهنگرانی متولد سال 1363 در تهران است،او در یک خانواده ی هنرمند به دنیا آمد. پدرش جمشید آهنگرانی فعالیت هنری خود را از سال 54 با ساخت فیلم های 8 م م در اراک آغاز کرد.وی تا به امروز چندین اثر به عنوان کارگردان وهمچنین طراحی صحنه ی  آثار هنری دیگری از جمله سربِ کیمیایی را در کارنامه دارد.

مادرش، منیژه حکمت، کارگردان،برنامه ریز و تهیه کننده ی سینما،تا به امروز کارگردانی فیلم های زندان زنان(1379)،سه زن(1385) و لالایی(1387) و برنامه ریزیِ فیلم دختری با کفش های کتانی با بازی بحث بر انگیز خود پگاه و فعالیت در آثار هنری دیگری را بر عهده داشته است.

پگاه آهنگرانی تحصیلات نیمه تمام از هنرستان موسیقی دارد، وی فعالیتش در سینما را از سن 6 سالگی با بازی در فیلم گربه ی آواز خوانِ کامبوزیا پرتوی آغاز کرد، اما این بازی در دومین نقشش بود که توجه همگان را به وی به عنوان چهره ای با استعداد و جدی در زمینه ی بازیگری جلب کرد.بازی روانش در نقش «تداعی» در فیلم دختری با کفش های کتانی جایزه ی بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره ی قاهره برای اوآن هم در سن 14 سالگی به همراه داشت،خود فیلم هم در زمان اکرانش یکی از بحث برانگیزترین فیلم های آن دوران بود، زیرا تا آن موقع هیچ فیلمی تا این حد به شخصیت یک نوجوان و مصائبش نزدیک نشده بود.وی در فیلم بعدیش «زندان زنان» به کارگردانی مادرش در سه کاراکتر متفاوت به ایفای نقش می پردازد.از دیگر آثاری که وی به عنوان بازیگر در آنها به ایفای نقش پرداخته می توان به روزگار ما(مستند – رخشان بنی اعتماد، 1380) مکس(سامان مقدم، 1382) سه زن(منیژه حکمت، 1385)، آتش سبز (محمد رضا اصلانی 1387)، ورود آقایان ممنوع(رامبد جوان1390) و آقا یوسف(علی رفیعی1390) اشاره کرد.

اما این بازیگر تئاتر و سینما در زمینه خبر رسانی هم دستی بر قلم دارد، 2 سال قبل بود که وقتی این بازیگر از طرف رادیو دویچه وله ی آلمان برای پوشش اخبار جشنواره‌ی سینمایی برلین در وبلاگ فارسی زبان این رادیو راهی این کشور شده بود روزنامه‌ کیهان خطاب به پگاه آهنگرانی نوشت:((مواظب باشد وقتی به آلمان می رود وطن فروشی نکند)).

وی همچنین بعد از این همکاری قرار بود در تیر ماه سال جاری برای پوشش خبری جام جهانی فوتبال زنان  برای سایت رادیو دویچه وله راهی آلمان شود که با استناد به گفته های خودش روز قبل از پرواز به این کشور از طرف وزارت اطلاعات با وی تماس گرفته شده و گفته می شود اگر به فرودگاه برود در آنجا دستگیر خواهد شد و از آنجا بود که داستان دستگیری های پگاه آهنگرانی آغاز شد.

از وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری و طرف داری پگاه آهنگرانی از سبزها و فعالیت هایش در این زمینه که بگذریم دویچه‌وله درباره علت دستگیری پگاه آهنگرانی به نکته‌ای دیگر هم اشاره کرده است. این رسانه خارجی نوشته است : پگاه آهنگرانی در کنار بازیگری فیلم‌های مستند نیز می‌سازد. عنوان آخرین اثر او «ده‌‌نمکی‌ها» است که به زندگی مسعود ده‌نمکی، از رهبران حزب‌الله که اخیرا به فیلم‌سازی روآورده، می‌پردازد. پگاه آهنگرانی نیز به چند تن از دوستانش گفته بود که به این دلیل توسط وزارت اطلاعات مورد بازخواست قرار گرفته است.

و اما ده نمکی ها.

پگاه آهنگرانی به عنوان یک از اهالی سینما در این اثر با توجه به محدودیت های موجود در نظام جمهوری اسلامی تلاش می کند با نیم نگاهی به فعالیت های دهه ی 60 و 70 مسعود ده نمکی و تا حدودی نحوه ی ورودش به سینما در دهه ی 80، فعالیت هایش در این زمینه و البته در زمانه ای که خانواده ی هنر در همه ی زمینه ها از ضرب شست دولت در امان نمانده حمایت بی امان مسئولین از او و اخراجی هایش را به تصویر بکشد.نزدیک شدن قابل احترام و مثال زدنی فیلم ساز به شخصیت خود ده نمکی از ویژگی های دیگر این فیلم است،فیلم ساز در این اثر با به تصویر کشیدن مصابه های مضحک ده نمکی و حرف های تکراری او در آن ها به پوشالی بودن شخصیت وی به عنوان یک فیلم ساز و همچنین با اشاره به فعالیت های وی در دهه ی 70 به عنوان یکی از رهبران حزب الله در نشریه های جبهه و شلمچه و کارهای دیگر از جمله ضرب و شتم دانشجویان در وقایع 18 تیر 78 و همچنین ریختن در سینماها و پایین کشاندن پرده ی سینمایی که حال فیلم خودش را پخش میکند و اینک ظاهر شدنس در لباس فیلمسازی و بازی کردنش در نقش یک مهره برای پیشبرد اهداف نظام به خوبی اشاره می کند.

فیلمساز تا حد زیادی سعی کرده نگاهی بی طرفانه داشته باشد و نظرات دو طیف مخالف و موافق را انعکاس دهد که به این عمل می توان به عنوان یک راه برای مصون ماندن از نیش دولت نیز نگاه کرد زیرا فیلم در زمان دولتی ساخته شده که کاملا از ده نمکی نه فقط به عنوان یک فیلمساز (البته به ضم خودشان) بلکه به عنوان یک نیروی کار آمد و تماما در خدمت نظام حمایت می کند، طرفداریِ خود آهنگرانی از اصلاح طلب ها هم خود دلیلِ دیگری ست برای این محافظه  کاری. وی در فیلم با شخصیت های زیادی صحبت می کند ازسیاسیون مطرحی چون ابطحیِ اصلاح طلب و محسن رضایی گرفته تا اهالی سینما و منتقدینی چون احمد میر احسان، فرزاد موتمن، عبدلرضا کاکایی و بقیه افراد.

یک نکته ی جالب در همه ی صحبت ها به طور بارز مشهود است آن هم اینکه همه ی اهالی سینما و منتقدین فن همگی با این شخصیت به عنوان یک فیلمساز و آثارش مخالفند و تنها جیره خواران نظام و دو شیخ و آن دوست فربه اش (حمید داوود آبادی) و البته بیشتر از همه خودش تعریف و تمجید می کنند.حال این سوال پیش می آید که این اتفاق نظرها عمدی بوده؟اگر ما به صحبت های مخالفین او و انتقاداتی که به وی و آثارش و حتی اوضاع فعلی سینما می کنند توجه کنیم می بینیم که جز واقعیت چیز دیگری را بیان نمی کنند و حتی اگر عمدی در اتفاق نظر ها بوده که دیگر ناز شصتشان،

در جایی از فیلم عبدالرضا کاکایی به سفارشی بودن ساخت فیلم اخراجی ها در جهت مقاصد نظام و کشاندن عوام مردم به میدان و استفاده از این حضور در جهت این مقاصد به خوبی اشاره می کند و همین طور اشاره ی میر احسان به کشاندن سینما توسط دستگاه دولت به سوی ابتذال با داخل کردن ده نمکی و امثال وی به سینما نیز قابل توجه است.

فیلمساز در جایی از فیلم حق مطلب را در مورد مستند بودن فیلم ادا می کند و بازیگران فیلمٍ کارگردانی که جیره خوار نظام است و خود شخصیتی دگم در مورد مسائل دینی دارد در حالی به تصویر می کشد که نوع پوشششان کاملا با معیار های نظام مقایر است و ازاین تصاویر چیزی جز اینکه آنها از هر وسیله ای برای کشاندن مردم به سینما و قبولاندن ده نمکی به مردم به عنوان یک فیلم ساز محبوب استفاده می کنند و اینکه مذهب وسیله ایی برای مهار توده هاست را نمیتوان برداشت کرد.

و اما صحبت های خود ده نمکی در فیلم در مورد خودش و اخراجی ها و البته جنگ هم جای تامل دارد.خوب این مساله که هر کس از اثری که تولید میکند تعریف و دفاع کند طبیعی ست و این هم درست است که فیلمٍ ده نمکی در مورد جنگ و به اصطلاح خودشان در ژانر دفاع مقدس است اما گوئی ده نمکی در هر نشست و تریبونی که در فیلم می بینید فیلمش را بهانه ای قرار می دهد تا از خود جنگ و جنگیدن و کشت و کشتارش دفاع کند و هر بار که سر صحبت در مورد خود جنگ به میان می آید آب از لب و لوچه اش سرازیر میشود کما اینکه در مصاحبه های مختلفی که پگاه آهنگرانی به خوبی آنها در کنار هم قرار داده آن جمله ی ((ما اگر جنگ نمی رفتیم شما به صدام می گفتین آق دایی)) را مثل بلبل تکرار می کند و با بیان چند باره ی جملات دیگرش مثل ((جنگ 90% پا رو من گذاشتن بود،10% پا رو مین گذاشتن)) و همچنین حفظ بودن عجیب اکثر دیالوگ های فیلمش طوری رفتار می کند که گویی از جایی هدایت می شود و هر بار آنها را برای مقاصد خاصی بیان می کند.

در جایی از این مستند بحث حمایت کردن وزارت ارشاد از ده نمکی و فیلمش به میان می آید و حمید داود آبادی یار و قار وی از زمان جنگ و همچنین خود ده نمکی  صحبت هایی را در مورد کذب بودن حمایت ارشاد از او را بیان می کنند و بعد تصاویر بازدید صفار هرندی وزیر ارشاد آن دوره از پشت صحنه ی اخراجی ها 2 و تعریف و تمجید هایش از فیلم و شخص ده نمکی به خوبی این تضاد را بیان می کند.و در آخر جایزه نگرفتن اخراجی ها و تصاویر آن جشن کذایی و رو نمایی از لوگوی اخراجی ها 2 خود بیان کننده ی همه چیز است.

اما از همه ی این اشارات مثبت اما سطحی فیلم که بگذریم یک سوال حداقل برای خود من باقی می ماند، آن هم اینکه آهنگرانی مقاصدش برای ساخت این فیلم و زیر ذره بین بردن ده نمکی چه بود.

در قسمت هایی از فیلم که در بالا هم به آنها اشاره کردم افراد مختلفی با ده نمکی و حضورش در سینما مخالف بودند اما کسانی که این مخالفت ها را بیان می کنند تنها از دید خودشان به عنوان یک سینماگر و فقط به خاطر سینما این حرف ها را می زنند ولی باید دید خود آهنگرانی چرا این فیلم را ساخته.این کاملا درست است که او هم اهل خانواده ی سینماست و تاب دیدن حضور چنین اشخاصی چون ده نمکی را در سینما ندارد اما این را هم باید در نظر گرفت که او یکی از طرف دارانِ اصلاح  طلبان است و این را بعد از انتخابات سال 88 به طور مشخص اعلام کرد، درست است که فیلم قبل از وقایع بعد از انتخابات ساخته شده اما این دلیل محکمی برای این نیست که فیلمساز صرفا فقط برای اعتراض به ورود چنین شخصی به سینما این فیلم را ساخته،مثلا چه دلیلی جز زنده کردن خاطرات 18 تیر و بالا بردن پرچم حق به جانب بودن خاتمی چی ها دارد که از بین این همه فرد سینمایی و کارشناس فن شخصی مانند ابطحی که چند سالی ست از صحنه اول سیاسیت به دور است را جلوی دور بین بکشاند و وی هم از فیلم نه از چرایی ورود ده نمکی به سینما بلکه فقط برای افشای چه کاره بودن وی در آن زمان همچون تریبونی به نفع اصلاح طلب ها استفاده کند و یاد مثل معروف یک تیر و دو نشان را در اذهان زنده کند.

همه ی این بحث ها را به خاطر این کردم که بگویم این فقط شخصیت منفوری چون ده نمکی نیست که چون گرگی در لباس بره وارد سینما شده و می خواهد سینما را در جهت مقاصد جمهوری اسلامی منحرف کند بلکه داستان غم انگیز تر از این صحبت هاست و هر طیف و گروهی از خانواده ی این نظام تا هر جا که زورش برسد برای منافع خود هر روز پیکر این سینما را پاره پاره تر و راهش را بیشتر منحرف و محتوایش را مبتذل تر می کند. از این مساله ی بسیار مهم هم که این رژیم طوری بذر خود را در جای جای این جامعه پاشیده است که حتی رد پایش درچنین اثری هم مشهود است به آسانی نمی توان گذشت زیرا پگاه آهنگرانی جدای از اینکه به عنوان یک مستند ساز جوان که تازه در این راه گام برداشته و اثری را برای شناساندن چهره ی واقعی ده نمکی های سینمای ایران به همگان خلق کرده جای تحسین دارد وی آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت بخش دیگری قرار گرفته تا به عنوان نماینده جناح رقیب حکومتی چنگی بر پیکر سینما بزند و … آبروباختگان دوخردادی را تطهیر کند و در مقام قیاس بد و بدتر بار دیگری بد را در ویترین قرار دهد تا فراموش کنیم که 18 تیر و قتل های زنجیره ای و صدها جنایت ریز و درشت دیگرهم تولید مستیم همین جناح اصلاح طلبان بوده است.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: